
در طول سالهای اخیر یكی از دلمشغولیهای اصلی رهبر معظم انقلاب اسلامی شكلگیری و تقویت «نهضت تولید علم و نظریهپردازی» در كشور بوده است. به طوری كه باید ایشان را بنیانگذار، مشوق و هدایتگر اصلی این جنبش دانست. از زمان طرح این موضوع حیاتی از سوی مقام معظم رهبری، كشور ما به پیشرفتهای علمی چشمگیری دست یافته است كه از جمله این پیشرفتها میتوان به علوم هستهای، زیستی، پزشكی هوافضا و ... اشاره داشت در اكثر این موارد، رهبر معظم اقنلاب نقشی كلیدی داشتهاند. در حال حاضر یكی از ضرورتهای جامعه علمی كشور فهم عمیق دیدگاههای مترقی رهبر حكیم انقلاب اسلامی در این عرصه است. مطمئناً درك سطحی و ناقص فرمایشات ایشان چه از سوی نخبگان و چه مدیران دستگاه علمی كشور از آفتهایی است كه میتواند حركت علمی كشور را تهدید و دچار انحراف كند. روزنامه جوان به جهت رسالت مهمی كه در این زمینه احساس میكند، از این پس، گفتوگوها و مقالاتی را در این عرصه منتشر خواهد كرد كه گفتوگوی حاضر آغاز راه جوان در این عرصه به شمار میرود.چطور میتوان به ارتقای حقیقی در جامعهای مانند ایران دست یافت؟وجود چرخه قوی نوآوری علمی و نظریهپردازی از لوازم اصلی پیشرفت در یك جامعه محسوب میشود. هیچ جامعهای را نمیتوان سراغ داشت كه بدون برخورداری از استعداد و ظرفیت علمی لازم به پیشرفت حقیقی رسیده باشد. البته پیشرفت ظاهری و مجازی لزوماً نیازمند چنین استعداد و ظرفیتی نیست؛ برای نمونه در حال حاضر برخی كشورها با تقلید محض از غرب و قرض گرفتن فناوریهای نو از كشورهای دیگر، بر حسب ظاهر به پیشرفتهایی رسیدهاند اما پیشرفت سطحی، شكلی و ویترینی به هیچ وجه مورد انتظار نظام جمهوری اسلامی ایران نیست. در راه رسیدن به این هدف كشور ما باید چه آرمانهایی را دنبال كند؟اصولاً یكی از آرمانهای اصلی انقلاب اسلامی دستیابی به بالاترین سطح از استقلال و خوداتكایی است؛ به این معنا كه كشور ما بتواند با اتكا به توان دانشمندان خود و از طریق دستیابی به عمق دانش و به تبع آن فناوریهای جدید، كشور را از وابستگی به بیگانه كه یكی از مصادیق بارز اسارت است رها كند. چه خلأیی در جامعه علمی ما محسوس بود كه رهبر معظم انقلاب ضرورت ایجاد جنبش نرمافزاری را مطرح كردند؟رهبر معظم انقلاب اسلامی با هوشمندی و زمان آگاهی در اواخر دهه هفتاد ضرورت شكل گیری نهضت تولید علم و نظریه پردازی را مطرح كردهاند. شاید سؤال كنید كه چرا این موضوع از سوی ایشان در آن زمان مطرح شد. به نظر من، قبل از آن زمان بسترهای اولیه شكلگیری چنین نهضتی به معنای دقیق كلمه در فضای علمی كشور، اعم از دانشگاهی و حوزوی وجود نداشت؛ به بیان دیگر، انرژی دانشگاهها و مراكز تحقیقاتی كشور عمدتاً متوجه توسعه كمی برای پاسخگویی به نیازهای متراكم در كشور بود. این نیازها عمدتاً از جنس نیازهای روزمره بود و نمیشد در دو دهه نخست انقلاب به آنها بیتوجهی كرد. بنابراین، زمانی مقام معظم رهبری این موضوع را مطرح كردهاند كه بسترهای سخت افزاری و نرم افزاری حداقلی برای آغاز یك حركت علمی فراگیر در كشور بهوجود آمده بود. برای دستیابی به این نهضت و پیشرفت باید چه امكاناتی فراهم شود؟