شرایط نظام بینالملل با سرعت زیادی در حال تغییر و تحول است که بررسی آن را پیچیده و کمی گیجکننده نشان میدهد. پای ثابت این رخدادها ایالات متحده است که از افغانستان عقب نشست، ائتلاف جدید امنیتی «آکوس» را بنیان گذاشت، در حال پشت پا زدن به متحدان سنتی است و به دنبال اینها هم، پیمان چهارجانبه هند-پاسیفیک (کواد) را ایجاد کرده است. خروج از مناطق مختلف خاورمیانه و جابهجایی بخشی از نیروها در راستای تمرکز مقابله با نفوذ روزافزون چین و روسیه و درگیر کردن ایران در بحرانهای منطقهای به ویژه افغانستان، بخش دیگری از اقدامات امریکاست. شرایط نظام بینالملل با سرعت زیادی در حال تغییر و تحول است که بررسی آن را پیچیده و کمی گیجکننده نشان میدهد. پای ثابت این رخدادها ایالات متحده است که از افغانستان عقب نشست، ائتلاف جدید امنیتی «آکوس» را بنیان گذاشت، در حال پشت پا زدن به متحدان سنتی است و به دنبال اینها هم، پیمان چهارجانبه هند-پاسیفیک (کواد) را ایجاد کرده است. خروج از مناطق مختلف خاورمیانه و جابهجایی بخشی از نیروها در راستای تمرکز مقابله با نفوذ روزافزون چین و روسیه و درگیر کردن ایران در بحرانهای منطقهای به ویژه افغانستان، بخش دیگری از اقدامات امریکاست.
ایالات متحده با چنین اقداماتی چه در سر میپروراند و به دنبال چیست؟ بررسی هر یک اقدامات، میتواند هدف امریکا از معادلات جهانی جدیدی را آشکار کند.
عقبنشینی از افغانستان
خروج فرارگونه امریکا از افغانستان پس از ۲۰ سال، به حساب هزینههای گزاف نظامی و انسانی حضور در این کشور گذاشته شد. جنگی که طی آن ماشین جنگی امریکا بیش از ۹۸۰ میلیارد دلار هزینه کرد، بیش از ۲۳۰۰ سرباز خود را حین عملیات جنگی از دست داد و نزدیک به ۲۰ هزار و ۶۶۰ سربازش نیز مجروح شدند، اما لایه پنهان این خروج، ایجاد خلأ در منطقه و هزینهسازی برای چین، روسیه و ایران بوده است. برای ایران، موضوع پناهجویان افغان و بازقدرتگیری گروههای تروریستی همچون داعش، برای روسیه فعال کردن اسلامگرایان تندرو و هممرز شدن طالبان با کشورهایی که حیاط خلوت روسیه محسوب میشوند و برای چین گسترش اعتراضات شبهنظامیان اویغور اهل استان سینکیانگ (ترکستان شرقی) از یک سو و افزایش هزینه پیشبرد ابتکار «یک کمربند- یک جاده» بوده است؛ زیرا چین برای رسیدن به اهدافش نمیتواند از هزینههای هنگفت برقراری امنیت و ثبات در افغانستان شانه خالی کند و این ممکن است پاشنه آشیل آن محسوب شود. به عبارت دیگر، ایالات متحده، افغانستان را تله به دام انداختن چین جهت موازنهسازی تعریف کرده است.
ائتلافهای امنیتی- نظامی «آکوس» و «کواد»
دولت بایدن، مدت زمان کمی پس از خروج از افغانستان، به یکباره بحث تشکیل ائتلاف امنیتی/ نظامی امریکا، انگلیس و استرالیا را حتی به بهای کنار گذاشتن متحدان سنتیاش عملی کرد. آنها دلیل این پیمان را ایجاد صلح و ثبات بیشتر در اقیانوس هند- آرام ذکر کردهاند، اما در اصل این ائتلاف برای مهار قدرتیابی چین و موازنهسازی مقابل اتحادیه اروپا عملی شده است. همچنین ایجاد «کواد» بین امریکا، هند، ژاپن و استرالیا که در آن بر حفظ حقوق دریاها در شرق و جنوب دریای چین تأکید شده، در راستای نگرانی این دولتها از فعالیتهای تجاری چین و نیز پیشروی این کشور در حوزه هند-پاسیفیک است. در نگاه دولتمردان امریکا، دیگر چین نه تهدیدی بالقوه، بلکه تهدیدی جدی و ملموس در به چالش کشیدن اقتصاد و قدرت آنها تعریف میشود؛ بنابراین دور از انتظار نبود که سلف ترامپ، جنگ اقتصادی علیه چین را تشدید کند و اکنون همان راه ترامپ را ادامه دهد. از سوی دیگر، امریکا تلاش دارد اتحادیه اروپا را مانند گذشته در دست خود داشته باشد و هرگاه احساس کند قدرت آن در حال فزونی است، تعادل گذشته را به آن برگرداند. البته تلاش اتحادیه اروپا برای خروج از چتر سیاسی- امنیتی ایالات متحده، به ویژه پس از خروج سراسیمه آن از افغانستان، دولت بایدن را تشویق به تحدید قدرت این اتحادیه کرده است. در مجموع اینکه، امریکا با این پیمان، حضور خود در منطقه را شدت میدهد، قرارداد جدید تسلیحاتی بهدست میآورد، مرهمی بر زخمهای بریتانیا پس از برگزیت میگذارد، خط مشی مهار چین را بیش از پیش پیگیری میکند، شکست در افغانستان را سرپوش مینهد و در نهایت در قدرتگیری و خودمختاری نظامی- سیاسی اتحادیه اروپا مانعتراشی و سنگاندازی ایجاد میکند.
