در دنیای امروز قدرت نرم به مثابه یکی از ارکان سیاست بینالملل شناخته میشود که سیاستمداران برای دستیابی به آن تلاش زیادی میکنند، اما این مهم وقتی تبلور پیدا میکند که یک کشور از اقتدار دفاعی و نظامی به آنچنان درجهای از توانمندی و بازدارندگی رسیده باشد که دیپلماسی نرم همراستا با دیپلماسی نظامی- دفاعی (میدان) پیش برود، از این رو هیچ کشوری در غایت گفتگو و مذاکره توان بازدارندگی و احقاق حقوق خود را ندارد.
در هشت سال گذشته برخی بر این باور بودند که میتوان فارغ از دیپلماسی نظامی و میدان با مذاکره و گفتگو مشکلات و بحرانهای بینالمللی را به سرانجام رساند. اوج این تبلیغ در به سرانجام رسیدن برجام نمود پیدا کرد، بنابراین برجام نمونه در ظاهر موفقی بود که با استناد به آن میشد برای هر مشکلی پاسخ دیپلماتیک ارائه داد، این در حالی است که به باور اندیشمندان و کارشناسان حوزه بینالملل برجام میوه توان نظامی و دفاعی ایران و استقامتی بود که کشور در مقابل زیادهخواهی غربیها به خصوص امریکا و رژیم صهیونیستی داشت، اما برجام به عنوان نمونه موفق دیپلماسی بر میدان در نهایت بیش از دو سال هم دوام نیاورد چراکه دولتهای استکباری امروز برخلاف ظاهر اتوکشیده و ادوکلن زده آنها این واقعیت را به ما اثبات کردهاند که در دنیای امپریالیستی آنچه پل پیروزی یک کشور تلقی میشود، صرفاً قوت مذاکره و فن بیان آن کشور نیست بلکه توان دفاعی و نظامی آن کشور است که در درجه نخست حکم تعیینکننده دارد، برای مثال اگر صرف مذاکره مسئله اساسی در روابط بینالملل نقش تعیینکنندهای داشت، امروز گفتوگوی فلسطینیها و رژیم جعلی اسرائیلی به سرانجامی رسیده بود.
بر این اساس با روی کارآمدن دولت سیزدهم آن شیوه از دیپلماسی که ستون پایههای آن بر مبنای صرف مذاکره بنا نهاده شده بود، عملاً کنار گذاشته شده و مفهوم جهانشمول دیپلماسی را که ترکیبی از توان نظامی و توان مذاکره است، اصل اساسی دستگاه سیاست خارجه قرار گرفت. مبنا قرار دادن همین سیاست سبب شد برخی طیفهای سیاسی و حامیان یک جریان خاص در کشور با آن مخالفت کنند و خواهان ادامه راه خسارتبار گذشته باشند؛ همان مسیری که بیتحرکی و بیعملی مزمن از شاخصههای آن تلقی میشود و بعضاً خسارتهای جبرانناپذیر یا مشکلات عدیده به منافع ملی کشور وارد ساخته است، از این رو با بررسی گفتمان و عملکرد این طیف سیاسی به این نتیجه میرسیم که این جریان سیاسی یا درک درستی از سیاست خارجه و روابط بینالملل در دنیای کنونی ندارد یا به مثابه ستون پنجم دشمن عمل میکند، البته ظن این موضوع وجود دارد که برخی در تلاش هستند همواره آب در آسیاب دشمن بریزند و کشور را به ورطه نیستی سوق دهند، چراکه در جریان تحولات افغانستان برخی از تئوریسینها و چهرههای شاخص این طیف در تلاش بودند با اقدامهای احساسی و ناآگاهانه جامعه را برای حضور نظامی جمهوری اسلامی ایران در پنجشیر برای حمایت از «احمد مسعود» بسیج کنند تا کشورمان را به شکلی در باتلاق افغانستان درگیر کنند.
نکته قابل تأمل در رفتار و عملکرد این طیف سیاسی آنجایی است که مروجان و حامیان دخالت نظامی ایران در پنجشیر افغانستان نه تنها خود حاضر به حضور در عرصه جنگ نبودند بلکه در قضیه مشابه آذربایجان، اظهارنظر آنها به گونهای در جامعه ترویج میشود که جمهوری اسلامی ایران نباید به هیچ عنوان در این قضیه دخالت کند و دولت صرفاً باید میانجیگر باشد و از هر گونه دخالتی اجتناب کند در حالی که دولت سیزدهم با اتخاذ راهبردی صحیح و اقدام هوشیاری نشان داد جمهوری اسلامی آنجایی که نیاز به دخالت نظامی است با حضور نظامیان، آنجایی که صرفاً نیاز به حمایت مستشاری و اطلاعاتی است با گسیل مستشاران و در نهایت آنجایی که عرصه، عرصه دیپلماتیک است با بهرهگیری از توان تخصصی و دیپلماتیک وزیر خارجه از منافع ملی کشور به بهترین شکل ممکن دفاع میکند. بر این اساس اجرای مانور «فاتحان خیبر» از یکسو پیام ویژه و خاص برای رژیم صهیونیستی دارد که به این رژیم جعلی و نژادپرست نشان دهد جمهوری اسلامی ایران با رهبری امام و پیشوای خود، خیبری دوم برپا خواهد کرد که کیان و هستی آنها را به نابودی بکشاند و از سوی دیگر نمایش قدرت و توان نظامی جمهوری اسلامی ایران برای کشورهای منطقه بود که این کشورها بدانند مقامات نظامی و مسئول اجرایی در ایران نسبت به منافع ملی از هیچ اقدامی کوتاه نخواهند آمد.
جامعه ،کامل و رسا و دقیق ..