
میثم رشیدی مهرآبادی - اشاره: بخش اول صحبتهای استاد حسن رحیمپور ازغدی در اجلاس رؤسای استانی و مناطق آموزش و پرورش، دو هفته پیش در صفحه آموزش و پرورش به چاپ رسید. در بخش دوم این مبحث که مقابل شماست، وی با بررسی فلسفههای آموزش و پرورش از دوران قبل از اسلام به تجزیه و تحلیل فلسفههای غربی در باب تعلیم و تربیت پرداخته و انتقادات خود از تقلیدهای کورکورانه در سیستم آموزش و پرورش را بیان کرده است. بیشک مطالعه دقیق این بخش از سخنان وی نیز برای یکایک معلمان و فرهنگیان عزیز مفید است...
اتاق فکرهایی تشکیل شده است اما متأسفانه اتاقهایش مرتب شده ولی فکری در آن نیست! همه مشغول کپی برداری، ترجمه و تولید دیگران به نام خودمان به دیگران فروختن و غالب کردن هستیم.
شما بهتر از من میدانید که راجع به تمام دروس در نظام آموزشی دنیا، فیلسوفان تعلیم و تربیت قبلاً فکر کردهاند. در شرق و غرب عالم نظریهپردازی کردند. در ایران و جهان اسلام هم فارابی در 1000 سال پیش مطالعاتی انجام داده و در مورد ظرفیتهای انسانی، قوای انسان و امکانات تعلیم و تربیت تفکر کرده و از بین آنها نظام آموزش و پرورش را استخراج کرده است. مثلاً میگویند که دانشآموز از چند سالگی باید شروع به درس کند. معلمش باید چه ویژگیهایی داشته باشد. جالب است که در آنجا بحث گزینش و تربیت معلم را مطرح میکند.
ما کتابی از 5 قرن هجری داریم که دانشمندان مسلمان فارسی زبان در مورد تربیت معلم برای کودکان مطالبی را نوشتهاند که چگونه معلم تربیت کنیم. برای آموزش کودکان زیر 10 سال، در غرب هم همینطور است. در آنجا مثلاً بحث شده که چرا باید زنگ ورزش در مدارس باشد. چه ورزشی و چطور؟ زنگ اخلاق، زنگ دینی و خط و ... چیست؟ ما در تقسیم بندی برنامههایمان تقریباً به هیچکدام از اینها توجهی نداریم.
بنابر این باید به این سؤال بیندیشیم که چگونه میتوان به علم، تکنولوژی و نظام آموزش و پرورش فراتر اندیشید گرچه لزوماً در فرمولهای تجربی و ریاضی و معلومات جزئی با این نظامات فعلی جهان تضاد ذاتی ندارد ولی آسیبهای آنها را هم نداشته باشد و قیمت سرعت در مهارتهای زندگی از دست دادن ارزشهای بزرگتر و متعالیتر نباشد. در حقیقت میشود در نظام آموزش و پرورش خدا و خرما را با هم داشت.
اساساً اسلامی کردن علوم و بخصوص علوم انسانی یعنی علم ورزی و انسان شناسی بر اساس جهان بینی اسلامی و توحیدی که اصلاً انقلاب ما با این هدف طراحی شد. این نقطه تاریخی را هدف گرفت که البته کار مشکلی هم است.
این یک نکته که نظام آموزش و پرورش ما با تکنولوژی دنیاگرای محض و بر اساس جهان بینی ماتریالیستی، با علم سکولار مبتنی بر انسان شناسی مادی یا جهان بینی شکاک تعیین تکلیف کند و بتوانیم به سمت علم و تکنولوژی و نظام پژوهشی و تعلیم و تربیتی مبتنی بر جهان بینی خدا محور و انسان شناسی دینی حرکت کنیم.
من برای ادعای خودم دو مثال دارم که تقدیم میکنم. ما اگر بخواهیم انسانتر از این انقلاب و یک نسل مناسب برای اینکه قدرت تمدن سازی داشته باشد و بتواند با تمدن غرب رقابت کند، تربیت کنیم، با توجه به اینکه ما را به عنوان رقیب سیاسی غرب شناختهاند و رقیب معرفتی و ایدئولوژیک غرب معرفی کردهاند ولی در عرصههای علوم انسانی و تعلیم و تربیت متأسفانه خیلی عقبیم و باید این عقب افتادگی را جبران کنیم و قدری روی نرمافزار آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت بیشتر تأمل کنیم.
