
ایمان حیدری-هانس بلیکس را همه میشناسیم، مدیر کل قبلی آژانس بینالمللی انرژی اتمی به مدت 16 سال و بازرس تسلیحاتی معروف سازمان ملل پیش از جنگ عراق که به همراه محمد البرادعی گزارش وضعیت تسلیحاتی عراق را منتشر میکرد. بلیکس 81 ساله چهار سال وزیر امور خارجه سوئد بود. دکترای خود را در رشته حقوق بینالملل از دانشگاه کمبریج گرفته است. بلیکس در گفت و گوی اختصاصی با روزنامه جوان نظرات خود را درباره تحولات اخیر بین المللی بر سر برنامه هستهای ایران، تشریح کرده است. این دیپلمات بازنشسته با بیان اینکه مذاکرات هستهای فرصتی بسیار خوب برای پاسخ به نگرانیها و مطالبات دو طرف فراهم آورده است، تصریح کرد: زبان تحریم، تهدید، پیش شرط و ارعاب، اشتباهی بود که غرب باید از شکست آن طی 5 سال گذشته در قبال ایران پند بگیرد. بلیکس با منطقی توصیف کردن روند در جریان با ایران برای برون رفتن از بنبست ایجاد شده، گفت: غرب سالهای بسیاری را بیدلیل از دست داد. سالهایی که میتوانست به دور از تهدید و ارعاب و با رویکرد تعامل، صرف تبیین رویکرد امنیتی منطقه شود. وی ابراز امیدواری کرد ایران و گروه 1+5 بتوانند در فضایی منطقی و مبتنی بر احترام متقابل در مسیر اعتماد سازی، ابهام زدایی و تعامل سازنده گام بردارند. آنچه در پی می آید مشروح این گفتوگو است:
*از پیشرفتهای اخیر در مذاکرات هستهای ایران و 1+5 شروع کنیم. برخی در غرب مدعی بودند ایران اهل مذاکره نیست و دیپلماسی در قبال برنامه هستهای تهران پاسخ نخواهد داد. تحولات اخیر را چگونه ارزیابی می کنید؟
متأسفانه غرب چند سال بسیار مهم را بیدلیل از دست داد. غرب و بهویژه دولت بوش با تاکید غیر منطقی بر پیش شرط برای مذاکره، عملاً شانس دیپلماسی را به صفر کاهش داد. نکته جالبتر درباره سیاست دولت جرج بوش در قبال برنامه هستهای ایران این بود که کاخ سفید در آن مقطع هدف از مذاکره را به عنوان پیش شرط مطرح میکرد. در واقع واشنگتن میخواست که ایران با قبول و اجرای آنچه آمریکا و غرب از مذاکره بهدنبال آن است، پای میز مذاکره حاضر شود.
*که طبیعتاً ایران چنین توهینی را نمی پذیرفت؟
طبیعی هم بود. من در همان مقطع هم بارها گفتم. در نظر گرفتن چنین پیش شرطی آن هم برای کشوری همچون ایران نادیده گرفتن عزت و شرف ملت این کشور خواهد بود. تاریخ 30 سال گذشته ایران به ما میگوید با این کشور نمیشود از موضع قدرت برخورد کرد و چنین رویهای نتیجه عکس خواهد داد. فکر میکنم دولت بوش در آن مقطع نوعی فرار به جلو را در دستورکار قرار داده بود.
*منظور از فرار به جلو چیست؟ یعنی تمایلی برای مذاکره با ایران نداشت؟
ایران در تعریف سیاست خارجی آمریکا کشوری متخاصم لقب گرفته است. برای نومحافظهکاران آمریکا مذاکره با کشور متخاصم نوعی مشروعیتبخشی تلقی میشد بنابراین فکر میکنم هدف از این پیش شرط اساساً مذاکره نکردن با ایران و به حداقل رساندن شانس دیپلماسی در این مسیر بود تا در نهایت شرایط برای اعمال اقدامات تنبیهی همچون تحریمهای بیشتر و حتی اقدام نظامی فراهم شود. درست به همین دلیل است که فکر میکنم باید برای رویکرد جدیدی که باراک اوباما در سیاست خارجی آمریکا آن را دنبال می کند، اعتبار خاصی قائل شد. بر اساس دیدگاه اوباما آمریکا باید برای حل مناقشات منطقهای و بین المللی با تمامی کشورها، حتی کشورهای متخاصم (از دیدگاه واشنگتن) مذاکره کند؛ البته بدون پیش شرط.
