
ناصر قره باغی کارشناس مسائل سیاسی در گفت و گویی با خبرنگار جوان آنلاین به بیان تعاریف و ریشه های انقلاب های مخملی و رنگی پرداخت. قره باغی معتقد است که انقلاب های رنگین و مخملی از ناحیه دو عامل خارجی و داخلی هدایت و حمایت می شود اما عوامل داخلی از عوامل خارجی خطرناکترند. مشروح این گفتگو در پی می آید:بعنوان اولین سوال بفرمایید تعریف شما از کودتای مخملی چیست؟
کودتای مخملی یا به تعبیر خود مبدعین این نظریه انقلاب مخملی نوعی از تغییرات اجتماعی و سیاسی است که نظام سیاسی مستقر را دستخوش تغییرات قرار می دهد و چون این نوع دگرگونی اجتماعی و سیاسی با مبارزه عاری از خشونت محقق می شود، لذا عنوان مخملی برای آن انتخاب کرده اند. اصطلاح دیگری که امروز در ادبیات سیاسی جهان رایج شده است، انقلاب رنگی است. این عنوان انقلاب رنگی، اینگونه قابل نگاه است که با توجه به بعضی جنبش های اجتماعی که در بعضی از کشورها اتفاق افتاد و منجر به تغییر هیات حاکمه و در بعضی اوقات تغییر بنیادین شد، رواج پیدا کرد. اما در انقلاب رنگی مثل انقلاب گرجستان و اوکراین، در اینجا نتیجه حرکت اعتراضی و اجتماعی منجر به تغییر هیات حاکمه شد و تغییر در ساختار حکومت به وجود نیامد اما در انقلاب مخملی در چک اسلواکی سابق که اتفاق افتاد و جزء اولین حوادث از این دست بود، تغییر ساختار شکل گرفت و نظام سوسیالیستی کنار رفت و نظام سرمایه داری حاکم شد. از این جهت بین انقلاب رنگی و انقلاب مخملی تفاوت است. در انقلابهای رنگی چون از یک رنگ به عنوان نماد جریان اپوزیسیون استفاده می شود، عنوان رنگی گذاشتند که به طور مثال در اوکراین رنگ نارنجی نماد این گروه ها بود. انقلاب مخملی در واقع توسط یک عده نظریه پرداز طراحی شده و می توان به آنها عنوان پروژه نهاد. نظریه پردازانی همچون جین شارپ، رابرت هلوی و حتی نظریاتی که ناظر بر نافرمانی مدنی است، همه اینها مثل نظریه سرمایه های اجتماعی که فوکویاما مبتکر آن است و یا خود هابرماس که به عنوان پدر نافرمانی مدنی شناخته شده است.
همه اینها در راستای انقلاب مخملی است. در راستای مبارزه برای تغییر با روشهای عاری از خشونت است. رابرت هلوی در کتاب مبارزه عاری از خشونت تصریح می کند که تنها فرق بین کودتا و مبارزه عاری از خشونت در ابزار است که در کودتا از سلاح استفاده می شود و در مبارز ه عاری از خشونت سلاحی به کار نمی رود بلکه روشهای مدنی، پیشنهاد می شود که به نوعی به آن مبارزه منفی اطلاق می شود. با روش های مدنی و بودن سلاح. به طور مثال جین شارپ 198 دستورالعمل برای نافرمانی مدنی دارد و قبل از این در موج سوم هانتینگتون که انواع براندازی را بر می شمارد که اولین مورد آن تغییر شکل است، سپس فروپاشی، جابه جایی و خیزش های استقلال طلبانه است، روشهای براندازی نظام های اقتدار گرا است. به طور مثال در شیوه تغییر شکل می گوید این شیوه زمانی به کار می رود که اصلاح