البته روشن است كه وقتی نهضت تولید علم و نظریهپردازی شكل میگیرد، مستمراً لوازم و اقتضائات جدیدی از حیث سخت افزاری و نرمافزاری ایجاد میشود كه باید توسط نظام علمی كشور به سرعت شناسایی و تأمین شود والا حركت متوقف یا كُند میشود لیكن میخواهم عرض كنم زمانی این موضوع از سوی رهبر بزرگوار انقلاب مطرح شد كه لوازم مورد نیاز برای كلید خوردن چنین حركتی وجود داشت. به اعتقاد من، مهمترین امكانی كه كشور برای شروع این حركت نیاز داشت و البته هنور هم دارد، نیروی انسانی مستعد و باانگیزه است. در دو دهه نخست انقلاب، انبوهی از جوانان به سمت دانشگاهها سرازیر شدند و با درك نیاز كشور به عناصر متخصص، در دانشگاههای كشور مشغول به تحصیل شدند. قبل از پیروزی انقلاب اسلامی كشور ما در بسیاری از عرصههای علمی فاقد كارشناس ارشد و متخصص بود در مواردی هم كارشناسان و متخصصانی داشت كه در دانشگاههای داخل یا خارج از كشور فارغالتحصیل شده بودند ولی میدانی برای پاسخگویی به نیازهای اساسی كشور و رفع وابستگی پیدا نمیكردند. البته اینگونه نبود كه فقط میدان به آنها ندهند بلكه به آنها دائماً القا میشد كه ما نمیتوانیم؛ بنابراین مستمراً دست نیاز به سمت كشورهای غربی دراز میشد و ملت ایران به خاطر تحقیر شدن در برابر اخذ حتی خدمات پیش پاافتاده علمی و فناوری از سوی كشورهای غربی، در رنج بود. صنایع اصلی و مادر كشور عملا در اختیار بیش از شصت هزار مستشار غربی بود. یعنی یا باید نیازهای كشور از طریق واردات گسترده از غرب و پُر كردن جیب كمپانیهای غربی تأمین میشد و یا صنایع مونتاژی در داخل و با مدیریت مستقیم و غیرمستقیم غربیها و البته از طریق شریك شدن آنها در بخش مهمی از سرمایه و سود این ملت، قسمتی از نیازهای كشور را تأمین میكرد. به همین دلیل یكی از اهداف عالی انقلابَ، پایان دادن به این وابستگی ذلتبار بود یا ملت ما خواستار برگشتن اعتماد بهنفس به جوان ایرانی و بها دادن به آنها برای رفع وابستگی بود. بنابراین با پیروزی انقلاب، فضای كشور برای جذب جوانان به دانشگاهها مساعد شد و عده زیادی در سطوح مختلف در دانشگاهها مشغول به تحصیل شدند. بخشی از فارغ التحصیلان به طور طبیعی خارج از محیطهای دانشگاهی جذب كار شدهاند و عده قابل توجهی از فارغالتحصیلان مقاطع تحصیلات عالی هم تعلیم و پژوهش را انتخاب كردند. این افراد دو ویژگی مهم داشتند: یك ویژگی، داشتن احساس تعهد نسبت به سرنوشت كشور و باور به آرمان استقلال و خوداتكایی؛ و دیگری، برخورداری از استعداد و هوشی بالاتر از تراز نیروی انسانی بسیاری از كشورهای پیشرفته. این دو ویژگی كافی بود كه بتوان به نیروی انسانی كشور در دانشگاهها و مراكز تحقیقاتی برای آغاز یك نهضت علمی تكیه كرد و به نظر من، مقام معظم رهبری با شناخت عمیق و روزآمدی كه از شرایط علمی كشور داشتند این كار بزرگ را انجام دادند. تشكیل نهضت تولید علم و نظریهپردازی به چه معناست و شامل چه مواردی میشود؟