*اما در ادامه پرسش اول، این مذاکرات چه پیامی برای آن گروهی در غرب به همراه داشت که ایران را اهل مذاکره نمی دانستند؟
خب، آنچه در ژنو و سپس وین شاهد آن بودیم بیانگر این واقعیت است که تهران در شرایط عادلانه حاضر به همکاری با غرب است و تا جایی که منافع و عزت این کشور ایجاب می کند، در قبال نگرانیهای جامعه بینالمللی پاسخگو است. *در وین پیشنهادی برای ارسال بخش عمدهای از اورانیوم غنی شده ایران به روسیه و سپس فرانسه مطرح شده است تا پس از افزایش غنا و تبدیل شدن به سوخت هستهای برای مصارف پزشکی به کشور مسترد گردد. این پیشنهاد چگونه می تواند به اعتماد سازی بیشتر در غرب بینجامد؟
نخست آنکه این پیشنهاد توسط مدیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی مطرح شده است، دوم آنکه این پیشنهاد به امضای آژانس، ایالات متحده، روسیه و فرانسه رسیده است، سوم آنکه این پیشنهاد از حمایت دیگر کشورهای حاضر در مذاکرات هستهای ایران برخوردار است. طبیعی است چنین طرحی در صورت اجرایی شدن پاسخی مناسب برای بسیاری از نگرانیها خواهد بود. اما این طرح از نظر من چند نکته مهم دارد:
اولاً براساس این طرح ایران قادر خواهد بود سوخت مورد نیاز خود برای رآکتور تحقیقاتی تهران را تامین نماید. ثانیاً در صورت تداوم این طرح، تهران می تواند با صرف هزینهای بسیار کمتر سوخت مورد نیاز برای رآکتور بوشهر و رآکتورهای احتمالی دیگر در آینده را تأمین نماید، ثالثاً این طرح تحت نظارت بین المللی است و از این رو عامل شفاف سازی در آن نمود دارد. رابعاً بر اساس این طرح ایران بخش عمدهای از ذخایر اورانیوم غنی شده خود را به خارج ارسال میکند، این موضوع خود میتواند گامی مهم در جهت اثبات صلح آمیز بودن برنامه هستهای ایران باشد و هیاهو و جنجالهای رسانههای غربی و به ویژه اسراییلی را دایر بر تلاش ایران برای ساخت تسلیحات هستهای خنثی خواهد کرد. *شما معتقدید اجرایی شدن این طرح تمام ابهامات درباره برنامه هستهای ایران را از بین میبرد؟
بخش عمدهای از ابهامات و مهمتر از آن اضطرار تهدیدی این برنامه را تعدیل خواهد کرد. مشکل اینجاست که قانع کردن بدبینان کار بسیار دشواری است. از منظر فنی کشوری که بتواند 5/3 درصد یا 20 درصد غنیسازی کند توانایی غنی سازی 80 درصد را نیز دارد. بنابراین مشکل اصلی با چرخه کامل سوخت است. از سوی دیگر برخی در غرب بر این باورند اگر چه ایران در حال حاضر به دنبال ساخت تسلیحات هستهای نیست اما ممکن است تصمیمش تا سال آینده عوض شود. چنین فضایی برای کشوری همچون ایران تا زمانی که فرآیند غنیسازی در آن وجود دارد، غیر قابل اجتناب است اما همانگونه که اشاره شد این توافق میتواند در تعدیل فضای ابهام آمیز و از بین بردن اضطرار این برنامه بسیار کارساز باشد.
*گام بعدی در این مسیر چه خواهد بود؟
به عقیده من آنچه در ژنو و وین اتفاق افتاد روندی بسیار امیدوارکننده را نوید میدهد. من همواره معتقد بودهام که دیپلماسی و مذاکره بهترین گزینه برای دستیابی به راهحل توافق با ایران است. پیشرفت مذاکرات و در نهایت توسعه همکاریهای هستهای که از یک سو پاسخ دهنده نیاز ایران باشد و از سوی دیگر نگرانیهای جامعه بین المللی را مرتفع میکند، دورنمای ایدهآل دیپلماسی هستهای خواهد بود. اما مایلم در این فرصت اندکی درباره « رویکرد منطقهای» در عرصه هستهای صحبت کنم. به عقیده من توافق با ایران بهترین فرصت را برای پیشبرد رویکرد «خاورمیانه عاری از تسلیحات کشتار جمعی» فراهم میآورد. غرب باید از این فرصت برای تبیین راهبرد امنیتی جدید در منطقه حسن استفاده را ببرد. راهبردی که بر اساس خلع سلاح هستهای در دستور کار قرار گیرد و این منطقه راهبردی و البته بسیار ملتهب هر چه بیشتر به سمت ثبات پایدار گام بردارد. معتقدم میتوان بر اساس رویکرد جدید امنیتی در منطقه حتی از خاورمیانه بدون چرخه کامل سوخت سخن گفت. طرحی که بر اساس آن هیچ یک از کشورهای خاورمیانه به دنبال غنی سازی اورانیوم و باز فرآوری پلوتونیوم نروند.