طلب ها در قدرت و حاکمیت حضور و نفوذ قوی دارند و یا در فروپاشی می گوید این شیوه زمانی اتفاق می افتد که اصلاح طلبان در قدرت نفوذ ندارند و یا حضورشان بسیار کمرنگ است. در جا به جایی قدرت هم می گوید که اصلاح طلبان در مقابل اقتدارگرایان موازنه قدرت دارند. در این کتاب توصیه هایی به اصلاح طلبان می شود و به نوعی دستور العملی برای براندازی به آنها می کند که اینها در کشورهایی که انقلاب های رنگی روی داده مورد استفاده قرار گرفته و به دستور العمل تغییر پیدا کرده است. حتی شیوه های مبارزاتی که در انقلاب اسلامی به کار رفته و همچنین مبارزات گاندی در هند هم در این دستور العمل ها گنجانده شده و شاهد بودیم که در کشور ما نیز مورد استفاده قرار گرفته است. بنابراین خلاصه تعریف بنده از انقلاب مخملی این است.البته من معتقدم که ریشه انقلاب مخملی به 30 یا 40 سال قبل باز می گردد که فروپاشی شوروی از دهه 60 استارت خورده و در دهه 70 با تشکیل کمیته خطر آمریکا بسیار جدی شده است و 20 سال بعد نتیجه می گیرد. آیا قبل از وقایع اخیر ما در کشور شاهد بروز رفتارهایی مانند انقلاب مخملی بودیم یا خیر؟
در سال 78، واقعه 18 تیر یک نمونه بارز از به کارگیری این مدلها در کشور بود که حاکی از قصد و نیت صحنه گردانان و طراحان ان حادثه و می خواستند به عنوان فشار از پائین و چانه زنی از بالا که توسط حجاریان مطرح شد، مبنای تحرکات قرار گرفت.
در حقیقت من می توانم بگویم که پایه اصلی انقلاب رنگی همین فشار از پائین، چانه زنی از بالا است که در مدل هانتینگتون در شیوه تغییر شکل و جا به جایی ما شاهد این اتفاق هستیم. ما در سال 78 شاهد این هستیم که اصلاح طلبان حضوری قوی در قدرت دارند و لذا از این نظریه استفاده کردند. در مباحثی که مطرح می شود، فرآیند انقلابات مخملی را به 3 مرحله تقسیم می کنند. مرحله فرهنگ سازی، مرحله نهاد سازی و مرحله شبکه سازی. در مرحله شبکه سازی است که انقلاب مخملی شکل می گیرد و به یک جنبش اجتماعی تغییر می کند. در مرحله فرهنگ سازی که ممکن است چندین سال طول بکشد، طراحان و مجریان انقلاب مخملی شروع به مهندسی افکار عمومی در جامعه هدف می کنند و دست به تغییر ارزشها، باورها و ذائقه های اجتماع می کنند که بتوانند پایه ها و ارکان نظام مستقر را سست کنند تا زمانی که قصد زدن ضربه نهایی را دارند و نیروی سازمان یافته خود را که قبلا در مرحله نهاد سازی ایجاد کرده اند برای مرحله پایانی وارد صحنه کنند تا نظام مستقر توان مقاومت نداشته باشد و بتوان به راحتی این نظام را فرو ریخت. بنابراین مدافعان نظام نیز تاب مقاومت ندارند چراکه در این 10 یا 20 سال پایه های اعتقادی آنها سست شده است. رابرت هلوی در کتاب خودش 6 منبع قدرت برای نظام ها ترسیم می کند. اولین این منابع قدرت اقتدار است. دومی نیروی انسانی، سومی نیروی مادی و 3 منبع قدرت دیگر که بحث ما بیشتر پیرامون همین 3 منبع اولی است.