در غرب هم از ابتدا، مبانی و جهان بینی که پشت نظام تعلیم و تربیت بود به روشهای آموزشی متون آموزشی و نظام تربیت معلم جهت میداد.
از 2 - 3 هزار سال پیش راجع به آموزش و پرورش بحثهای تئوریک مطرح بود و متون مکتوب وجود دارد. مدلهای مختلفی در غرب و شرق عالم وجود دارد. یعنی از آموزش چین و هند تا ایران باستان و در غرب تایوان. همه اینها مدلهای آموزشی توصیه شده شان یعنی اینکه بچه از چند سالگی به مدرسه برود، چه بخواند، معلمش چگونه آدمی باشد، چند سال درس بخواند و چه آموزشهایی به او داده شود، به انسان شناسی و معرفت شناسی خاصی بر میگردد.
مثلاً دیدگاههای تربیتی افلاطون در کتاب جمهور و در رساله نوامیس، کتاب «پایدیا» به معنای تربیت که اخیراً ترجمه شده را حتماً تهیه و مطالعه کنید. این کتاب فلسفههای تعلیم و تربیت در یونان را مورد بحث قرار میدهد و نکته جالبی که میخواهم در اینجا به آن استناد کنم این است که میگوید با چه نوع انسان شناسی، چه نوع مدل آموزش و پرورش استخراج میشود. مثلاً افلاطون بر اساس نظریه موسول یا دیدگاهش راجع به خلود نفس یا ارتباطی که بین سعادت بشر و عدالت قائل است؛ یا ارتباط فرد با دولت و جامعه، تقسیم بندی خاصی از قوای نفس میکند و از آنها نتیجه میگیرد که نقش و وظیفه دولت در تعلیم و تربیت و نظام آموزش و پرورش چیست. طبقه بندی خاصی از اقشار جامعه ارائه میدهد و تعبیر خاصی از فطرت دارد و بعد مدینه فاضله که اساساً اصطلاحی از افلاطون است، را ترسیم میکند و بعد از آن نتیجهگیری میکند که برای رسیدن به آن مدینه فاضله باید چه نوع آموزش و پرورشی داشته باشیم. آنقدر ریز میشود که چه درسی با چه معلمی، چند ساعت در هفته باید داده شود و این برای 2500 سال پیش است. میخواهم بگویم اینها حرفهای خیلی مدرنی نیست. از سه هزار سال پیش این بحثها مطرح است و ما باید در مورد آنها بازنگری کنیم.
همین طور ارسطو در کتاب سیاستش، راجع به تعلیم و تربیت بحثهایی دارد. ابتدا تعریفی از انسان را ارائه میدهد. میگوید انسان شناسی من این است. قوای نفس را تقسیم میکند به نفس نباتی، نفس حیوانی و نفس انسانی و بعد از آن تعریفی از سعادت را ارائه میدهد. ارتباط سعادت را با اخلاق و اعتدال بیان میکند. تعریفی از مفهوم رشد بیان و بعد از آن فضیلت مدنی را بیان میکند و بعد میگوید که به چه تربیت مدنی احتیاج دارد و توجه میکند به طبیعت انسان. آن وقت میگوید از من بپرسیدبرای رسیدن به این فضیلت مدنی چگونه شروع کنیم و جواب میدهد که: باید بچه را از 5 سالگی به دولت بسپارید. مدل آموزش و پرورش، مدل دولتی است که باید بچه از 5 سالگی تربیت شود.
این چیزی که امروز ما کپیبرداری کردهایم از روی آموزش و پرورش قرن 17 به بعد در اروپاست. حتی ما به مدلهای قدیمیتر و اخلاقیتر غرب هم توجه نکردهایم. آموزش و پرورش ما کپی برداری فلسفه آموزش و پرورش غرب است ولی از قرن 17 و 18 به بعد و البته تا قرن 19 هم بیشتر نمیآید.
یعنی حتی به روز هم نیست. در دوره قرن 17 به بعد، فلسفههایی در غرب متولد میشود که صحبت از فضیلت و اخلاق و تعادل و اینگونه مفاهیم نیست. میگوید هدف از آموزش و پرورش، رفاه، لذت و کامیابی است. آموزش و پرورش ما باید در خدمت این جامعه باشد. این عین تعابیر افرادی مانند «جان لاک» است. بر اساس آن هم میگویند که چه خصلتهایی باید در افراد ایجاد، تقویت یا نابود شود و چه مهارتهایی باید در آنها ایجاد شود.
