
نشستن در یک اتاقک کوچک فلزی با ابعاد یک متر در یک متر و سر و کله زدن با اقشار مختلف مردم با روحیات و اخلاقیات متنوع، کاری است که موسپیدانی از این شهر برای رسیدن به لقمهای نان حلال انجام میدهند. فروشندگان بلیت اتوبوس فراموششدگانی هستند که به رقم کوچک بودن فضای کار و سفرهشان دلهایی بزرگ و دریایی دارند.
دستهایی که 30 سال به کار رانندگی اتوبوس و تعلیم و تربیت کودکان و سایر خدمات عمومی در سازمانهای دولتی مشغول بودهاند حالا تنها راه ارتباطشان با جامعه در محیطکار، پنجره کوچکی است که از طریق آن اسکناسهای 100 تومانی و 200 تومانی و بالاتر تبدیل به بلیتهای 20 تومانی رنگارنگی میشوند که ماه به ماه و فصل به فصل نقش و نگار خود را با توجه به حوادث طبیعی و تاریخی عوض شده میبینند.
بیدفاع در مقابل باد و باران
بیشتر بلیتفروشان تهران بازنشستگان ادارات دولتی از قبیل آموزش و پرورش، سازمانهای نظامی و اتوبوسرانی هستند. با این حال بخشی از این بلیتفروشان را معلولان جسمی و حرکتی تحت پوشش سازمان بهزیستی تشکیل میدهند. با توجه به اینکه هر دو قشر بالا یعنی بازنشستگان و معلولان از آسیبپذیرترین اقشار جامعه هستند شرایط شغلی نامناسبی که برای بلیتفروشان تعریف شده است به هیچ عنوان پاسخگوی احتیاجات آنان نیست.
اتاقکهای فلزی که در گرمای تابستان هیچگونه عایقی مقابل تابش مستقیم نور خورشید ندارند و در سرمای زمستان سوز سرما از درزهایشان به راحتی عبور میکند. استفاده از وسایل خنککننده همچون پنکه هم به دلیل کوچک بودن فضا امکانپذیر نیست و در بیشتر موارد در ماههای گرم سال بلیتفروشان چارپایه خود را به بیرون باجه و زیر سایهای میکشند. اقدامی که میتواند موجبات تذکر از سوی بازرسان شرکت اتوبوسرانی را فراهم کند.