وقتی صحبت از نهضت تولید علم و نظریهپردازی میكنیم طبعاً مرادمان شكلگیری یك سری كارهای بخشنامهای و به اصطلاح پروژهای در شمار خاصی از دانشگاهها یا مراكز تحقیقاتی كشور نیست. به این كارها نهضت یا جنبش اطلاق نمیشود. نهضت علمی، حركت خودجوش و فراگیری است كه با مشاركت پُرنشاط دانش پژوهان و پژوهشگران كشور آن هم از سر تعهد و اعتقاد به یك آرمان بزرگ مثل آرمان استقلال یا پیشرفت بهوجود میآید و نظام علمی كشور را به نحو طبیعی به سمت تحول و همراه شدن با چنین حركتی سوق میدهد. ما در این سالها شاهد شكلگیری یك نهضت با این مختصاتی كه عرض كردم هستیم كه كلید زدن آن تنها از عهده رهبری بزرگ و ذی نفوذ بر میآید. در واقع، مقام معظم رهبری موسس نهضت تولید علم و نظریه پردازی در كشور هستند. البته رهبر معظم انقلاب به تأسیس نهضت علمی بسنده نكردند، بلكه با پیگیریهای دائم و مشرفانه و جلوگیری از انحراف آن از مسیر صحیح، نهضت علمی را در طول این سالها رهبری هم كردهاند. اختصاص دهها نشست با محققان، استادان و مسؤولان دانشگاهها و ارائه راهكارهای دقیق كه حقیقتاً بسیاری را از میزان تسلط رهبری به وضعیت علمی كشور متعجب ساخته، بازدید از دهها دانشگاه، مركز تحقیقی و یا نمایشگاه تخصصی علم و فناوری، تقویت انگیزهها و راهنماییهای موثر به مسؤولان و امثال آن، تنها گوشهای است از نقش آفرینی رهبر معظم انقلاب در جهت تداوم نهضت تولید علم و نظریهپردازی در ایران. برای آنكه این نهضت به ثمر بنشیند چقدر زمان لازم است و چه موضوعاتی باید در اولویت اول قرار گیرد؟معمولاً نهضتهای علمی بسته به موقعیت علمی یك كشور و فاصله نقطه شروع با نقطه مطلوب به سرعت نتیجه نمیدهند و باید سالهای متمادی منتظر ثمرات آن بود. اما در ایران، به سرعت ثمرات نهضت تولید علمی در علوم پزشكی، علوم پایه و فنی و مهندسی هویدا شد و مردم طعم شیرین پیروزی در این عرصه را چشیدند. در این زمینه هم شخص رهبر معظم انقلاب اسلامی نقش بسیار موثری داشتند. در طول 10 سال اخیر بسیاری از تلاشهای علمی مهم و حیاتی، مستقیم یا غیر مستقیم از سوی رهبری مورد حمایت قرار گرفته است. نمونه معروف آن، حمایت مقام معظم رهبری از پژوهشكده رویان جهاد دانشگاهی با مدیریت مرحوم كاظمی و در حال حاضر با مدیریت جدید است كه بدون تردید دستاوردهای آن پژوهشكده در علوم زیستی و... برای كشور یك جهش بزرگ محسوب میشود، به طوری كه ایران را در ردیف كشورهای پیشرفته در آن عرصهها قرار داده است. باید توجه داشت كه پیشرفت علمی در برخی عرصهها جنبه كلیدی دارد. یعنی اگر كشور بتواند در آن عرصهها به سطح خوبی از پیشرفت برسد، دهها مسأله علمی ریز و درشت دیگر از قِبَل این پیشرفت حل میشود و راه را برای پیشرفتهای عمده در علم باز میكند. به اعتقاد من، مقام معظم رهبری با درك عمیق این موضوع، در كنار هدایتها و حمایتهای كلان، همواره برخی از تلاشهای خاص علمی و فناوری را مورد حمایت و هدایت خاص قرار دادهاند تا راه برای پیشرفتهای علمی بزرگ و عمده در كشور هموار شود. برای ارزیابی و سنجش پیشرفتهای به دست آمده چه باید كرد؟یكی از معیارهای مهم برای سنجش پیشرفت امور از منظر مقام معظم رهبری این است كه به کارهایی که کردهایم کمتر توجه کنیم تا به کارهایی که نکردهایم به بیان دیگر، نگاه کنیم به کارهایی که باید میشد و نشد و یا باید بهتر انجام میگرفت و به آن خوبی انجام نگرفت. بر این اساس، در هیچ شرایطی نمیتوانیم بگوییم كه كارمان كامل و بینقص پیش رفته است. آیا شرایط موجود با انتظاراتی كه مقام معظم رهبری داشتهاند سنخیت دارد؟ ضمن اذعان به كارهای مهمی كه توسط دولتها در طول دهه اخیر صورت گرفته است، باید بگوییم كه فاصله ما با انتظارات رهبر انقلاب زیاد است. البته این فاصله در دولت نهم با سرعت بیشتر در حال كم شدن است. تصور میكنم كه شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز باید سطح ورود و نظارتش را بر حركت علمی كشور ارتقا دهد. من به هیچ وجه موافق شتابزدگی در كارها نیستم ولی معتقدم كه وقت را نباید هدر داد. در شرایط فعلی هر یك روز هم برای كشور تعیینكننده است. بنابراین باید درباره كارهایی كه باید انجام شود و نشده است زودتر تصمیمگیری شود. در حال حاضر در این زمینه با چه خلأهایی روبهرو هستیم و چگونه میتوانیم این كمبودها را جبران كنیم؟یكی از خلأهایی كه الان با آن روبهرو هستیم و رهبر بزرگوار انقلاب نیز در سالهای اخیر بارها به آن اشاره كردهاند، وجود نظام جامع اطلاعات آموزشی و پژوهشی در كشور است. باید توجه داشت تا زمانی كه چنین نظامی طراحی و اجرایی نشود، امكان اعمال مدیریت قوی بر روی حركت علمی كشور از سوی هیچ مرجعی وجود ندارد. مهمتر از این، در نبود چنین نظامی نمیتوان حركت كشور در جهت و سرعت تعیین شده توسط نقشه جامع علمی را كنترل كرد. در این صورت همه مدعی میشوند كه در مسیر و با سرعت تعیین شده در نقشه علمی فعالیت میكنند و كسی هم قادر به قضاوت عالمانه در این زمینه نیست. یکی دیگر از کمبودهای کنونی، كمتوجهی به دیدگاه مقام معظم رهبری درباره توسعه پژوهشگاهها و مراکز تحقیقاتی است که سال گذشته در دیدار جمعی از نخبگان علمی کشور بدان تصریح كردهاند. این درست است که آموزش عالی خصوصاً در مقاطع تحصیلات تکمیلی باید پژوهشمحور و به بیانی دیگر، آمیخته با پژوهش باشد لکن باید توجه داشت که کارکرد اصلی دانشگاه تربیت نیرو است و نه لزوماً تولید علم. بنابراین باید در بطن دانشگاه یا مستقل از آن پژوهشگاهها یا پژوهشکدههایی تأسیس شود تا استعدادهای برتر که تمایل چندانی به تمرکز بر روی فعالیتهای آموزشی ندارند بتوانند علاقههای پژوهشی خود را پیگیری کنند. علاوه بر این، بسیاری از اساتید پیشکسوت پس از بازنشستگی میتوانند با حضور در این پژوهشکدهها، تجارب علمی خود را در اختیار محققان جوان بگذارند البته همانطور که اشاره كردم، كشور در شرایط فعلی به دنبال گسترش پژوهشهای کیفی در جهت نوآوری علمی است و این هدف عمدتاً در پژوهشگاههای مجهز و استاندارد محقق میشود. ملاحظه بفرمایید که عمده دستاوردهای علمی بزرگ کشور به ویژه در طول دهه اخیر چه در زمینه دانشهای بنیادی، چه علوم زیستی و چه اتمی یا فضایی در مراکز تحقیقی قوی رخ داده است. بنابراین جا دارد در برنامه پنجم توسعه به ایجاد پژوهشگاههای متعدد در علوم و رشتههای گوناگون توجه جدی صورت گیرد البته اگر رابطه صنعت و مدیریت با پژوهش و به تبع آن اقتصاد پژوهش بهبود یابد، طبیعی است که تدریجاً زمینه تأسیس پژوهشگاههای خصوصی نیز فراهم خواهد شد. رهنمودهای عمده ایشان در باب پیشبرد مسیر اجرایی جنبش نرمافزاری به نهادها و سازمانهای مختلف در چه اموری بوده است؟