نگين خلج
ياد آن روزها بهخير كه ذوق پوشيدن لباس سفيد عروس از كودكي در فكر و تخيل و بازيهاي كودكانه دخترها بود. آن روزها كه سفيدي ازدواج در پاكي عشق و بخت خلاصه ميشد. ياد آن روزگاري بهخير كه ازدواج تنها برقراري يك پيوند به حساب نميآمد، بلكه دختر و پسر سعي ميكردند تا بين رنگيترين آرزوهاي خود هارموني ايجاد كنند. روزهايي كه همسر فقط همباليني و سر بر روي يك بالشت معني نميشد. آن زمانها همسر به كسي گفته ميشد كه فكر درون سرش با زوج خود يكي باشد. قديميها تعريف ميكنند از زماني كه تفاهم را در فهم تفاوتها ميديدند و نه در كثرت شباهتها. اما الان همه چيز برعكس شده است. الان ديگر مراسم خواستگاري بوي چاي و شيريني دانماركي نميدهد. ديگر پدربزرگ با صدايي لرزان درباره مردانگي و تعهد آقاي داماد حرف نميزند. الان ديگر گرماي شرم و حياي دختر باعث سرخ شدن چهره پسر نميشود. اين روزها خواستگاري شده است آشنايي. اين روزها بسياري از جوانان با جاساز كردن حلقه در كيك و ژله با هم قرار آشنايي ميگذارند. به جاي آقاپسرها ميگويم جوانان چون كه الان برخي از دخترها براي آشنايي پيشقدم ميشوند و فراموش ميكنند كه بايد پسر بيايد و خواستار عشق و همراهي دختر باشد تا شرايط صرفاً آشنايي تلقي نشده، بلكه خواستگاري ناميده شود.
امروزه تلاش همه بر اين است كه از ازدواج آسان صحبت كنند اما فراموش كردهاند كه ازدواج آسان تنها در هزينه كم و مهريه منطقي خلاصه نميشود بلكه زوجين بايد از نظر رواني هم به ازدواج و تداوم آن نگاهي آسان داشته باشند و تا تقي به توقي ميخورد براي فرار از ترافيك مشكلات زندگي، اولين كوچه فرعياي را كه ميبينند انتخاب نكنند. آن كوچه فرعي طلاق نام دارد.
درست است كه در برخي موارد، طلاق و جدايي تنها راه نجات دو دنياي متفاوت است اما براي بسياري از زوجين، اين تنها راه نيست بلكه، بهترين بهانه با تيتر «پايان تلخ بهتر از يك تلخي بيپايان» است. امروزه به علت تغيير سطح انتظارات و خواستههاي قشر جوان، جامعه بايد درباره تفاوتهاي سبك زندگي مجردي و متأهلي به جوانان آموزشهاي هدفمند بدهد و چه بهتر كه اين آموزشها از همان دوران مدرسه آغاز شود تا جوانان از همان ابتدا درك كنند كه نميتوان با سبك زندگي مجردي وارد تشكيل خانواده، ازدواج و دوران تأهل شد. چون در تأهل بايد تعهد و يكسري ملاحظات ديگر رعايت شود و اين تنها به يك طرف رابطه مرتبط نميشود بلكه به هر دو طرف بستگي دارد.
ازدواج فقط نيازمند بلوغ جسمي نيست، بلكه به بلوغ رواني نياز دارد و ممكن است اين بلوغ به دلايل مختلف مانند شرايط زندگي و خانواده براي فردي بسيار زود و در سنين پايينتر و براي برخي ديگر ديرتر صورت گيرد.