چه چیزهایی را در مدرسه باید بیاموزند که اولویت دارد. چه خطراتی آنها را تهدید میکند. چه ضرورتهایی وجود دارد و در بخشی هم روی اخلاق تجربی و ایجاد عادت بر اثر تمرین تأکید میکند.
این حالت یونانی زدگی که چند موج داشته و مثلاً فرهنگ و زبان یونان در ایران نفوذ کرد و در ایران بعد از اسلام هم موج دوم آمد و یک موج هم موج مسیحی داشت و پس از آن هم موج اسلامگرایی آمد و نظام قوی آموزش و پرورش اسلامی داشتیم که متأسفانه نه در دانشگاهها و نه در آموزش و پرورش به این نظام امتحان پس داده اسلامی توجهی نمیشود. اگر بخش پژوهشی آموزش و پرورش به این قضیه توجه کنند و گروههایی به کار گمارده شوند و تجربههای تاریخی مسلمین در باب آموزش و پرورش را - که کتابهایی هم در این باب چاپ شده - دسته بندی کرده و بررسی کنند. از تجربههای این دوره اعم از اینکه چگونه انسان تربیت میشود، چگونه مهارتهای مختلف در او به وجود میآمد و... بار دیگر بررسی شود. تمدن عظیمی داشتیم که امپراتوری یونان و روم را از هم پاشید و از چین تا اسپانیا و فرانسه و بعدها از آسیای میانه تا قلب اروپا در اتریش و آلمان سیطره داشته و اقیانوسی عظیم از معارف علمی - تربیتی است که بزرگترین انقلاب علمی و فرهنگی جهان را در طول تاریخ اعتراف مورخین سامان داده و ملهم بوده از قرآن و سنت که تا 100 سال پیش هم بود و بعد از آن فروپاشیده.
این نظامهای آموزش و پرورشی که الان در جهان حاکم است، کاملاً تحت تأثیر نظام تعلیم و تربیت سکولار جدید اروپا و غرب است که بخشی از آن به زور استعمار و بخشی از آن هم با تقلید و کپی برداری و خودباختگی، بر ما مسلط شد. هدفها و روشها و متون آموزشی و حتی تقسیم بندی مقاطع تحصیلیاش بر ما تحمیل شد و برای هیچکدامش دلیل نداریم. چرا ابتدایی 5 سال؟ چرا راهنمایی 3 سال؟ چرا دبیرستان 4 سال؟ چرا بعد از آن دوباره شد 3 سال؟ چرا پیش دانشگاهی؟... همه اینها بر اساس تقلید و کپیبرداری است و ما هم برای آنها استدلالی نداریم و کسانی را نمیشناسیم که در این باب، استدلالی داشته باشند. استدلالی هم اگر هست، معمولاً تقلیدی است و همان استدلالی که آنجا کردهاند در همینجا تکرار میشود. بنده تا الان ندیدهام که در نظام آموزش عالی و نظام آموزش و پرورش، یک گروه و تیمی بنشینند و به درستی توضیح بدهندکه ما اگر چه اینها را تقلید کردهایم ولی امروز برایش استدلال داریم. مثلاً اینکه چند سال، چه درسهایی را با چه استادی بخوانند را با این استدلالها توضیح بدهند.
تغییراتی که در کتابها و در نظام تربیت معلم ما میشود، بیشتر تابع تغییر دولتهاست. همین الان در انتخابات دهم اگر دولت عوض شده بود، یا چهار سال دیگر اگر دولت دیگری با جهتگیری متفاوت بیاید، تصمیمگیران آموزش و پرورش و آموزش عالی عوض میشوند.
آقایانی که در ردیف جلوی صندلیها نشستهاند به ردیفهای عقب میروند یا دیگر نمیآیند. عده دیگری میآیند و شما (مدیران مناطق آموزش و پرورش) هم اکثراً تعویض میشوید. یک مرتبه جهتگیری نظام آموزشی کشور عوض میشود. خب، این غلط و خطرناک است. ما باید برنامهای داشته باشیم که هر دولتی، هر مجلسی و هروزیر که آمد و رفت، سیستم برنامهریزی ما تغییر نکند.