مقام معظم رهبری در عرصه تولید علم و نظریهپردازی رهنمودهای فراوانی به مسؤولان دادهاند البته همانطور كه ایشان در یكی از دیدارهای رؤسای دانشگاهها فرمودند، بیانات رهبری در این عرصه فقط جنبه نصیحت ندارد بلكه بخش عمدهای از آنها دستور است و باید بجد از سوی مسؤولان دنبال شده و به مردم گزارش شود. یكی از مهمترین دستورات رهبری به مسؤولان، لزوم تهیه نقشه جامع علمی است. به نظر من، كاركرد اصلی نقشه جامع علمی، تعیین اهداف و اولویتهای علمی كشور است اما ممكن است سؤال بفرمایید این اهداف و اولویتها چگونه تعیین میشود. به نظر میرسد اهداف و اولویتهای علمی كشور از چنین مسیری به دست میآید. اول، شناخت دقیق ظرفیتها و توانمندیهای علمی كشور. دوم، شناخت روشمند نیازهای اساسی كشور در شرایط حال و آینده. سوم، شناخت صحیح مرزهای علمی و مسیر توسعه علمی و میانبرهای آن در جهان. چهارم، شناخت عالمانه وضعیت رقبا در منطقه و جهان و گُمانهزنی درباره برنامههای آنها در آینده. پنجم، شناخت چارچوبهای دینی در پیشرفت علمی. ششم، شناخت الزامات فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، امنیتی و حقوقی. اگر اهداف و اولویتهای علمی از چنین مسیری به دست بیاید، 80 درصد از كار تهیه سند انجام شده است. 20 درصد دیگر، مباحث مربوط به تعیین شاخصهای اصلی كیفیت یا استانداردهای علمی در هر یك از علوم و رشتهها و همچنین عملیاتی كردن نقشه در نظام علمی كشور است. نقشه جامع علمی قوی بیانگر چه اثراتی است؟ اولاً نقاط سرمایهگذاری علمی بزرگ را برای كشور مشخص و از هدر رفتن منابع و امكانات جلوگیری میكند. برای مثال ممكن است در نقشه جامع علمی روشن شود كه سرمایهگذاری وسیعی روی برخی از رشتهها یا موضوعات علمی اشتباه است و .... ثانیاً، نظام آموزشی كشور را از شرایط نابسامان فعلی خارج میكند یعنی دیگر صندلیهای خالی و تعداد اساتید دانشگاهها نیست كه میزان پذیرش دانشجو در رشتههای گوناگون را تعیین میكند بلكه نقشه جامع علمی كشور است كه به شما میگوید بر مبنای اهداف و اولویتهای علمی چند دانشجو برای هر رشته و در چه سطوحی باید جذب شود، ثالثاً امكان ارزیابی درست علمی را فراهم میكند. الان هر دانشگاه و مؤسسه علمی مطابق دیدگاه و سلیقهای كه بر آن حاكم است حركت خود را در جهت پیشرفت علمی معنی میكند اما نقشه جامع علمی شاخص و معیار منطقی برای ارزیابی را میدهد. با این توضیحات، روشن میشود كه ایده تهیه نقشه جامع علمی كه برای نخستین بار تحت این عنوان از سوی مقام معظم رهبری طرح و پیگیری شد دارای چه اهمیتی است. در واقع، رهبر بزرگوار انقلاب با طرح هوشمندانه موضوع نقشه جامع علمی كشور، صحت حركت علمی كشور را به سوی اهداف عالی تضمین كرده و از شكلگیری حركتهای كور، محاسبه نشده و هدردهنده منابع در این عرصه جلوگیری كردند. با توجه به دستورات مقام معظم رهبری در رابطه با تحول و نوسازی در نظام آموزش عالی، به نظر شما چه نواقصی در نظام آموزش عالی به چشم میخورد كه مانع از این تحول است؟