اقتدار برخواسته از مشروعیت نظام است که ممکن است این مشروعیت از رای مردم حاصل شده باشد و ممکن است این اقتدار فرمایشی باشد و نظام از طریق برگزاری انتخابات های فرمایشی به این اقتدار دست پیدا کرده باشد. در هر دو صورت ما باید برای براندازی این نظام اقتدار گرا، باید این مشروعیت را از آن بگیریم تا اقتدارش را گرفته باشیم. سپس نیروهای انسانی که حاضر هستند برای دفاع از نظام مستقر فداکاری کنند، باید در بین آنها هم رسوخ و ریزش ایجاد کرد و از آنها جذب داشته باشیم. سپس بحث های دیگری مطرح می کند که در مقال این گفتگو نمی گنجد. اما نکته مهم و جالب این بررسی این است که نخبگان را متقاعد کنیم که مبارزه منفی انجام دهند و تخصص خود را در اختیار نظام قرار ندهند. اینجاست که بحث اعتصابات پیش می آید. در این بخش گروههای مرجع مثل معلمان، اساتید دانشگاه و غیره دست به رفتارهایی برخلاف حرکت نظام می زنند. بنابراین در نهایت مشاهده می کنیم که این نظام اقتدارگرا مشروعیت خود را از دست داده، نیروهای حامی اش ریزش کرده اند و متخصصین هم خدمات ارائه نمی دهند. بنابراین در چنین رژیمی بحران حتمی است. از نظر شما چه وجه تشابه و تمایزی بین وقایع ایران با مدلهای انقلاب مخملی در کشورهایی مثل اوکراین و گرجستان وجود دارد؟
من برای پاسخ به این سوال از مثال صربستان صحبت می کنم که بسیار شبیه وقایع ایران است. در صربستان سالها طول کشید تا توانستند یک انسجام و یکپارچگی در اجتماع درست کنند که ابتدا سازمانی به وجود آمد تحت عنوان جنبش دانشجویان و نماد اینها یک مشت گره کرده بود که بر روی لباس های خود نصب می کردند و بر روی در و دیوار هم از این نماد استفاده کردند. بنابراین در سالهایی که توانستند جامعه را نصبت به نامشروع بودن رژیم آقای میلوسویچ مجاب کنند و بعد حرکتهایی که بحث نماد سازی و تجمع در مقابل نهادهای دولتی، تشکیل گروههای مختلف دانشجویی و تشکیل سازمانهای مردم نهاد که این اتفاق وجه مشترک همه وقایع است. به طور مثال در اوکراین از 6 ماه قبل از تغییر رژیم، کمک های مادی زیادی به این سازمان های مردم نهاد می شود که این پولها برای اجرای فاز آخر عملیات بوده است. همین اتفاق را در صربستان هم داریم. وجه مشترک دیگر آموزش عوامل و رهبران جریان انقلاب مخملی است که اینها در کشورهای مختلف از جمله آمریکا طی دورههایی آموزش می بیینند. تمام اسناد این وقایع موجود است و اتفاقا فیلمی از این حرکات ساخته شده که این فیلم نیز به فارسی ترجمه شده است. در این فیلم روابط این گروهها با بنیاد سوروس و دیگر نهادهای اروپایی نشان داده شده است. روال بنیاد سوروس در این کشورها به این صورت است که 3 مرحله تعریف می کند. مرحله اول ایجاد جای پا است که برای این کار شناسایی افراد همسو در کشورهای هدف است. اعم از کسانی که جزو مدیران دولتی هستند و یا از اقشار مختلف مردم که جایگاه خوبی در سطح اجتماع دارند. پس از جذب این افراد، آنها را در جلساتی با هم آشنا می کنند و سپس این افراد حلقههایی تشکیل می دهند. در مرحله دوم بنیاد سوروس با کمک همین افراد و سازمان های مردم نهاد اقدام به ایجاد شبکه می کند که به گفته مدیران بنیاد سوروس در واقع سپاه سازی و لشگر سازی برای مرحله پایانی است. در این مرحله بعضا پروژههایی قرار داد می بندند که الزاما غیر سیاسی است اما با هدف همین لشکر سازی صورت می گیرد. در مرحله سوم که در آستانه اقدام نهایی است، بنیاد سوروس در کشور هدف دفتر تاسیس می کند. به طور مثال در اوکراین و گرجستان دفتر داشتند. این دفاتر با عناوین بهداشتی و عام المنفعه فعالیت می کنند اما در حقیقت در حال مدیریت مرحله نهایی این براندازی نرم است. درایران با توجه به بالا بودن حساسیت واینکه در گذشته افشاگری هایی در خصوص این بنیاد صورت گرفته بود،اینها به صورت رسمی دفتری نداشتند اما به صورت غیر رسمی توسط افرادی نظیر کیان تاجبخش و هاله اسفندیاری پروژه بر اندازی در ایران را مدیریت می کردند. شاهد این ماجرا هم این است که آقای تاجبخش بحث سرمایه های اجتماعی را به صورت کارگاهی در وزارت کشور برگزار کرد و در بعضی دیگر از وزارتخانه های نظیر وزارت رفاه هم این کارگاه را برگزار کردند.