آموزش و پرورش چیزی نیست که هر چهار سال عوض شود. نظام آموزش عالی و تعلیم و تربیت چیزهایی نیست که با آمدن موج این حزب و آن حزب و چپ و راست و ... تغییر کند.
با این مثالهایی که برایتان گفتم معلوم است که از افلاطون تا امروز، از بوعلی تا امروز و فیلسوفان بزرگ تعلیم و تربیت میگویند برای تکتک تصمیمگیریهای کوچک و بزرگ در عرصه آموزش و پرورش باید استدلال فلسفی داشته باشیم. مثلاً در مورد ضرورت زنگ ورزش در مدارس، بحثهای فلسفی وجود دارد. زنگ اخلاق چیست؟ زنگ هنر چیست؟ زنگ سیاست چیست؟ و ...
ما جداگانه برای خودمان حرف میزنیم و مردم در جامعه، جداگانه برای خودشان زندگی میکنند. مثل یکی از اساتید بزرگوار که در حوزه مشهد بود که از دنیا رفتند. ایشان تعبیر قشنگی داشت که میگفت: ما داریم جداگانه در حوزه «مکاسب» میخوانیم، مردم در بازار جداگانه «مکاسب» میکنند. نه ما به آنها کار داریم، نه آنها به ما کار دارند. حالا ما در جلسات، بحثهای تئوریک درباره فلسفه تعلیم و تربیت داشته باشیم، چه فایده وقتی جامعه دارد کارخودش را میکند؟
نسلی دارد تربیت میشود که پدر و مادرهای خودشان آنها را نمیشناسند. اخلاق و فرهنگ جامعه در حال زیرو رو شدن است. آموزش و پرورش راجع به این مسائل فکر میکند؟ کسانی هستند که فکر کنند و برنامهریزی کنند و هر دولتی هم که آمد آنها را بیرون نکنند. ما باید حلقههایی از متفکران درجه یک آشنا به تعلیم و تربیت اسلامی و آشنا با فلسفههای آموزش و پرورش داشته باشیم که فکرشان دینی، اسلامی و انقلابی باشد و به آنها هم بگوییم که هر دولت و هر وزیر و هر مجلسی که آمد، شما جایتان ثابت و محترم است. بنشینید فکر کنید.
باور کنید جزو مضحکه و مسخرهترین کارها در جمهوری اسلامی در دهه گذشته همین تربیت معلم بوده و هست. در حالی که همین کشورهای سکولار آنقدر درباره تربیت معلم حساسند که اندازه ندارد. آن وقت در اینجا این مراکز از هم پاشید. چند سال در شورای انقلاب فرهنگی از روی دلسوزی فشار میآوردند که اسم دانشگاه تربیت معلم را عوض کنید و مثلاً بگذارید «خوارزمی» یا مانند آن که مایه ننگ ما نباشد! هم استاد و هم دانشجو خجالت میکشند بگویند ما در دانشگاه تربیت معلمیم! این انحطاط ماست. ما این قدر بدبخت شدیم که مهمترین مساله تبدیل شده به مسائل پیش پا افتاده و بیارزش. «فضیلت» شده «رذیلت»! خواهش میکنم یک مقداری به فکر این کارها باشید. این جلسهها خوب است ولی باید چنین مسائلی از داخل آن بیرون بیاید.
ما باید بفهمیم به چه سمتی میرویم والا یک دوگانگی پیش میآید. الان هم به همین صورت است. ما یک زبان رسمی داریم و یک زبان وسط جامعه. زبان رسمیمان بهداشتی، مذهبی و با ادب است و در یک لایه پایینتر در خانوادههای همین افراد با ادب، بچههایشان دچار یک دوگانگی و تضاد و دروغ هستند.
من چند جلسه به جاهای مختلف رفتم و بنابر ضرورتی که احساس میکردم در مورد اخلاق و حقوق جنسی صحبت کردم؛ البته با حفظ حیای اخلاقی، چون جامعه ما دچار بحران جنسی است. در جامعه ما روزی 11 میلیون رجوع به سایتهای جنسی و سکسی و پرنو وجود دارد. این جزو بالاترین آمارها در دنیاست!
