
در آغازین سالهای دهه هفتاد، زمانی که رهبر فرزانه انقلاب نسبت به شبیخون فرهنگی دشمن هشدار دادند، بسیاری از همان کسانی که تلاش دارند امروز از اردوگاه انقلاب و نظام اسلامی فاصله بگیرند، اصرار میکردند آنچه در حال رخ دادن است تنها یک تعامل فرهنگی است نه شبیخون فرهنگی. به هر حال آن سالها با انکار واقعیتهایی که در حال وقوع بود، سپری شد. زمانی که دولت بوش بهرغم تنگناهای شدید اقتصادی و گرفتار شدن در هزینههای سنگین نظامی در عراق و افغانستان، در دومین سال جنگ در عراق، 105 میلیارد دلار از بودجه 715 میلیارد دلار بودجه نظامی خود را برای توسعه ارتباطات و جنگ نرم اختصاص داد و در تبیین ضرورت و جزئیات این بودجه به کنگره، به تفکیک 60 میلیارد دلار را برای تجهیزات سختافزاری جنگ نرم و توسعه ارتباطات و 45میلیارد دلار را برای اقدامات نرمافزاری لحاظ کرد، باز عدهای از درک این واقعیت که دشمن به دنبال فرآیندی است تا کشورهای جهان بهویژه کشورهای داعیهدار استقلال و آزادیخواه جهان در سیطره فکری دنیای استکبار قرار گیرند، عاجز بودند. در مقطعی هم که آمریکاییها به صراحت اعلام کردند دولت آمریکا 20 میلیون دلار برای اقدامات براندازانه در ایران بودجه اختصاص داده است، باز آنهایی که هنوز از عمق استراتژی دشمن در عرصه جنگ نرم بیاطلاع بودند یا ترجیح میدادند خویش را در عالم بیخبری قرار دهند، اصرار داشتند مگر 20 میلیون دلار چه میزان اثر میتواند در به هم ریختگی جامعه ایران داشته باشد؟ این در حالی بود که هر روز شاهد فعالیت سرپلهای رسانهای آمریکا در برخی محیطهای فرهنگی و رسانهای داخل بودیم. دوران اصلاحات که تمام شد، بسیاری از واقعیتها از پرده ابهام خارج شد و تازه با ترددهای مشکوک برخی روزنامهنگاران به انگلیس، آمریکا و کشورهای حوزه خلیجفارس و شرکت در همایشها و برنامههای آموزشی آنها، برخی متولیان فرهنگی را حساس کرد که ظاهراً اختصاص بودجههای 20میلیون دلاری با هدف و برنامههای خاصی هزینه میگردد و ایران اسلامی در نوک پیکان جنگ نرم غرب، بهویژه آمریکا قرار دارد. اکنون که بودجه 55 میلیون دلاری کمیته نیروهای مسلح مجلس نمایندگان آمریکا (HASK) برای سال 2010 علیه ایران به تصویب رسیده است و پردهها فرو افتاده و به صراحت شاهد بیان جزئیات هزینهکرد این بودجه در بخشهای مختلف ایران برای براندازی نظام دینی هستیم، از غفلتهایی که در طول دو دهه گذشته داشتهایم، خویش را سرزنش میکنیم.سؤال اینجاست که بودجه 55 میلیون دلاری آمریکا با چه رویکرد و در کدام بستر زمانی برای براندازی ایران اسلامی تصویب شده است:1- در سند راهبردی «کدام مسیر به سمت ایران
«which path to Persia» در آستانه انتخابات ریاست جمهوری 88، آمریکاییها به صراحت اعلام میکنند:«در گذشته ایالات متحده کودتایی را جهت احیای مجدد دولتی که حلقه اتصال با آمریکا در آنجا بود مهندسی میکرد و در سالهای اخیر، واشنگتن از برنامههایش حمایت کرد که برای تقویت یک جنبش دموکراتیک در ایران طراحی شده بود.صداهای برجستهای نیز خواستار کمک مالی به مخالفان ایرانی برای براندازی رژیم و برای استفاده گروههای اقلیت ایران جهت تحلیل بردن دولت شدند و چندین راه وجود دارد که از طریق آنها ایالات متحده میتواند رژیم را تغییر دهد و یا آن را به اضمحلال بکشد. حمایت مالی و اطلاعاتی از یک انقلاب مردمی، به جنبش در آوردن گروههای قومی ایران و یا پیش بردن یک کودتا. البته در عمل، این گزینهها را میتوان به طور همزمان پیگیری کرد و برخی از عناصر آنها را با هم ترکیب کرد.»2- آمریکاییها پس از تعیین استراتژی در تغییر نظام سیاسی ایران، بحث اختصاص بودجه بیشتر را در این سند متذکر شده و نقش پول را برای تحقق خواستههای آمریکا امری ضروری میدانند. در این سند پس از تبیین نقش روشنفکران، دانشجویان و گروههای مختلف جامعه در تغییر نظام ایران، چنین آمده است:«یک برنامه مهم برای ارتقای دموکراسی در ایران، نیازمند پول بسیار بیشتر از آن مقداری است که واشنگتن در حال حاضر به آن اختصاص داده است. اگر ایالات متحده پا را فراتر از تلاشهای ملایم کنونی خودش در تقویت دموکراسی بگذارد، باید دهها میلیون دلار در سال، اگر نگوییم بیشتر، هزینه کند. این میزان در صورتی که برنامهها موفقیتآمیز باشند، افزایش خواهد یافت. بسیاری از افراد باید مورد حمایت قرار گیرند و آنها نیازمند تجهیزات بیشتر برای ایجاد ارتباط و سفر هستند.»آیا با چنین اسناد آشکاری نباید اختصاص بودجه 55 میلیون دلاری آمریکا برای براندازی نظام جمهوری اسلامی را در راستای اهداف انتخاباتی کسانی دانست که پس از انتخابات، به دنبال بحرانآفرینی و اغتشاش در جامعه ایران بودند. این واقعیت را جریان منتسب به موسوی و کروبی چگونه میتوانند انکار کنند؟ آیا موسوی و کروبی و جریان منتسب به آنها با همین کمکهای 55 میلیون دلاری است که در پازل آمریکا حرکت میکنند؟3- جالب آنکه بودجه 55 میلیون دلاری آمریکا توسط کمیته نیروهای مسلح آمریکا و کنگره پیشنهاد شده است و این در حالی است که جریان منتسب به اصلاحطلب و دو کاندیدای آنها (موسوی و کروبی)، سپاه و بسیج را که براساس قانون موظف به حراست و صیانت از انقلاب اسلامی و نظام هستند، متهم میکنند که چرا با عامل اغتشاشگر و جریان برانداز مقابله کرده است. چگونه است که آقایان میتوانند پول نیروی مسلح آمریکا را برای براندازی نظام اسلامی ایران دریافت کنند و اهداف استکباری غرب را در جامعه ایران دنبال کنند، ولی سپاه به عنوان بخشی از نیروی مسلح مدافع انقلاب و کشور نمیتواند با جنگ نرم و دشمن مقابله کند.