
میرحسین موسوی کاندیدای ناکام انتخابات دهم ریاست جمهوری و لیدر جنبش موسوم به «سبز» که از آن با عنوان «جنبش سبزآشوب» نام برده میشود، یک روز پس از حادثه تروریستی سرباز بلوچستان، در مصاحبهای تصویری و اینترنتی ظاهر شد و در خصوص «طرح وحدت ملی» به اظهارنظر پرداخت. موسوی در این مصاحبه توضیح داد که از طریق رسانهها در جریان مسأله «طرح وحدت ملی» قرار گرفته و هیچ تماس یا گفتوگوی مستقیمی در این باره با او انجام نشده است. موسوی در این مصاحبه همچون سایر اظهارنظرهایش- پیش و پس از انتخابات- در انتخاب کلمات، جملهها و موضعگیریهایش از قاعده بزرگنمایی و وانمودگی قدرت استفاده کرده است. به کارگیری ترکیبهایی چون «جریان عظیم» و «حرکت ملت» برای بزرگنمایی تحرکات رو به افول هوادارانش و ایرانشمول فرض کردن این تحرکات از بارزترین شگردهای جنگ روانی و تبلیغاتی در مصاحبه ایشان است. اما آنچه جای تعجب و شگفتی دارد این است که آقای موسوی در این مصاحبه به گونهای سخن گفته که گویی حتماً باید درباره «طرح وحدت ملی» با او مشورت میشده و یا بشود! گویا وی از این اصل بیخبر است که «گفتمان وحدت ملی» در یک سرزمین که در لوای یک نظام سیاسی واحد نفس میکشد تنها در رابطه با گروهها و افرادی مطرح شده و موضوعیت پیدا میکند که ساختارهای قانونی و سیاسی حاکمیت را که برگرفته از «منشور ملی قانون اساسی» آن کشور است بیقید و شرط پذیرفته باشند؛ بدین معنا، تنها «پوزیسیونها» در دایره «وحدت ملی» قرار میگیرند نه «اپوزیسیونها».
آقای موسوی و همراهانش با سوءاستفاده از حسن ظن نظام و از طریق مجاری قانونی وارد عرصه انتخابات شدند اما پس از آنکه نتیجه انتخابات را به سود خود ندیدند به صریحترین و خشنترین وجه ممکن به سازوکارهای قانونی و مصوب انتخابات حمله کرده و نهادهای برآمده از قانون اساسی و ملی ایران- شورای نگهبان، وزارت کشور و قوه قضائیه - را مورد تاخت و تاز قرار دادند.
موسوی با طرح اتهام «تقلب بزرگ در انتخابات» اثرگذارترین گام را در ایجاد تفرقه و چندپارگی در جامعه ایران برداشت و شکاف عمیقی را در فضای سیاسی و لایههای افکار عمومی بهوجود آورد.
کدام شهروند ایرانی است این حقیقت را نداند که این میرحسین موسوی بود که با ادعای تقلب، سبب شکلگیری فضای تقابل، ناآرامی و شکاف در کشور شد.
اکنون این پرسش مطرح است که فرد یا افرادی که خود آغازگر تفرقه و اختلاف بوده و با تداوم رفتارهای ساختارشکنانه خود به شکافها عمق بخشیدهاند چگونه میتوانند خود را در طرح «وحدت» سهیم و ذیحق بدانند؟
هرچند طرح وحدت ملی پس از اتفاقات ناگوار بعد از انتخابات از سوی برخی عناصر خیرخواه نظام مطرح شد و کسی در دلسوزی آنان شک ندارد ولی «اما و اگر»های اصولگرایان به طرح وحدت ملی ناظر به ابهاماتی است که در این طرح نهفته است. به باور فعالان جبهه انقلابی باید محور این وحدت مشخص شود(وحدت حول چه محوری؟). سپس فرآیند اجرای این طرح و دایره پذیرش آن تبیین گردد(وحدت با چه شیوهای و با چه کسانی؟). اصولگرایان بر این باورند وحدت با کسانی که بزرگترین ضربهها را به «وحدت» زدهاند بیمعناست. اصولگراها این سبک را یک شیوه پارادوکسیکال و متناقضنما میدانند. اما تنگنظری را نیز درخصوص «وحدت ملی» جایز نمیدانند و برای ورود موسوی و همراهانش به دایره وحدت، یک پیششرط قائلند:«ابتدا موسوی و کروبی باید از ملت عذرخواهی کنند، به قانون اساسی بازگردند و سپس خود را در خصوص این طرح ذیحق بدانند.»