همانطور كه اشاره فرمودید، یكی دیگر از دستورات مهم رهبر معظم انقلاب اسلامی خطاب به مسؤولان و به طور خاص شورای عالی انقلاب فرهنگی، لزوم تحول و نوسازی در نظام آموزش عالی است. به نظر میرسد نظام آموزش عالی از چند نظر ایراد دارد: یكی اینكه بر اساس تئوریها و مدلهایی طراحی شده كه دیگر سالهاست این تئوریها و مدلها منسوخ شده و در طراحی نظامهای آموزشی جایی ندارد. علاوه بر این، این تئوریها نسبتی با جهانبینی اسلامی و نظام ارزشی منبعث از آن نیز ندارد، دوم اینكه این نظام برای شرایط گذشته و در حد پاسخگویی به نیازهای اولیه كشور طراحی شده و مناسب موقعیت پیشرفت جهشی و شرایط رقابتی با دانشگاههای برتر دنیا نیست. مثل اینكه بخواهیم با یك لكوموتیو 50 سال قبل تعداد زیادی از واگنهای سنگین امروزی را با سرعت بالا روی یك ریل فرسوده حركت دهیم. روشن است كه نه لكوموتیو توانایی كشیدن این واگنها را حتی در مسیر هموار خواهد داشت و نه ریل فرسوده تحمل این بار را دارد. در حال حاضر نظام آموزش عالی ما نیز نمیتواند قوه محركه و ریل حركت علمی كشور باشد. صرف نظر از ضعف ساختار و تشكیلات و فقدان روابط منطقی اجزای این نظام با هم، بسیاری از ضوابط و مقررات نظام آموزش عالی علاوه بر آنكه فاقد كارایی است، هماهنگی و انسجام لازم را هم ندارد. ایراد دیگر در نظام آموزش عالی، به بوروكراسی زائد در این نظام برمیگردد البته بوروكراسی در یك حدی لازم است والا هرج و مرج ایجاد میشود ولی بوروكراسی كنونی در نظام آموزش عالی نه تنها كمكی به پیشرفت علمی نمیكند بلكه مانع آن نیز میشود. ایراد دیگر و مهمتر، فقدان عنصر مدیریت كیفیت در این نظام است. اصولاً تولید علم و نظریه پردازی در بستر كار كیفی معنا مییابد و در شرایطی كه مدیریت ارتقای كیفیت در حذف نظام آموزش عالی به نحو روشمند وجود ندارد نمیتوان انتظار شكلگیری جریان پایدار تولید علم در دانشگاههای كشور را داشت البته من مطمئن نیستم دلایل دستور مقام معظم رهبری درباره تحول و نوسازی در نظام آموزش عالی با آنچه عرض كردم كاملاً منطبق باشد لیكن فهم بسیاری از اساتید و پژوهشگران این است كه مقام معظم رهبری با اشراف بالایی كه به شرایط علمی كشور اعم از آموزشی و پژوهشی دارند، نظام آموزش عالی را در تراز اهداف علمی كشور ارزیابی نمیكنند و بنابراین اصرار دارند كه نظام آموزش عالی و همچنین نظام آموزش عمومی با جامع نگری و شناخت نیازهای آینده كشور متحول شود. ایده وحدت حوزه و دانشگاه در چه مرحله از طریق خود است و راههای تقویت روند آن كدامند؟به اعتقاد من وحدت حوزه و دانشگاه یكی از مهمترین اهداف انقلاب اسلامی محسوب میشود. برخی به اشتباه تصور میكنند منظور از وحدت حوزه و دانشگاه صرفاً برقراری روابط دوستی میان اهالی حوزه و دانشگاه یا اتخاذ جهتگیریهای مشترك سیاسی توسط این دو نهاد و اهالی آنهاست. در حالی كه اینگونه نیست. مهمترین انگیزه از طرح وحدت حوزه و دانشگاه چه از طرف امام راحل (ره) و چه مقام معظم رهبری این است كه جهانبینی اسلامی و نظام ارزشی منبعث از آن وارد عمق حركت آموزشی و پژوهشی كشور شود. در این صورت شاهد حضور محوری جهانبینی الحادی در فلسفه و به تبع آن روششناسی علوم نخواهیم بود. با این وجود این تصور به وجود نمیآید كه با این تحول روششناسی علم جدید حذف خواهد شد؟ البته ساده انگاری است اگر تصور كنیم كه این تحول به منزله حذف روش شناسی علم جدید به معنای Science و جایگزینی روشهای سنتی در علوم است بلكه باید توجه كرد كه این تحول به منزله اصلاحاتی است كه بتواند ضمن بازتعریف رابطه علم با خدا، هستی و انسان و قبول جایگاه وحی در هدایت كلان انسان، مقصد علم را از ناكجاآباد به جایی كه حیات معقول مورد نظر اسلام مقتضی آن است تغییر دهد. برای اینكه این اتفاق بیفتد باید كارهای بزرگی در محیط علمی حوزه و دانشگاه و ترجیحاً در فضایی مشترك انجام شود. برای دست یافتن به چنین تحولی چه اقداماتی باید صورت گیرد؟به نظر میرسد گسترش نقد و نظریه پردازی در علوم انسانی و معارف دینی كه همواره در سالهای اخیر مورد تأكید رهبر معظم انقلاب بوده است، یكی از كارهای بزرگی است كه باید با در نظر گرفتن اصل آزاد اندیشی انجام شود. به بیان دیگر، تحقق وحدت حوزه و دانشگاه به معنایی كه عرض كردم مستلزم شكلگیری دهها نظریه قدرتمند است و تا زمانی كه جریان اقتباس و ترجمه جای خود را به جریان نظریهپردازی در علوم انسانی ندهد موضوع وحدت حوزه و دانشگاه در حد شعار باقی خواهد ماند. از طرف دیگر، ما نیازمند شكلگیری جریان دیگری برای نقد عالمانه نظریههای مقتدر در رشتههای گوناگون علوم انسانی خصوصاً رشتههای مادر هستیم. به اعتقاد من، نظریهها از بطن نقدها بیرون میآیند و بنابراین تا زمانی كه نقد علمی در محافل حوزوی و دانشگاهی جایگاه واقعی خود را پیدا نكند نظریههای مقاوم شكل نخواهند گرفت. در حال حاضر برخی عناصر علمی ما آنقدر از نقد صریح نظریههای مطرح غربی برآشفته میشوند كه گویی این نظریهها وحی منزل و یك باور قطعی هستند و كسی نباید درباره آنها چون و چرا بكند. با این طرز تلقی كه نباید درباره اعتبار نظریههای غربی سخن گفت و هر كسی این كار را بكند بیسواد است، به سختی میتوان از توسعه علوم انسانی سخن گفت. وقتی به بیانات رهبر بزرگوار انقلاب نگاه میكنیم، میبینیم ایشان این شرایط را كه مغایر با آزاداندیشی است قابل قبول نمیدانند و متفكران دلسوز حوزه و دانشگاه را به تغییر شجاعانه این شرایط ترغیب میكنند. به نظر شما به طور خاص علوم انسانی چه جایگاهی در نهضت تولید علم دارد؟ باید قبول كرد كه علوم انسانی امروز، یك علوم انسانی تأثیرگذار نیست چراكه اساساً مولود مدرنیسم است البته مشكل اساسی ما با مدرنیسم به جهانبینی الحادی حاكم بر آن برمیگردد والا روشن است كه بخشی از مؤلفههای مدرنیته كه در زندگی انسان نقش و كاركرد روشی و ابزاری دارند قابل نفی نیست. به نظر من با این علوم انسانی كه ماهیتاً سكولار است و با جهتگیری بنیادی اسلام سیاسی مغایرت دارد نمیتوان یك كشور اسلامی، انقلابی و پیشرو را اداره كرد. این مشكل درباره برخی رشتههای علوم انسانی بیشتر خودش را نشان میدهد، مثلاً علوم اجتماعی یا اقتصاد. در چنین شرایطی، لازم است اولاً از نقد علوم انسانی موجود كه امروز در دانشگاههای ما به تابو تبدیل شده و كسی جرأت زیر سؤال بردن آن را ندارد شروع كنیم البته منظور از نقد، نقد حقیقی، منصفانه و مستدل است هرچند برخی امروز چنین نقدی را هم نمیتابند و به ناقد انگ بیسوادی یا تحجر میزنند در حالی كه