این بحث سرمایه های اجتماعی که همان نماد جامعه مدنی است، به دنبال ایجاد یک قدرت مدنی معادل قدرت حاکمیت برای امتیاز گیری و ایجاد تغییر است. بنابراین وجه تشابه همین آموزش ها است و اجرای دستورالعمل ها برای نماد سازی، کشته سازی و انواع اعتراضات اجتماعی نظیر بوق زدنهای دسته جمعی، راهپیمایی آرام دسته جمعی جزو همین دستور العمل ها است. که بیش از100 مورد از این دستورالعمل ها در وقایع اخیر ایران به اجرا گذاشته شد. آن چیز که در انقلاب گرجستان و اکراین روی داد،تجمع عظیم در مقابل نهادهایی حکومتی است که به صورت آرام و توسط جمعیت عظیم آن نهاد حکومتی را تسخیر می کنند و درمقابل هم نیروی مدافع هیچ انگیزه ای برای دفاع در مقابل این افراد که مسلح نیستند، ندارند و این جمعیت عظیم رفتند و با لبخند مجلس را تسخیر کردند. در ایران هم از قبل از انتخابات این وقایع در حال روی دادن بود و تبلیغات خیابانی تمرینی برای همان تجمعات بزرگ اعتراضی بود. آقای تاجزاده هم در یکی از مصاحبه های قبل از انتخابات، گفته بود که ما می توانیم مردم را برای تجمع در میدان آزادی یا مقابل وزارت کشور دعوت کنیم. و البته شواهد بیشتری وجود دارد که اینها از قبل برنامه داشتند.
در خصوص وجه تمایز هم می توانم بگویم که به طور مثال در صربستان همان نظام میلوسویچ مردم به راحتی نامشروع بودن نظام را می پذیرد. در گرجستان سخن از تغییر بنیادی نیست و صحبت از جا به جایی افراد است که بهانه آن تقلب در انتخابات است. تفاوت دیگه اینکه واقعا در هیچ کشوری به اندازه ایران تا این حد فهم و بصیرت سیاسی بالا نیست. لذا اکثریت جامعه در ان کشورهای بی تفاوت هستند و طرفهای درگیر اگر بتوانند افراد بیشتری را به صحنه بیاورند،به راحتی از سد حریف عبور می کنند. اما در ایران، نظام جمهوری اسلامی یک نظام در قلب مردم است و درسته که مردم گلایه ها و انتقاداتی نسبت به دولتها دارند اما مردم از صمیم قلب اعتقاد دارند که این نظام برخواسته از اراده خودشان است. بنابراین نظام مدافعان جدی پیدا می کند. ضمن اینکه مردم ایران هزینه دادند برای پیروزی انقلاب و برای حفظ آن، لذا حاضر نیستند یک جریان معترض اساس نظام را زیر سوال ببرد. متاسفانه در این وقایع صحبت از تغییر بنیادین است و این حرف از زبان آقای میرحسین مطرح می شود. مردم ما این را دیدند و در مقابل آنها ایستادند. آیا احتمال بروز این قبیل حرکات در آینده وجود دارد؟
اینها قطعا موضوع را رها نمی کنند. دشمن و عوامل داخلی آنها تست کرد و متوجه شد که اگر ضعف های خود را برطرف کند خواهد توانست به موفقیت برسد. بنابراین نیاز به هوشیاری زیادی است. هم اکنون در کشور ما جمعیت چند ده هزار نفری که با نظام دشمن هستند وجود دارد. این جمعیت شامل اعضای رژیم سابق، اعضای منافقین و گمراهان می شود. اینها همیشه در این فکر هستند که جمعیت خود را سازمان یافته کنند و در صحنه بیاورند. البته با تابلو و نمادی که مقبولیت نسبی در بین مردم دارند و از همین راه اقدام به جذب نیرو کنند. بنابراین هرچه جامعه ما آگاه تر باشد و هرچه نیروهای ما سازمان دهی شده تر باشد موفقیت آنها کمتر خواهد شد.
گفت وگو:جعفر تکبیری