در حقیقت، این پیششرط تنها از سوی اصولگراها مطرح نمیشود بلکه حتی طراحان راهکار وحدت ملی هم در طرح خود بر ضرورت عذرخواهی و بازگشت موسوی و کروبی تأکید کرده و این عذرخواهی را یکی از اصول تحقق وحدت ملی تعیین کردهاند.
بنابراین، طرح موضوع وحدت ملی از سوی میرحسین موسوی با توجه به رفتار ضد وحدت او نه تنها شگردی برای «فرار از عذرخواهی و پاسخگویی قضایی» ارزیابی میشود بلکه بیشتر به یک «طنز فانتزی سیاسی» شبیه است.
دموکراتهای دیکتاتور و وحدت فانتزی
آقای موسوی در این مصاحبه میگوید:«در دیداری که با نمایندگان فراکسیون اقلیت مجلس داشتم بحث وحدت ملی را مطرح کردم که در آنجا قصد من از این اصطلاح بیشتر به یک حس و اراده جمعی بود که در طول انتخابات تشکیل شد. در آستانه انتخابات، زنجیره سبزی که میدان تجریش را به میدان راهآهن جوش داد یکی از بهترین مظاهر وحدت بود.» همانگونه که پیداست، دقیقاً منظور مهندس موسوی از «وحدت ملی»، «اجتماع دوباره اقلیت» علیه «اکثریت» است که تحقق آن منجر به پاره شدن زنجیره اتحاد ملی میشود. شکی نیست که نظر و دیدگاههای قانونی منتقدان قابل احترام و توجه است اما در نظامهای مردمسالار، تحمیل و ترجیح نظر اقلیت بر اکثریت آن هم در یک فرآیند قانونی به نام انتخابات، پدیدهای «نامتعارف، فانتزی و طنز» است چرا که نفس وجود و دوام دموکراسی و مردمسالاری بر تفوق و تسلط «اکثریت» بر «اقلیت» استوار است و تحمیل اراده اقلیت بر «خواست اکثریت»، مصداق آشکار «دیکتاتوری اقلیت» است. آقای موسوی و همراهانش که سالیان درازی از احترام به خواست اکثریت سخن گفته و همواره خود را افرادی «دموکرات» معرفی کردهاند با رفتاری که علیه «رأی اکثریت» بعد از انتخابات دهم از خود نشان دادند خودشان را برازنده دریافت عنوان «دموکراتهای دیکتاتور» کردند.
وحدت ملی از تجریش تا راهآهن
مایه تأسف است که میرحسین موسوی، «وحدت ملی» را تنها در میان جمع هواداران خود جستوجو میکند؛ آن هم هوادارانش پیش از انتخابات! چرا که بسیاری از آن هواداران، با مشاهده رویکرد موسوی پس از انتخابات به جمع منتقدان او پیوستهاند. با این حال بسیار نگرانکننده است که آقای موسوی، وحدت ملی را تنها در یک زنجیره تبلیغاتی و احساسی آن هم از میدان تجریش تا میدان راهآهن تهران تفسیر میکند و جمعیت عظیم سایر رأیدهندگان 25 میلیونی در تهران و سایر شهرها و روستاها را در این طرح به حساب نمیآورد!
من استثنا هستم!
