سرویس فرهنگ و هنر جوان آنلاین: «زمان! به هوش آ، زمین! خبردار/ که صبح برخاست، صبح دیدار
چه صبح نابی! چه آفتابی! / چقدر روشن، چقدر سرشار
قسم به والشمسهای قرآن/ قسم به فانوسهای بیدار
قسم به از بند خویشرستن/ قسم به مردان خویشتندار
قسم به والعادیات ضبحا/ قسم به آیات فتح و ایثار
قسم به بامرگزیستنها/ به ایستادن میان رگبار
چه فرق دارد شام و فلسطین/ عراق و ایران؟ یکیست پیکار
بلند بادا همیشه نامت/ سرت سلامت سلام سردار
به جز تو اینسان، به جوهر جان/ که داده پاسخ به این عمّار
اگرچه بالاتری از آنان/ به سرو میمانی و سپیدار
به یار میمانی و سپاهش/ به سیصد و سیزده علمدار
خوشا اگر، چون تو، هرچه سرمست/ خوشا اگرچون تو، هرچه دیندار
نه دین در شب گریختنها/ نه دین دنیا، نه دین دینار
تو سیفالاسلام روزگاری/ ولی نه از دین خود طلبکار
به خویش میپیچی از لطافت/ به پای طفلی اگر رَوَد خار
چه جای سجیل، چون ابابیل/ گرفته نام تو را به منقار
تو یار سرچشمه حیاتی/ هر آن که یار تو نیست مردار
تو اهل اینجا نه! از بهشتی/ تو اهل پروازی و سبکبار
نه اهل آن سجدههای سطحی/ نه اهل آن روزههای شکدار
قسم که «مَنینتظر...» تویی تو/ قسم به این زخمهای بسیار
بلند بادا همیشه نامت/ سرت سلامت سلام سردار»