کانال تلگرامی «در محضر استاد فاطمینیا» با استناد به صفحه ۱۰۹ جلد اول کتاب «نکتهها از گفتهها» خاطرهای به نقل از آیتالله فاطمینیا را منتشر کرد: در تبریز مجتهد جلیلالقدری بود به نام آیتالله آقا میرزا رضی تبریزی رضوانالله علیه. از ثقات شنیدم که وقتی ایشان به قم آمده بودند و مهمان آیتالله خمینی شده بودند، آقای خمینی به خانوادهشان فرموده بودند: «این مهمان ما کسی است که با دلگرمی میشود از او تقلید کرد!» و این کلام ایشان بهخوبی دلالت بر عظمت علمی و عملی آقا میرزا رضی دارد.
مرحوم آقامیرزا رضی گفته بود: ما در منزلمان کار بنایی داشتیم، عدهای کار میکردند. در میان کارگرها یک نفر بود که معلوم بود با دیگران فرق دارد. دنبال بهانهای میگشتم که با او سر صحبت را باز کنم. برای کار نیاز به نردبان بلندی داشتیم که آن را کرایه نمودیم و پس از اتمام کار بنا شد آن کارگر، نردبان را ببرد و تحویل دهد.
وقتی رفتوبرگشت، مقداری بیش از معمول طول کشید، چون حدود مسافت را میدانستم. دیدم بهانهای است برای صحبت کردن. به او گفتم: چه شد که مقداری طول کشید؟! با یک متانتی جواب داد:، چون نردبان بلند بود و ممکن بود که به دیوارهای خانههای مردم اصابت کند و من مدیون شوم، لذا با احتیاط بیشتری حرکت کردم، به همین جهت مقداری بیشتر طول کشید.
فصل تابستان بود و آفتاب دیر غروب میکرد. هنگام ظهر که کارگرها برای تهیه غذا و صرف ناهار متفرق شدند، او اول وقت به سراغ نماز رفت و با حالت توجه خاصی نماز میخواند. وقتی تکبیر میگفت، من شدیداً تحت تأثیر قرار میگرفتم، بدنم گویا به لرزه میافتاد!
نماز که تمام شد رفتم به او گفتم: شما بعد از اتمام کار، باز هم وقت برای نماز خواندن داشتی، چرا در زمان کار من نماز میخوانی؟
در جواب من فقط این را خواند: «و انّ المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا: و مساجد مخصوص خداوند است پس نباید با خدا احدی غیر او را پرستش کنید.» (سوره جن آیه ۱۸)
با این جواب او گویا پاهایم لرزید و نتوانستم خود را کنترل کنم، همانجا نشستم و فهمیدم شخص فوقالعادهای است.
از او عذرخواهی کردم و گفتم: غرضم از این مطالب این بود که خواستم مقداری با شما صحبت کنم. حالا بگو امام زمان الان کجا هستند؟! گفت: حضرت در تبریز تشریف داشتند، یک ساعت است که این شهر را ترک نمودهاند.
گفتم: چه کار کنم که خدمتشان برسم، راهش چیست؟! گفت: یک مقداری به خودت رسیدگی کن، مراقبه داشته باش، آقا خودشان تشریف میآورند! پس از آن صحبت هم دیگر او را ندیدم!