محمدرضا اسلامی در کانال تلگرامی خود یادداشتی خطاب به کنکوریهای ۱۴۰۰ نوشت. چکیدهای از این یادداشت در ادامه آمده است: هفتهای که گذشت برای یکی از کلاسهای مقطع لیسانس، از یک سخنران میهمان دعوت کردم در کلاس حاضر شود و درباره کارهایش با دانشجویانم صحبت کند. میهمان این هفته، خانم میشل نِیوکامر از آزمایشگاه لارنس دانشگاه برکلی بود و قرار بود در خصوص پروژههای محیط زیستی که در این آزمایشگاه کار میکنند برای دانشجوها حرف بزند.
قبل از آمدن میشل به کلاس آنلاین، دقایقی برای بچهها توضیح دادم که «آزمایشگاه لارنس» یکی از آزمایشگاههای صاحبنام دنیا محسوب میشود. تا امروز ۱۴ برنده جایزه نوبل از این آزمایشگاه بودهاند! ۱۸ نفر از افرادی که «جایزه سال علوم» را کسب کردند کسانی بودند که آنجا کار کردهاند. پروژههای پژوهشی آزمایشگاه لارنس، از گرانترین طرحهای تحقیقاتی محسوب میشوند.
خانم میشل به کلاس آمد و حدود ۴۰ دقیقه در مورد پروژه آتش جنگلهای کالیفرنیا و اثرات آن روی «کیفیت آب» این مناطق حرف زد. نکته جالبی که از این جلسه در خاطر ماندگار شد اینکه در پایان صحبتها یکی از دانشجوها از میشل سؤال کرد: «چه شد به سمت دکترا در رشته محیط زیست رفتید؟» پاسخ او جالب بود.
گفت: «لیسانس من هیچ ارتباطی با بحثهای فنی و مهندسی نداشته! در رزومه من منعکس شده که من لیسانس رو زبان فرانسه خوندم (!) و بعد از پایان لیسانس مدتی سر کار رفتم، ولی یک احساس عدم رضایت از خودم داشتم؛ از خودم سؤال میکردم که قراره توی زندگیت چکار کنی؟ شغلت قراره چه کاری برای جامعهات بکنه؟ این احساس عدم رضایت (از خود) باعث شد به این نتیجه برسم که دنبال چیزی بیشتر از این هستم و بروم و یکسری واحدهای فیزیک، ریاضی و علوم پایه رو در Community College بگذرونم.»
توضیح اینکه «کامیونیتی کالج»ها در امریکا، مراکز آموزش عالیای هستند که رتبه پایینی دارن و ورود به اونها سخت نیست. میشل رفته بود و اونجا تعدادی واحد گذرونده بود تا بتونه با مباحث زمینشناسی آشنا بشه و بعد، وارد دوره کارشناسی ارشد در بحث زمین شناسی (گرایش منابع آب) بشه. بعد از اینکه کارشناسی ارشد رو با موفقیت گذرونده بود وارد دوره دکترای محیط زیست شده و به قدری خوب کار کرده بود که بعد از پایان تحصیلش در سازمان ناسا استخدام شده بود. حالا هم بعد از چندسال کار در ناسا، در «آزمایشگاه لارنس» برای خودش یک گروه پژوهشی داره و فاندهای درشتی جذب کرده و...
فوقالعاده از این حرفهای میشل به وجد آمده بودم. چون بارها شده بود هنگام تدریس، در چهره بعضی بچههای لیسانس بیانگیزه بودن رو میدیدم. بچهها با چشم خودشون دیدن اگه بخواهی «دنبال چیزی بیشتر از این» باشی، راه تا همچین سطوحی برایت باز میشه.
حرفهای میشل من رو یاد سریال «بهتره به سال زنگ بزنی» انداخت. سریال فوقالعادهای که بعد از «برکینگ بد» ساخته شد. در اون سریال یک نقش اول مرد (جیمی) و یک نقش اول زن (کیم) هستن که هر دو «همزمان با استخدام» و کار در قسمت بایگانی (!) دفتر حقوقی، میرن و درس میخونند و موفق میشن که برای خودشون «دفتر وکالت» و شرکت ثبت کنن. در یکی از سکانسهای سریال، وقتی مدیرعامل یک شرکت حقوقی بزرگ از کیم میپرسه: «چی شد از کار در زیرزمین بایگانی یک شرکت، خودت رو به اینجا رسوندی که برای خودت شرکت تأسیس کنی؟» دختر جواب میده: «دنبال چیزی بیشتر از اون زندگی بودم.»
البته میان این دو نفر، «جیمی» میره و میشه وکیل آدم بدها، ولی دختر قصه ما، روی اصول و ارزشهای خودش زندگی میکنه و خودساختگی رو ادامه میده و...
عزیزان! واقعیت اینه که کنکور، تحصیلات، رشته و رتبه دانشگاه در موفقیت آدمها مؤثره، اما در دنیای امروز «مسیر رشد» بسیار فراخ و بازه. اینکه در چه رشتهای قبول بشی و کجا و کدوم دانشگاه درس بخونی، یک قسمت ماجراست، اما مهم اینه که مسیر «خودساختگی» رو برای خودت به جدیت ادامه بدی. چیزی مشابه تادائو آندوی ژاپنی که از راننده تریلی بودن در جادههای ژاپن، خودش رو کشوند به سمت برترین معمار شدن، یا چیزی مشابه این خانم میشل که از لیسانس زبان فرانسه، خودش رو کشوند به سمت دانشمندی جهانی شدن... اصل ماجرا، بعد از کنکوره! و راهِ رشد، بازه.