تعدیل حضور خاورمیانهای با آرایش ظرفیتها
یکی از مهمترین اقدامات دولت بایدن به ویژه در برخورد با کشورهای عرب منطقه خلیج فارس، کاهش حضور نظامی ایالات متحده است. برای نمونه خارج کردن سامانههای موشکی پاتریوت و اعلام به استقرار آنها در شرق آسیا. همانگونه که ترامپ به خوبی توانست به بهانه امنیت، از اعراب و به ویژه عربستان سعودی مبالغ هنگفتی کسب کند، اکنون نیز بایدن با چنین اقدامی سعی دارد همان راه را ادامه دهد؛ یا اعراب باید هزینههای بیشتری برای نصب سامانههای تدافعی-تهاجمی موشکی پرداخت کنند یا باید تسلیحات جدیدی از ایالات متحده بخرند تا جبران آن سامانهها شود. البته امریکا انتخاب دیگری نیز پیش روی آنها گذاشته است؛ اتحاد و دوستی با اسرائیل. این مهم در راستای فرصتسازی برای نفوذ بیش از پیش تلآویو در کشورهای عرب و مهار ایران طراحی شده است.
درگیر کردن ایران در بحرانهای منطقهای
واضحترین این موارد به بحران افغانستان بازمیگردد که البته تاکنون ایران از مدیریت آن بهخوبی برآمده است. اما اخیراً، نقشه دومی کلید خورده که درگیر کردن ایران در منازعات میان آذربایجان- ارمنستان از یک طرف و از طرف دیگر کمک به قدرتگیری تروریستها در عراق و افغانستان است. جمهوری آذربایجان با مانعتراشی در مسیر ترانزیتی میان ایران و ارمنستان آغازگر این چالش بود که البته با درایت «میدان» - «دیپلماسی» این مهم مدیریت شد. همچنین با هشدار جمهوری اسلامی ایران به تروریستهای مستقر در خاک عراق و تلاش برای مجاب نمودن دولتمردان عراق جهت اخراج آنها که در نهایت با عملیات نظامی علیه تروریستها و موافقت دولت این کشور صورت پذیرفت، کلاف این نقشه نیز درهم پیچیده شد. جایگاه کنونی ایران در منطقه به شکلی رقم خورده که دولتمردان سعودی و دیگر کشورهای عرب که با ایران دشمنی داشتند حالا دست دوستی ایران را میفشارند و «نفتالی بنت» نخستوزیر اسرائیل که بزرگترین مخالف توافق هستهای با ایران بوده، ناگهان اعلام میکند با توافق هستهای مخالفتی ندارد بلکه اگر ایران توافق هستهای را اجرا نکند مخالف است! فرای نفوذ روزافزون ایران در منطقه، این دست دولتها به خوبی دریافتهاند که سیاستمداران امریکایی متحدان خود را دو دسته میدانند: آنهایی که سودمندند مانند استرالیا و انگلستان و آنهایی که باری بر گردن این کشورند و باید تا مدتی خودشان به فکر خودشان باشند.
در نگاه دولتمردان ایالات متحده که امریکا را ابرقدرت نظام بینالملل تعریف کردهاند، رقبای جدی همچون چین و در مراحل بعد روسیه، اتحادیه اروپا و ایران، این جایگاه ابرقدرتی را متزلزل ساختهاند که باید به طرق مختلف در برابر آنها موازنهسازی ایجاد کرد یا با درگیر کردنشان در بحرانهای منطقهای، از توان و قدرتشان کاست. اقدامات اخیر امریکا و رقم زدن معادلات جدید در نظام بینالملل، در این مسیر سازماندهی شدهاند.