نشست گروه 1+5 با نماینده جمهوری اسلامی ایران در اول اکتبر (نهم مهرماه) در حالی به پایان رسید که روند کلی و نتایج به دست آمده آن مورد استقبال ایران و چهار کشور گروه 1+5 و همچنین جامعه جهانی قرار گرفت. اما در این میان دو کشور مطرح اروپایی از در مخالفت وارد شده و از آغاز مذاکرات ژنو که هفت ساعت و نیم به طول انجامید به دنبال بهانهایی برای منحرف کردن و به بن بست کشاندن روند رو به جلو آن بودند.
نمایندگان کشورهای فرانسه و انگلیس بر خلاف همتایان روسی، چینی، آمریکایی و آلمانی خود مدام به طبل تهدید و تحریم علیه تهران میکوبیدند که نمایشی از آرایش 2+5 را به اجرا گذاشتند که با ترکیب موافقان ایران، روسیه، چین، آمریکا و آلمان و مخالفان فرانسه و انگلیس زمین مذاکره را برای دور بعد آن ترک کردند.
شاید مخالفت انگلیس با ایران به دو دلیل عمده، زیاد دور از ذهن نبود. زیرا از یک سو این کشور که در طول حدود 200 سال گذشته (تا سال 57) حضور و نقش چشمگیری در عرصه سیاست ایران داشت با از دستدادن بخشی از منافع خود هنوز نوستالژی دوران گذشته را زیر زبانش مزه مزه میکند و به نظر میآید هنوز نتوانسته است آن را فراموش کند. دلیل دوم نیز میتواند به احساس استقلال رأی سیاست مردان انگلیسی از اروپا و نگاه برتر بینی خود نسبت به آنها بازگردد زیرا هر چه باشد انگلیس در دورهای از تاریخ که به عصر توازن قوا معروف بود یکی از قدرتهای توازندهنده در عرصه بینالمللی به شمار میرفت که تا حدودی اروپا را نیز در چنگ خود داشت. اگر چه پس از دو قطبی شدن ساخت سیاسی جامعه جهانی در دوره جنگ سرد، دنبالهرو بیچون و چرای آمریکا شده است که بحث استقلال رأی آن را به شدت خدشه دار میکند. اما هنوز میل به رهبری حداقل در عرصه منطقهای او را رها نکرده است.
در این میان سؤال این است که در بین شش کشور مذاکره کننده با ایران چرا فرانسه از در مخالفت با جمهوری اسلامی ایران درآمده و مذاکرات ژنو به مزاجشخوش نیامده است؟ و به همراه انگلیس تلاشهای تخریبی برای کارشکنی در روند مذاکرات را شدت میداد. سارکوزی تا جایی پیش رفته است که نسبت به فعالیتهای هستهای و دیگر سیاستهای منطقهای و فرامنطقهای جمهوری اسلامی ایران موضعهایی تندتر از همتایان غربی خود گرفته و تأکید کرده است که نباید موضوع تحریم و فشار علیه ایران را از روی میزها برداشت.
وی حتی برخلاف برخی از سیاست مردان آمریکایی و غربی که نسبت به مسائل اخیر ایران سعی کردند محتاطتر عملکرده و موضع خود را کمی پیچیدهتر و در لفافه بیان کنند، به صراحت اعلام کرد اغتشاشات اخیر در تهران و برخی از شهرهای ایران به خاطر تقلبی بود که در انتخابات ریاست جمهوری 22 خرداد صورت گرفته است.
موضعگیریهایی از این دست را میتوان به شخصیت فردی و سرخوردگیهای سیاسی نسبت داد که سارکوزی به آن دچار شده است. شاید نگاه کوتاهی به تفکرات و نوع موضع گیریهای روسای جمهور پیشین فرانسه کمی به فهم ما از نوع جهت گیریهای ضد ایرانی سارکوزی کمک کند.
فرانسه از زمان ژنرال دوگل که در مخالفت با طرحهای ناتو در عرصه بین الملل از این پیمان جدا شد بر خلاف انگلیس همواره از استقلال رأی برخوردار بود که پاریس را به گونههایی از سیاستهای هژمونیک و فراگیر ایالات متحده جدا میکرد. این توازن رفتاری و جهت گیریهای منطقی حتی در موضع گیریهای ژاک شیراک، رئیسجمهور پیشین فرانسه مشاهده میشد. اما سارکوزی از اولین روز انتخاب خود به عنوان رئیسجمهور نشان داد بیشتر یک دنباله رو است تا تصمیم گیر. پیوستن مجدد فرانسه به ناتو که در اوایل دوره وی انجام شد گویای این مسأله است. سارکوزی علاقه داشت تا با همراهی و همدلی همه جانبه با مقامات کاخ سفید دست خود را در سفره سیاست جهان درازتر کند. بخصوص که بهانه 11 سپتامبر این اجازه را به آمریکا داد تا به رهبری جرج بوش جهان را متعلق به خود بداند و همچون فیلمهای گنگستری در آن یکه تازی کند.
اما مشکل از جایی پیدا شد که سیاستهای تندروانه بوش نیاز به «تغییر» و اتخاذ سیاستهای چندجانبه گرایانه را به واشنگتن تحمیل کرد. اما سارکوزی که از این تغییر دولت و سیاست دل خوشی نداشت از ابتدای مبارزات انتخاباتی در مخالفت با باراک اوباما از مک کین جمهوری خواه حمایت کرد اما به نتیجه دلخواه نرسید.
حال سارکوزی که به طمع دست درازی به جهان استقلال نسبی چندین و چند ساله فرانسه را به نومحافظه کاران آمریکا فروخت با تغییر حداقلی سیاست در آمریکا با آن به مخالفت پرداخته و به عنوان دن کیشوت نومحافظه کاران راهی را انتخاب کرده است که از سیاستهای کاخ سفید به رهبری باراک اوباما بهخصوص در خاورمیانه ناهمخوان است. بنابراین هنوز جمهوری اسلامی ایران را تهدیدی برای خاورمیانه میشناسد تا از این طریق دین خود را به دوست داران بوش ادا کند.