سرويس فرهنگ و هنر جوان آنلاين: داستان کتاب آخرین ایلخانی که به تازگی از سوی انتشارات عصر منتشر شده در ابتدا از رویارویی اردوی انقلاب با اردوی تعدادی خوانین فارس و آن هم زمانی که دیگر خسرو خان از ترس دستگیری در خانه کلنگی رفیقی قدیمی مخفی شده است، شروع میشود و سپس نویسنده تعمداً داستان را در همان زیر زمین متوقف میکند و با صنعت فلش بک سراغ پیشینه ایل بزرگ قشقایی، یکی از کهن ایلات مطرح جنوب کشور میرود؛ ایلی که به گواه همین اثر، یکی از اثرگذارترین ایلات کشور در یک سده اخیر بوده و حال با پیروزی انقلاب و بازگشت خوانین در تبعید، دوباره مدعی پیدا کرده و فرزندان صولت الدوله قشقایی از قهرمانان مبارزه با استعمار، داعیهدار رهبری ایل هستند.
در بخشی از این کتاب میخوانیم: «دقیق ۱۱ صبح سیزدهم خرداد ۵۹ بود که فؤاد کریمی، با لحنی تند و هیجانی خاص، گزارش شعبه دوم رسیدگی به اعتبارنامه را خواند؛ گزارشی که پر بود از اتهامات جورواجور علیه خان قشقایی. جاسوسی برای ساواک و سیا از باقی اتهامات، پرملاتتر بود، به قدری که وقتی نماینده اهواز داشت میخواند، هر لحظه عصبانیتر میشد و هر چه جلوتر میرفت، فریادش هم بلندتر میشد. بعد هم که رأیگیری شد و همه به رد اعتبار منتخب اقلید رأی دادند... (از متن داستان آخرین ایلخانی)».
نویسنده البته ضمن پرداختن به دغدغهها و خاستگاههای فکری خوانین برگشته از فرنگ که بعد از سقوط مصدق دیگر در ایران آفتابی نشده و حالا با پیروزی انقلاب به وطن برگشته و در پی سهمخواهی بودند، رفتارهای شتابزده و تند برخی از انقلابیون را نیز از نظر دور نداشته و با اسم آوردن از کسانی، چون ابراهیم یزدی نماینده دور اول مجلس شورای اسلامی از تهران، عطاءالله مهاجرانی نماینده دور اول از شیراز و فواد کریمی نماینده دور اول از اهواز که محورهای رد اعتبار خسرو قشقایی منتخب مردم شهرستان اقلید فارس بودهاند، برخی رفتارهای سیاسی را نیز به نقد کشیده است.
با این وصف آخرین ایلخانی همان طور که از اسم و عنوانش پیداست، پایان فکر و نقشه فئودالیسم در ایران است؛ اثری که بیشک روی لبه تیغ راه رفته و مخالفان و موافقان خود را دارد.