*چند ابهام درباره پیشنهاد شما وجود دارد: نخست آنکه تنها اسراییل در خاورمیانه تسلیحات هستهای در اختیار دارد. بنابراین خلع سلاح تنها شامل این رژیم می شود. دوم آنکه ایران تنها کشور عضو NPTمنطقه است که به چرخه کامل سوخت دست پیدا کرد. بنابراین خاورمیانه عاری از غنی سازی نادیده گرفتن حقوق حقه ایران نیست؟
در مورد اسراییل با شما موافقم. سیاست ابهام هستهای اسراییل خود یکی از مشکلات مربوط به بحث گسترش تسلیحات هستهای در خاورمیانه است و طی سالهای گذشته انتقادهای بسیاری را در رابطه با معیارهای دوگانه غرب موجب شده است، همچنین متقاعد کردن رهبران این رژیم برای خلع سلاح بسیار دشوار خواهد بود. اما اگر به خاطر داشته باشید اوباما پیامی به اسراییل مخابره کرد که برای من بسیار جالب بود و آن اینکه در بحث هستهای استثنایی وجود ندارد و همه باید NPT را بپذیرند. فکر میکنم اگر بتوان از طریق رویکرد جدید امنیتی در خاورمیانه، اسراییل را متقاعد کرد که تسلیحات هستهایاش کارکردی برای پاسخ به تهدیدات بهاصطلاح موجودیتی ندارد، گامی مهم برای خلع سلاح اسراییل برداشته شده است. البته من چندان خوش بین نیستم. اما در مورد ایران من کاملاً از تلاش تحسین برانگیز کشور شما برای دستیابی به چرخه کامل سوخت باخبرم و می دانم این دستاورد در شرایط تحریم تا چه اندازه برای شما ارزشمند است. اما همچنین معتقدم در چارچوب جدید امنیتی خاورمیانه و با ارائه تضمینهای مورد نظر به تمامی طرفها، ایران نیز قانع خواهد شد تامین سوخت هستهای از خارج از این کشور بسیار باصرفهتر است. بگذارید مثالی بزنم. کشور من (سوئد) چندین نیروگاه هستهای دارد که کاربردهای صلح آمیز متنوعی دارند. نکته جالب این است که سوئد چرخه کامل سوخت هستهای در اختیار ندارد و سوخت مورد نیاز خود را از خارج تهیه میکند. زیرا این روش را بسیار با صرفهتر می داند. در ضمن میتوان مشوقهای واقعی و بزرگ برای ایران در نظر گرفت.
*ایران همواره ثابت کرده به دنبال صلح و ثبات بیشتر در منطقه است و از برنامه هستهای خود مقاصدی صلحآمیز را دنبال میکند. آیا تحقق پیشنهاد شما و طرحهای جایگزین برای چارچوب جدید امنیتی در منطقه تنها با همکاری ایران محقق خواهد شد؟
بیتردید خیر. ایران کشوری بسیار مهم و تاثیرگذار در خاورمیانه است اما تنها همکاری این کشور و چند کشور دیگر نمیتواند این مهم را به سرانجام برساند. در واقع مشارکت تمام کشورها الزامی است.
*شخصاً معتقدم درمسیر تحقق رویکرد امنیت منطقهای، گام نخست خلع سلاح اسراییل است. اما به عنوان آخرین سؤال غرب تا چه اندازه در تحولات اخیر قابل اعتماد است؟ همانطور که میدانید غرب سابقه چندان خوبی در همکاریهای اینگونه با ایران ندارد و بسیاری غرب و به ویژه آمریکا را غیر قابل اعتماد تصور می کنند.
البته مواردی وجود داشته است که بدبینی ایران را موجب شود و این نگرانیها به خوبی برای من قابل درک است. باید توجه داشت اعتماد سازی یک شبه با گذشت یک یا چند ماه میسر نمی شود. فکر می کنم غرب و به ویژه آمریکا مصمم است تا در مذاکرات هستهای خود با ایران به نتیجهای مطلوب دست یابد. غرب به شرایط پیش آمده به چشم فرصت مینگرد و نمیخواهد این فرصت به راحتی از دست برود. به عقیده من این دیدگاه باید در ایران هم بهوجود آید و از شرایط موجود بیشترین بهره برداری با هدف عادی سازی روابط با غرب به عمل می آید.