سرویس حوادث جوان آنلاین: به گزارش جوان، پرونده این حادثه از ساعت۲۴ شامگاه یکشنبه اولدیماه همزمان با اعلام خبر قتل پسر نوجوانی از سوی کارآگاهان جنایی پایتخت به جریان افتاد. آن روز وقتی قاضی ساسان غلامی، بازپرس ویژه قتل دادسرای امور جنایی تهران همراه تیمی از کارآگاهان ادارهدهم پلیسآگاهی در بیمارستان ضیائیان حاضر شد دریافت ساعتی قبل بین دو همکلاسی ۱۵ساله به نامهای عرشیا و کامران در پارک بهاران حوالی جنوب تهران درگیری خونینی رخ دادهاست که در جریان آن عرشیا با چاقوی کامران زخمی شده و پس از انتقال به بیمارستان به کام مرگ میرود. از سوی دیگر بررسیهای پلیسی نشان داد قاتل و مقتول با هم دوست صمیمی بودهاند که مدتی قبل به خاطر موضوعی با هم اختلاف پیدا میکنند و پس از چند بار کری خواندن در اینستاگرام برای یکدیگر قرار درگیری در پارک بهاران میگذارند و این درگیری خونین را رقم میزنند.
بدین ترتیب مأموران همزمان با دستگیری چهارنفر از اعضای درگیری تحقیقات خود را برای دستگیری قاتل فراری آغاز کردند تا اینکه ظهر دیروز متهم به قتل، خودش را به مأموران پلیس معرفی کرد. متهم در بازجوییها با اظهار پشیمانی به قتل دوست و همکلاسیاش اعتراف کرد و در توضیح ماجرا گفت: من و عرشیا کلاس دهم درس میخواندیم و همکلاسی و دوست صمیمی بودیم.
ما معمولاً بعضی روزها همراه تعداد دیگری از دوستانمان بیرون میرفتیم و خوشگذرانی میکردیم تا اینکه این اواخر او و دیگر دوستانمان کارهایی انجام میدادند که اگر مادرم متوجه میشد به من اجازه نمیداد از خانه بیرون بروم و به همین سبب تصمیم گرفتم همراه عرشیا و دوستانم بیرون نروم. وقتی به آنها گفتم که پس از این من همراه شما بیرون نمیآیم ناراحت شدند و گفتند که من برای آنها قیافه میگیرم و احساس بزرگی میکنم. در صورتی که من از ترس مادرم تصمیم گرفته بودم با آنها بیرون نروم. همین موضوع باعث اختلاف بین ما شد و آنقدر این اختلاف ادامه داشت که به کریخوانی در اینستاگرام کشید و در آخر هم که قرار درگیری در پارک بهاران گذاشتیم. روز حادثه من میدانستم که عرشیا همراه دوستانش به پارک میآید که از ترس با خودم چاقو بردم. وقتی سر قرار رسیدم عرشیا و تعدادی از دوستانش منتظر من بودند که بین من و او درگیری آغاز شد. من از ترس چاقو را از جیبم بیرون آوردم و برای اینکه او را بترسانم ضربهای به طرفش پرتاب کردم که از شانس بد من به گردنش اصابت کرد و عرشیا خونین روی زمین افتاد. از ترس فرار کردم و در این مدت به خانهمان نرفتم و شب و روز در کوچه و خیابان و پارک آواره بودم و حتی شبها هم به خاطر سرمای هوا در سرویس بهداشتی پارکها میخوابیدم. وی در پایان گفت: من قصد قتل نداشتم و پس از حادثه خیلی پشیمان شدم و عذاب وجدان هم در این چند روز رهایم نکرد به طوریکه چند بار تصمیم گرفتم به زندگی خودم پایان دهم تا اینکه قبل از ظهر روز سهشنبه دهم دیماه گرسنه داخل پارکی نشسته بودم که مردی به سراغم آمد و احوالم را پرسید. وقتی علت دربه دریام را سؤال کرد به گریه افتادم و ماجرا را برای او توضیح دادم. مرد غریبه برای من ساندویچی خرید و پس از اینکه خوردم از من خواست همراه او به اداره پلیس بروم که همراه او شدم. او وقتی فهمید من قصد قتل نداشتهام با یکی از دوستانش به نام روشن که وکیل است تماس گرفت و از او خواست وکالت مرا به عهده بگیرد و کمکم کند.
متهم پس از معرفی به ادارهپلیس به دستور قاضی ساسان غلامی برای ادامه تحقیقات به دادسرای ویژه نوجوانان و اطفال معرفی شد.