
سفر ملک عبدالله پادشاه عربستان به سوریه با توجه به روابط پرتنشی که این دو کشور در چند سال اخیر و بهخصوص پس از ترور رفیق حریری، نخست وزیر سابق لبنان و متهم شدن سوریه به دست داشتن در این ترور پشت سر گذاشت یا آثار و پیامدهای منطقهای که این سفر میتواند در خصوص شکسته شدن بنبست موجود در سر راه تشکیل کابینه جدید لبنان در پی داشته باشد، حائز اهمیت است، اما آنچه که بیش از هر چیزی درباره این سفر قابل تأمل است، تقارن آن با سالروز جنگ 6 اکتبر 1973 است که در آن روز ارتشهای مصر و سوریه به طور همزمان جنگی گسترده برای آزادسازی اراضی اشغال شده خود در جنگ شش روزه سال 1967 آغاز کردند و اگرچه متأسفانه نتیجه جنگ بهرغم ورود ارتشهای دولت وقت عراق یا اردن به این جنگ بر وفق مراد آنها پیش نرفت و این جنگ پس از تلفات سنگین نظامی ارتشهای عربی با صدور قطعنامه 338 شورای امنیت در تأیید قطعنامه 242 شورای امنیت مبنی بر بازگشت به مرزهای قبل از جنگ سال 1967 پایان یافت، اما گرامیداشت سالروز آغاز جنگ 6 اکتبر سال 1973 در وضعیت کنونی منطقه و فضای جدیدی که بر روابط دمشق و ریاض حاکم میشود، معنادار و حاوی پیامهای مشخص است. از جمله این پیامها این است که سوریه اکنون این قدرت را به خود میبیند که در صورت نیاز، جنگ 6 اکتبر را تکرار کند. آنچه که چنین جسارتی را در این کشور ایجاد کرده است شکست مفتضحانه ارتش رژیم صهیونیستی در جنگ 33 روزه تابستان سال 2006 علیه جنبش مقاومت اسلامی لبنان است که با بهکارگیری تجارب آن در ارتش سوریه و ایجاد واحد ویژه در این زمینه همراه بوده است. اما آنچه که به نظر میرسد سوریه لازم دیده به موازات بهبود روابط خود با آمریکا و عربستان درصدد ارسال یک چنین پیامهایی برآید، اتخاذ رویکرد ضدصلح از سوی رژیم صهیونیستی و تلاش آن برای دور زدن قطعنامههای 242 و 338 شورای امنیت در خصوص خروج از اراضی اشغالی سال 1967 از جمله منطقه جولان سوریه است. با توجه به اینکه اتخاذ چنین رویکردی در تناقض با طرح صلح ملک عبدالله پادشاه عربستان مبنی بر منوط کردن عادیسازی روابط با این رژیم به خروج آن از اراضی اشغالی سال 1967 و موافقت با تشکیل دولت فلسطینی به پایتختی شرق بیتالمقدس است، بنابراین به نظر میرسد ملک عبدالله نیز با تلاش برای بهبود روابط خود با سوریه و بهخصوص با پذیرش شرکت در مراسم سالروز جنگ 6 اکتبر 1973 در سوریه خواسته است هم مخالفت خود را با تلاشهای رژیم صهیونیستی برای بیاعتبار کردن طرح صلح عربی و قطعنامههای سازمان ملل و در مقابل پایبندیاش را به طرح صلح پیشنهادی خود نشان دهد و هم اینکه با توجه به پیروزی محور مقاومت در منطقه، هزینههای سیاسی و حیثیتی قرار گرفتن در محور به اصطلاح میانه در زمان دولت بوش را کاهش و به کمک سوریه بتواند نقش و جایگاه جدید خود را در فضا و شرایط جدید حاکم بر منطقه بازتعریف کند. اگر بهبود روابط سوریه و عربستان بر اساس یک چنین منطقی صورت گرفته باشد، آثار آن بر تحولات منطقه مثبت خواهد بود و با جلوگیری از ادامه بهرهبرداری رژیم صهیونیستی از شکافهای موجود در منطقه، فشارها را بر این رژیم بیشتر خواهد کرد اما چنانکه عربستان بخواهد هدف جدا کردن سوریه از محور مقاومت را از قبال عادیسازی روابط خود با دمشق مدنظر داشته باشد، در این صورت ضمن اینکه بر هزینههای قبلی خود خواهد افزود، کابینه ضدصلح نتانیاهو را برای پیشبرد اقدامات توسعهطلبانه خود از طریق دامن زدن به اختلافات میان کشورهای اسلامی و عربی و به وسوسه خواهد انداخت. با این حال در یک ارزیابی کلی میتوان گفت که در بهبود روابط سوریه و عربستان که به نوعی در اهداف و نتایج سفر ملک عبدالله به دمشق نیز تأثیرگذار خواهد بود، در کل چیرگی رویکرد سوریه بر رویکرد عربستان بیشتر بوده است اما در عین حال نمیتوان آن را به صورت مطلق در نظر گرفت و از بده بستانهای سیاسی غافل شد. بر این اساس آثار این سفر را به این شکل میتوان بر مسائل منطقه خلاصه کرد که در خصوص بحران خاورمیانه و فلسطین هماهنگی مواضع میان دو کشور بیشتر خواهد شد، در لبنان فرمول (5،15،10) در حل بحران تشکیل کابینه جدید اجرا خواهد شد و در خصوص عراق نیز عربستان تلاش خواهد کرد از آرای عراقیهای مقیم سوریه و همچنین از ظرفیتهای کشور برای تأثیرگذاری در نتایج انتخابات پارلمانی آینده عراق به نفع سنیهای این کشور استفاده کند.