در جامعه، ما در رابطه با اخلاق و حقوق جنسی بحران داریم. اگر ما مسیحی بودیم، توجیه داشت. چون مسیحیت، مسائل جنسی را به عنوان یک تابو معرفی کرده است. چون گفته مساله شهوت و جنسیت خبیث است! باید مرد خدا و زن خدا باشی و معنویت در گرو تعطیلی ازدواج است. عقدههای جنسی در تفکر مسیحی به وجود آمد. بعضیها میگویند این اباههگری جنسی که در غرب وجود دارد و فساد جنسی جزو سمبلهای غرب شده، منشأش عقدههای جنسی تاریخی است که مسیحیت در آنجا به وجود آورد.
و حالا همجنس بازی شده جزو مطالبات حقوق بشر!
بعد از توهینی که به پیامبر اکرم (ص) در دانمارک شده بود برای سمیناری به آنجا رفته بودم. بحثمان راجع به پیامبر که تمام شد، یکی از آنها گفت: پیغمبر شما (العیاذبالله) زن باره بوده و چند ازدواج کرده و ... من هم گفتم در باب مسائل زن و مرد، 2 منطق داریم در طول تاریخ؛ یکی منطقی که ما قبول داریم و یکی منطقی که شما قبول دارید. یکی منطقی که ما میگوییم و عمل نمیکنیم و دیگری منطقی که شما نمیگویید ولی عمل میکنید. یک منطق برای شماست که در کلیسا به کشیشان میگویند اگر میخواهید بنده خدا باشید باید مجرد بمانید. این را گفتید و چون خلاف طبیعت و غریزه و نیاز بشر بود، نتیجهاش این شده که الان پاپ از این کشور به آن کشور، از این قاره به آن قاره میرود تا خسارت بچه بازیهای کشیشان درکلیساها را بدهد. مثلاً در آمریکا 3 میلیارد دلار خسارت داد.
منطق دیگر هم منطق اسلام است. مساله جنسی و نیاز جنسی را تابو و یک امر خبیث و شیطانی نمیداند و حقوق جنسی، جزو حقوق شرعی بشر است. اسلام،عقده جنسی به وجود نمیآورد و شهوت را سرکوب نمیکند. لذا در نتیجه اباههگری جنسی و فساد و لاابالیگری جنسی هم به وجود نمیآید، اگر به اسلام عمل کنیم. پیامبر اسلام به ما آموخت که ازدواج منافاتی با معنویت ندارد.
در جلسهای که بودیم، برخی روایات را درباره مسائل جنسی خواندم ولی عدهای اعتراض کردند که این حرفها خلاف اخلاق است. گفتم همین اخلاق ریاکارانه شما را قبول ندارم. دلم میخواهد به زندگی شما بیایم ببینم چه خبر است! نباید به خودمان دروغ بگوییم. پیامبر (ص) و اهل بیت راجع به اخلاق و حقوق جنسی با مردم صحبت کردهاند، البته با حفظ حیا، ولی صادقانه و صریح صحبت کردهاند. این قدر این مساله عادی شده بود که دختر خانمی هنگام نماز جماعت به پیامبر میگوید که من میخواهم ازدواج کنم ولی کسی به خواستگاری من نیامده و خودش را برای ازدواج عرضه میکند. این جامعه آنقدر فرهنگ صحیح پیدا کره بود که پیامبر(ص) بعد از خطبه میگوید از آقایان اگر کسی مایل به ازدواج است و امکان ازدواج دارد، بعد از نماز بیاید پیش من. بعد از نماز هم 2نفر به نزد پیامبر میآیند و میگویند ما میخواهیم ازدواج کنیم. خلاصه این ازدواج پا میگیرد و با مهریه آموزش چند سوره از قرآن به خاطر فقر شوهر این ازدواج پا میگیرد و زن و شوهر دست همدیگر را میگیرند و میروند.
حالا در جامعه ما، ازدواج چیزی مثل مرگ است. مراسم عروسی هم چیزی شبیه مراسم تشییع جنازه است. زن شوهر مرده در فرهنگ اسلامی نباید در بند برخی نظرات خرافی باشد. تعلیم و تربیت ما مشکل دارد. به نظرم هر جامعهای برای فردا میخواهیم بسازیم باید از آموزش و پرورش شروع کنیم. عقیده من این است که قدرت شما، قدرت معلم و قدرت آموزش و پرورش از قدرت وزیر و وکیل و رئیس جمهور بیشتر است. آنها قدرتشان اعتباری است اما تأثیر معلم، تأثیری حقیقی و ماندگار است.