سرویس حوادث جوان آنلاین: ششم آبانسال۹۷، مأموران پلیس پایتخت از مرگ مشکوک مرد ۳۰ساله به نام فرهاد در بیمارستان امام خمینی باخبر و در محل حاضر شدند. با حضور مأموران در محل، شواهد نشان داد فرهاد بر اثر شلیک گلوله زخمی و توسط مرد جوانی به بیمارستان منتقل شده، اما بر اثر شدت خونریزیها فوت کرده است. همچنین مشخص شد آن مرد بعد از انتقال فرهاد به بیمارستان متواری شدهاست. با انتقال جسد به پزشکی قانونی پدر فرهاد که در محل حضور داشت به مأموران گفت: پسرم شب گذشته با یکی از دوستانش به نام خشایار بیرون رفت، اما ساعتی بعد متوجه شدم او تیر خورده و در بیمارستان است. احتمال میدهم خشایار از مرگ فرهاد خبر داشتهباشد.
به این ترتیب خشایار ۳۰ساله به عنوان اولین مظنون تحت تعقیب قرار گرفت تا اینکه در روند تحقیقات مشخص شد مقتول و دوستش مدتی قبل به اتهام سرقت و خفتگیری مسلحانه تحت تعقیب پلیس قرار داشتهاند. با بدست آمدن این اطلاعات خشایار شناسایی و بازداشت شد. او با اقرار به قتل در شرح ماجرا گفت: به خانه فرهاد رفت و آمد داشتم. شب حادثه آنجا بودیم و مواد مصرف میکردیم تا اینکه وقتی به خانه برگشتم فرهاد تماس گرفت و گفت با هم به سرقت در خیابان برویم. قبول کردم و با خودروی تیبا دنبالش رفتم. بعد از اینکه فرهاد سوار ماشین شد به طرف اتوبان همت رفتیم. در حال حرکت بودیم که فرهاد سؤال کرد اسلحه همراهم هست یا نه؟ برای اینکه او را مطمئن کنم اسلحه را از پشت کمرم بیرون آوردم. اسلحه مسلح بود به همین خاطر وقتی دستم روی ماشه رفت یک تیر شلیک شد و به فرهاد خورد. وقتی او را خونین روی صندلی ماشین دیدم بلافاصله به طرف بیمارستان رفتم و بعد از تماس با عوامل اورژانس فرار کردم. متهم در ادامه درباره چند فقره سرقت با همدستی مقتول و یکی از دوستانش به نام حامد نیز اعتراف کرد. بعد از اظهارات متهم، حامد نیز بازداشت شد. او با اقرار به سرقت و خفتگیری در خیابان با همدستی خشایار در خصوص تهیه اسلحه نیز گفت: یکی از دوستان خشایار مرد میانسالی به نام بهزاد بود. او در یکی از برجهای جردن زندگی میکرد و مهندس عمران بود. خشایار یک ساعت قیمتی داشت. روزی که در خانه مهندس بودیم او وقتی ساعت را دید پیشنهاد داد آنرا با اسلحهای که در خانه دارد عوض کنیم. قبول کردیم و مهندس جعبه اسلحه را آورد. بعد از گرفتن جعبه از خانه بیرون آمدیم. با ثبت این اظهارات بهزاد نیز دستگیر شد، اما جرمش را انکار کرد و گفت: جعبه یادگاری مادر بزرگم بود که آنرا از امریکا آورده بود. آن روز خشایار از من خواست جعبه را چند روزی به او امانت بدهم. من هم قبول کردم، اما بعد از رفتن آنها متوجه شدم دو سنگقیمتی نیز از خانهام نیز سرقت شدهاست. به همین خاطر با آنها تماس گرفتم تا اینکه متوجه شدم دوست خشایار فوت کردهاست.
باور کنید هیچ اسلحهای به آنها نفروختم. با اقرار متهمان، خشایار به اتهام قتل شبه عمد، خرید اسلحه و چندین فقره سرقت مسلحانه، حامد نیز به اتهام مشارکت در چند فقره سرقت مسلحانه و بهزاد نیز به اتهام نگهداری و خرید و فروش سلاح روانه زندان شدند. پرونده در حالیکه تعداد زیادی از شاکیان اعلام رضایت کرده بودند، با شکایت پدر مقتول به دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد و در اولین جلسه رسیدگی خشایار به اتهام قتل شبه عمد مقابل هیئت قضایی شعبه دهم قرار گرفت. ابتدای جلسه پدر و مادر مقتول برای متهم درخواست مجازات کردند.
سپس تنها شاکی پرونده در جایگاه ایستاد و گفت: روز حادثه به عنوان مسافر سوار خودروی متهم و دوستش شدم، اما بعد از طی مسافتی آنها به رویم اسلحه کشیدند و اموالم را سرقت کردند. شاکی گفت: من حاضر به رضایت نیستم و به خاطر سرقت و آدمربایی از او شکایت دارم. در ادامه متهم در جایگاه قرار گرفت و با قبول جرمش گفت: اتهاماتم را قبول دارم و پشیمانم. از پدر و مادر مقتول درخواست گذشت دارم. باور کنید شلیک ناخواسته بود و قصد قتل نداشتم. در پایان هیئت قضات وارد شور شدند.