در همان حالی که به نقل از دستگیر شدگان مرتبط با اغتشاشات آمده بود که مدعیان خط امام (ره) دیروز و اصلاحطلبان امروز، امثال سیدمحمدموسوی خوئینیها، سید محمد خاتمی و بهزاد نبوی مدتها قبل از انتخابات بر تضعیف ولایت فقیه و رهبری تأکید داشته و از قرار معلوم در مانیفست انقلاب موسوی نیز چنین هدفی دنبال میشود، داریوش همایون، آخرین وزیر اطلاعات رژیم منحط پهلوی هم با حمایت از کروبی و میرحسین موسوی در راهاندازی فتنهای که او آن را جنبش خوانده، اعلام کرده است:«مسأله الان نه پادشاهی است نه پهلوی یا غیرپهلوی، مسأله الان این است که ولایت فقیه شکسته شود.»داریوش همایون که از وی به عنوان نویسنده مقاله اهانتآمیز روزنامه اطلاعات در 17 دی 1356 علیه حضرت امام خمینی (ره) یاد میشود. مدتها قبل در بررسی راهکارهای اقدام علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی، استفاده از شیوهها و شعارهای انقلاب اسلامی از جمله شعار الله اکبر را پیشنهاد کرده بود که در اغتشاشات بعد از انتخاب توسط حامیان کودتای رنگی اعمال میشد. گرچه پیش از این و در حین انجام اغتشاشات، حضور گروهک انجمن پادشاهی که دارای گرایش سلطنتطلبی بوده و توسط گروههای سلطنتطلب مستقر در آمریکا حمایت میشود، همسویی مدعیان اصلاحات را با ارتجاع زرد پادشاهی برملا ساخته بود، اما اشتراک فکری و تئوریک آنان از جمله مخالفت با ولایت فقیه نکته جالب توجهی است که خیانت مدعیان خط امام (ره) را به میراث گرانقدر آن پیر روشن ضمیر، روشن میسازد. ولایت فقیه که در زمان حضرت امام (ره) و بازنگری قانون اساسی با اضافه شدن قید مطلقه در دل قانون اساسی جای گرفت،محور و رکن اساسی در شکلدهی و پیروزی انقلاب اسلامی و برپایی نظام مقدس جمهوری اسلامی است که معمار کبیر انقلاب، حضرت امام خمینی (ره) با یکسان دانستن آن با ولایت رسول الله (ص) به صراحت سفارش فرمود: «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد.»چنین پدیدهای یعنی اتفاق نظر بر روی مبانی فکری و روش برخورد با نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، نشانگر وقوع یک استحاله ارتجاعی در بین کسانی است که تاکنون با تابلوی خط امام (ره) بر سر سفره نظام حضور داشته،اما با نفاق، به الزامات آن یعنی اعتقاد به نظام مقدس جمهوری اسلامی و پایبندی به اصل ولایت فقیه و قانون اساسی تنها تظاهر میکرده و مناصب و پستهایی را نیز غصب کردهاند. انحراف و سقوط امروزی این طیف سیاسی که تاکنون با ادعای خط امام(ره) حتی ایده اسلام آمریکایی را مصادره و آن را برای اختلافافکنی در داخل علیه برخی یاران و وفاداران به امام (ره) و نظام مقدس جمهوری اسلامی به کار گرفتهاند، از همین برخورد منافقانه با ولایت کلید خورده است که تنها ملاک و دلیل همراهی با ولایت را نیل به اهداف سیاسی خویش میدیدهاند و الا اگر نظر ولایت را مغایر با آرا و اهداف خویش مییافتند، با توجیه سیاسی، از نظر ولایت عبور میکردند. همان گونه که سازمان مجاهدین انقلاب با کنار گذاشتن آیت الله راستیکاشانی نماینده حضرت امام(ره) و بیاعتنایی به آرای حضرت امام (ره) پایبندی به ولایت فقیه را در عرصه عمل مغایر با الزامات فعالیت سیاسی خویش یافته و به آن گردن نگذاشتند. همین تفکر است که امروز به آرامش و قانونگرایی از سوی ولی امر را نادیده گرفته و اردوکشی خیابانی را برحفظ منافع و مصالح نظام مقدس جمهوری اسلامی و عملی نمودن تدابیر ولی فقیه، ترجیح داده است. این استحاله و انحراف است که امروز با استقبال سلطنتطلبان کینهورز به امام (ره) و انقلاب اسلامی مواجه میشود که از ابتدای انقلاب زدن رهبری را در مقاله ارتجاع سرخ و سیاه در 17 دی 1356 برای جلوگیری از شکلگیری انقلاب، راهگشاه دانسته و امروز هم در توهم پایان دادن به انقلاب آن عزیز سفر کرده، تضعیف و شکستن ولایت فقیه را مؤثر و کارآمد میدانند. گرچه چنین پدیدهای تأسف خانواده انقلاب را برمیانگیزد اما حجت را بر کسانی که تاکنون در غبار فتنه سرگردان مانده و برخی سوبق و ادعاها آنان را مردد ساخته بود، تمام میکند چرا که این همسویی و همراهی ما به شناخت چهرهها و فرو افتادن نقابها نیز کمک میکند. یادمان نرود که در تشخیص جبهه حق و باطل خود حق است که اصالت دارد و امام عزیزمان نیز در آخر وصیت نامه الهی و سیاسی خویش اشاره دارد: «من در طول مدت نهضت و انقلاب به واسطه سالوسی و اسلامنمایی بعضی افراد ذکری از آنان کرده و تمجیدی نمودهام که بعد فهمیدم از دغلبازی آنان اغفال شدهام. آن تمجیدها در حالی بود که خود را به جمهوری اسلامی وفادار مینمایاندند و نباید از آن مسائل سوء استفاده شود و میزان در هر کس حال فعلی او است.»