اتفاقاً هراس از نقد و نشخوار كردن نظریات وارداتی بیش از هر چیز نشاندهنده بیسوادی و تحجر است. گام بعدی، تولید فكر و نظریهپردازی با اتكا به منابع وحیانی و همچنین عقلانیت اسلامی است. در اینجا لازم است در پرانتز عرض كنم كه عقلانیت اسلامی هم دربردارنده عقل كلی و برهانی است و هم عقل جزئی و ابزاری لیكن با این تفاوت كه جایگاه و كاركرد هر یك را متفاوت با عقلانیت مدرن تعریف میكند. بنابراین باید توجه داشت كه اسلام با كاربرد علم به معنای Science در اداره زندگی فردی و اجتماعی نه تنها مشكلی ندارد بلكه روی آن تأكید هم میكند؛ اما در زمینه جایگاه و كاركرد این علم، حرفهای جدی دارد. برای اینكه تولید فكر و اندیشه اتفاق بیفتد باید آزاداندیشی به عنوان یك اصل اسلامی پذیرفته شود به بیان دیگر باید دست محقق برای پژوهش كاملاً باز باشد و از تكفیر و امثال اینها نترسد. این موضوع به ویژه در ارتباط با پژوهشگران حوزوی بیشتر صادق است. اگر بخواهیم تحول اساسی در علوم انسانی ایجاد كنیم، حوزهها نقش منحصربه فردی دارند اما این نقشآفرینی مستلزم آن است كه فضای حوزه برای نوآوریهای جسورانه و در عین حال عالمانه آماده باشد. مطمئناً یكی از اهداف اصلی تأسیس كرسیهای نظریهپردازی، نقد و مناظره یا كرسیهای آزاداندیشی كه در سالهای اخیر همواره مورد تأكید مقام معظم رهبری قرار داشته است مهیا كردن چنین فضایی است. در واقع، كرسیهای نظریهپردازی و نقد زمینه را برای طرح و بررسی نظریهها و دیدگاههای تازه توسط جامعه علمی مربوط فراهم میكنند و از آلوده شدن فضای كشور توسط سیاستبازانی كه میخواهند با طرح شبهات دینی در فضاهای غیرتخصصی و عمومی باورهای مردم را مورد تردید و تزلزل قرار دهند جلوگیری میكند، به عبارت دیگر كسی كه پهلوان است از میدان مبارزه نمیترسد، هر كس هم كه حرف علمی مستدل و قابل دفاعی دارد از نقد و مناظره ترسی ندارد. در این صورت مواجهه ما با میراث علمی جهان اعم از غرب و شرق باید چگونه باشد؟ سؤال مهمی است. معتقدم مهمترین عنصر برای رسیدن به نوآوری علمی، آگاهی عمیق از میراث علمی است. قطعاً ما در خلأ کار نمیکنیم بینیاز هم به افکار بشری نیستیم. اصولاً یک پژوهشگر توانا در خلال مطالعات گسترده به مسأله علمی تازه میرسد و همین مسألهیابی او را وارد مسیر دشوار نوآوری میکند. از طرف دیگر، در طول تاریخ همواره ترجمه مهمترین راه برای انتقال دانش بشری بوده است. اما انتقال دانش از طریق ترجمه قواعدی دارد. مهمترین قاعده آن جامعنگری است. اینکه برخی با به راه انداختن جریان ترجمه کتابهای خاص بخواهند اذهان دانشپژوهان خصوصاً دانشجویان را کانالیزه کنند، خلاف آزاداندیشی است. مثالی میزنم. الان در خود غرب همان میزان که اثر علمی خوب در توصیف و تبیین لیبرالیسم تألیف میشود، به همان میزان هم اثر علمی قوی در نقد لیبرالیسم تألیف میشود اما در کشور ما خبر چندانی از ترجمه آثار علمی نوع دوم که شامل نقد لیبرالیسم است وجود ندارد. معنی این حرف این است که برخی در کشور مایل نیستند دانشجویان ما قدرت انتخاب داشته باشند و میخواهند دیدگاههای خاصی را بدون آنکه توان نقد آنها را داشته باشند به دانشجویان تحمیل کنند.