چند سالي ميشود شعار سال بر محور حوزههاي اقتصادي ميچرخد. امسال اما اين شعار وضوح بيشتري دارد و رهبر معظم انقلاب مصرف كالاي ايراني را به عنوان استراتژي و نقشه راه مطرح فرمودند. نكته قابلتأمل در اينجاست كه چنين شعارهايي هر چند در ظاهر پوستهاي اقتصادي دارند، اما زيربناي رفتارهايي چون حمايت از توليد ملي و خريد كالاي ايراني نيازمند بنيانهاي اجتماعي و فرهنگي است. به بيان ديگر در اينجا با موضوع «فرهنگ مصرف» مواجهيم؛ فرهنگي كه روندهاي فرهنگي، اجتماعي و حتي تاريخي در شكلگيري و جهتدهي به آن مؤثر بودهاند و براي حمايت از توليد ملي و كالاي ايراني نخستين گام اصلاح فرهنگ و الگوي مصرف و تغيير اسطورههاي ذهني نادرستي است كه بخش مهمي از آن در فرايند تاريخ استعمار در كشورمان شكل گرفته و بهواسطه كمكاريهاي فرهنگسازان و بيتوجهي به اصول و قواعد جامعه شناختي و روانشناختي اسطورههايي همچون برتري كيفيت كالاي خارجي تا هنوز بر فضاي ذهني قاطبه مردم كشورمان حكمفرمايي ميكند و همين موجب شده تا گرايشي عجيب براي خريد و مصرف كالاي غيرايراني در بين مردم وجود داشته باشد. اين گرايش تا بدانجا كشيده ميشود كه بسياري از كالاهاي با كيفيت ايراني تحت عنوان كالاي توليد كشوري ديگر و با برچسبهاي خارجي از سوي توليدكنندگان به فروش ميرسد، اما قرار است تا كي تسليم اين اسطوره باشيم؟
نگاهي گذرا به آمار، ارقام و گزارشهاي منتشر شده درباره آسيبهاي اجتماعي كافيست تا دريابيم جامعه ما در حال غرق شدن در آسيبهايي است كه هر يك از ما به نوعي در پيدايش و گسترش آن سهم داشتهايم؛ پيوستگي اقتصاد با جامعه، فرهنگ و سياست و حتي ساختار زيربنايي آن نسبت به ساير ساختارهاي جامعه موضوعي است كه تنها در تفكر انديشمندان غربي و مكاتبي چون سوسياليسم و ماركسيسم جاي ندارد، بلكه فرهنگهاي فئوداليستي و ليبراليسم نيز بر پايه اقتصاد شكل گرفته و جهان امروز را به تسخير درآوردهاند.
بيترديد اصليترين دلايل نفوذ و گسترش آسيبهاي اجتماعي در جامعه ما نيز فاصله گرفتن از ساختارهاي سالم اقتصاد اسلامي و نفوذ ساختارهاي ليبراليستي و نيوليبراليستي است كه شكافهاي طبقاتي و اجتماعي را روزبهروز عميقتر ميكند و در اين ميان اقشار ضعيف و كارگراني كه چرخش چرخهاي اقتصاد جامعه در دستان توانمند آنهاست در سايه همين سياستها با بيمهري نسبت به توسعه و توجه به توليد در داخل مواجه شده و با باز ايستادن چرخهاي توليد ملي به نفع اقتصاد سرمايهداري وارداتي آسيبهاي اجتماعي هم سربرميآورند و فوران اين آتشفشان همه را در گداختههاي خود فرو خواهد كشيد.
خودباوري و فاصله گرفتن از فرهنگ استعماري كه سالها ذهن مردم كشورمان را در بند گرفته بود، راهكاري است كه ميتواند منجر به افزايش اقبال به كالاهاي وطني شود، اما دستيابي به چنين امري نيازمند سياستگذاري و توجه به توليد ملي در سطوح كلان است. تا هنگامي نان قشر نازكي از جامعه در روغن واردات كالا برشته ميشود و سياستهاي داخلي به جاي حمايت از توليد ملي حامي واردات باشد، بديهي است صنعت تبليغات همچنان در خدمت اسطوره كيفيت برتر كالاهاي خارجي قرار دارد و در كوران اغواگريها و القائات تبليغاتچيان پيشينههاي ذهني مردمي كه تا همين 40 سال پيش مستقيم و غيرمستقيم تحت سلطه استعمار بودهاند، ميپذيرند كه ايراني نهايت توانايياش «آبگوشت بزباش» است! كالاي وطني نيازمند حمايت است هم از سوي هموطنان و هم از سوي مسئولان.