سرویس جامعه جوان آنلاین: به گزارش خبرنگار ما، بسیاری از قتلهای خانوادگی به دلیل بیتوجهی به ساختارهای اخلاقی و بیتعهدی نسبت به زندگی مشترک در حال رقم خوردن است. به دلیل نسبتهایی فامیلی در جریان این پروندهها متلاشی شدن کانونهای خانواده بیش از پروندههای دیگر مشهود است. در یکی از پروندههایی که عصر چهاردهم مهر سال۸۹ تشکیل شد، زنی به نام رعنا پلیس را از مفقودی شوهر ۳۵سالهاش سروش باخبر کرد. آن زن در توضیح به مأموران گفت: «همسرم کارمند بانک است. امروز خارج از ساعت کاری از محل کار با او تماس گرفتند و گفتند دستگاه عابر بانک محل کارش خراب شده است به همین خاطر او مجبور شد غروب از خانه به محل کارش برود، اما هنوز به منزل بازنگشته است و تلفن همراهش نیز خاموش است.» با طرح این شکایت تلاش برای یافتن آن مرد آغاز شد و در روند تحقیقات مأموران دریافتند شوهر آن زن به بانک نرفته است تا اینکه در ادامه تحقیقات مأموران با بررسی فهرست مکالمات تلفن همراه به رابطه پنهانی رعنا با مرد جوانی به نام حمید پی بردند. همچنین مأموران دریافتند همان روز رعنا با حمید چندبار تماس تلفنی داشته است. به این ترتیب حمید بازداشت شد، اما رابطه با رعنا را انکار کرد و گفت: «رابطه من و رعنا تلفنی بود. او به من علاقه داشت و دست از سرم برنمیداشت به همین دلیل هر وقت از او میخواستم با من تماس نگیرد قبول نمیکرد. از شوهر او هم اطلاعی ندارم و او را نمیشناسم.»
بعد از این توضیحات همسر سروش بار دیگر مورد تحقیق قرار گرفت تا سرانجام به نقشه قتل شوهرش با همدستی حمید اعتراف کرد و گفت: «مدتها بود حمید را میشناختم و به هم علاقهمند شده بودیم. قصد ازدواج داشتیم به همین خاطر مجبور شدم شوهرم را از سر راه بردارم. این شد که برای کشتن شوهرم از حمید کمک گرفتم و مبلغی پول تهیه کردم و به دو مرد جوان به نامهای رضا و نیما دادم تا شوهرم را به قتل برسانند.» با اعترافات این زن، دو مرد جوان شناسایی و بازداشت شدند و بعد از اقرار به قتل شوهر آن زن، رضا در تشریح ماجرا گفت: «رعنا از من و نیما خواست در ازای چند میلیون تومان پول شوهرش را به قتل برسانیم. روز حادثه طبق نقشه با محل کار سروش تماس گرفتم و به دروغ گفتم دستگاه عابر بانک خراب شده است. میدانستم، چون در ساعت غیر از ساعت اداری است او باید برای تعمیر دستگاه عابر بانک به محل کارش برود. به همین خاطر اطراف خانه او کمین کردیم و با نیما در پوشش مسافربر او را سوار خودرو کردیم و به بیابانهای شرق تهران بردیم. سپس در یک فرصت مناسب به کمک نیما او را کشتیم و جسدش را شبانه همانجا دفن کردیم.» با تأیید این توضیحات از سوی دیگر عامل قتل به نام نیما، مأموران به آدرس مورد نظر رفتند و بعد از کشف بقایای جسد، رعنا و حمید به اتهام معاونت در قتل و رضا و نیما به اتهام مباشرت در قتل روانه زندان شدند. پرونده به شعبه چهارم دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد و در اولین جلسه محاکمه رضا و نیما بنا به درخواست اولیایدم به قصاص، رعنا و حمید به ۱۵سال حبس و ۹۹ ضربه شلاق محکوم شدند. این حکم به دیوان عالی کشور فرستاده شد و بعد از تأیید آن دو متهم در آستانه مرگ قرار داشتند، اما توانستند با پرداخت دیه رضایت اولیایدم را جلب کنند. به این ترتیب دو متهم بار دیگر از جنبه عمومی جرم در همان شعبه پای میز محاکمه قرار گرفتند و در آخرین دفاعشان گفتند: «اشتباه کردیم و اسیر وسوسههای زن جوان شدیم. به خاطر طمع چند میلیون پول مقتول را کشتیم. بعد از تأیید حکم قصاص در زندان کابوس مرگ ما را آرام نمیگذاشت تا اینکه با سختی زیاد چند میلیون دیه را به اولیای دم پرداخت کردیم تا از مرگ نجات پیدا کنیم. پشیمانیم و از هیئت قضایی تقاضای تخفیف در مجازات را داریم.» در پایان هیئت قضایی وارد شور شد.