آقای موسوی در بخش دیگری از این مصاحبه با نقل خاطرهای از امام(ره) در ماجرای «مک فارلین» میگوید که امام خمینی(ره) فرمودند: «هیچ گاه کاری نکنید که نتوانید به مردم توضیح بدهید.» شایسته است مهندس موسوی شفافسازی کند که چرا خود او که این همه از امام(ره) مایه میگذارد در خصوص قانونشکنیها و تفرقهافکنیهایش به مردم توضیح نمیدهد؟ چرا سندهایش را در خصوص ادعای «تقلب در انتخابات» به مردم ارائه نمیدهد و افکار عمومی تشنه سند و مدرک را با توضیحات محکمهپسند و عقلانی اقناع نمیکند؟آیا آقای موسوی، اظهارات و اقدامات پوپولیستی و هیجانی را با «اظهارات مستند و عقلانی» برابر میداند؟ آیا زمان آن نرسیده که مهندس موسوی از نام و اندیشه امام(ره) بیش از این استفاده ابزاری انجام ندهد؟ دفاع همیشگی از حقوق ملت ستم دیده فلسطین و لبنان مورد تأکید دائمی حضرت امام(ره) بود که میرحسین برای جذب رأی و به شیوهای پوپولیستی بارها آن را زیر سؤال برد. از سوی دیگر، موسوی به آیتالله منتظری پیوست در حالی که دیدگاه امام(ره) در مورد آقای منتظری اظهر من الشمس است.
سخن راندن موسوی از امام(ره) در حالی که اندیشههای امام(ره) را آشکارا نایده میگیرد، چگونه قابلتوجیه است؟ شاید آقای موسوی، خود را «یک استثنا» میداند!
منشأ بحران کجاست؟
میرحسین در بخش دیگری از مصاحبه اینترنتیاش گفته است: «تا هنگامی که مسأله بحران در کشور پذیرفته نشود ... تا موقعی که حق مردم قبول نشود برای تعیین سرنوشتشان، راهحل جامعی برای رفع مشکل پیدا نخواهد شد». آشکار است القای شرایط «بحران» در کشور از سوی آقای موسوی و همراهانش تنها یک حربه «روانی و تبلیغاتی» برای موجه جلوه دادن آشوبهای خیابانی طیفی از هوادارانشان است. اگر منظور مهندس موسوی از بحران، اغتشاشها و آشوبهای هوادارانش برای تحقق «کودتای مخملی» است باید تا به حال متوجه شده باشند که این پروژه با برخورد مقتدرانه نظام و عدم همراهی عموم مردم خنثی شد. بنابراین بحرانی در کشور وجود ندارد.
سخن گفتن از حق مردم هم بسیار پسندیده است اما آقای موسوی شفافسازی کند که منظورشان از حق مردم،کدام حق است؟ حق انتخابات؟ انتخابات که با رعایت ضوابط قانونی و نظارتی برگزار شد. اما آیا «احترام گذاشتن به خواست عمومی مردم» که در انتخابات شرکت کردند «حق مردم» نیست؟ آیا این احترام به حق مردم است که آقای موسوی و همراهانش برای تصاحب قدرت، در تلاش هستند تا با فضاسازیهای کاذب تبلیغاتی، رأی اقلیتی خودشان را به رأی اکثریت ملت تحمیل کنند؟ میرحسین موسوی اگر به «حق مردم» باور دارد، چارهای جز پذیرش «خواسته عمومی» ندارد.
لطیفهای به نام «بازگشت به قانون اساسی»!
طنزآمیزترین محور مصاحبه آقای موسوی، تأکید او بر «بازگشت به قانون اساسی» است.
در بازگشت به قانون اساسی و عمل به آن هیچ حرفی نیست اما کسی میتواند از قانون اساسی و بازگشت به آن سخن بگوید که خود طلایهدار زیرپا گذاشتن اصول قانون اساسی و خدشه به نهادهای برآمده از آن- ولایت فقیه، قوه قضائیه و شورای نگهبان- نباشد. طرح مکرر موضوع بازگشت به قانون اساسی از سوی موسوی، هم یک فرافکنی برای انحراف افکار عمومی است و هم یک لطیفه سیاسی برای خواص!