
به گزارش خبرنگار ما، ساعت11 شامگاه جمعه 18 اسفندماه قاضي مرادي، بازپرس ويژه قتل دادسراي امور جنايي تهران با تماس تلفني مأموران پليس از سقوط مرگبار مرد جواني از آپارتماني در يك برج مسكوني با خبر و همراه تيمي از كارآگاهان پليس آگاهي راهي محل شد.
تيم جنايي در حياط برج مسكوني حوالي باغ فيض با جسد مرد 30سالهاي به نام اردشير روبهرو شد كه حكايت از اين داشت از طبقه پنجم برج به پايين سقوط كرده و جان باخته است. بررسيهاي پليسي نشان داد لحظه حادثه دختر جواني به نام مهتاب داخل آپارتمان مرد فوت شده بوده و دختر ديگري به نام شهره هم در لابي برج منتظر اردشير بوده است. همچنين مشخص شد برادر اردشير دقايقي بعد از سقوط وارد آپارتمان برادرش شده و موضوع را به پليس خبر ميدهد.
برادر مرد كارخانه دار گفت: من بيرون بودم و اصلاً خبر نداشتم كه برادرم با اين دو دختر قرار ملاقات داشته است. وقتي به محل زندگي برادرم آمدم نگهبان برج شهره را كه داخل لابي نشسته بود به من نشان داد و گفت لحظاتي قبل اين دختر به در خانه برادرم رفته اما اردشير در را باز نكرده و گفته اين دختر مزاحم است و از من خواسته او را بيرون كنم اما شهره با اصرار زياد داخل لابي منتظر برادرم نشسته است. وي ادامه داد: پس از اين من به آپارتمان برادرم در طبقه پنجم رفتم و آن جا بود كه با دختر ديگري به نام مهتاب داخل يكي از اتاقها روبهرو و متوجه شدم برادرم ثانيههايي قبل به پايين پرتاب شده است.
در ادامه دو دختر به دستور بازپرس براي تحقيقات بيشتر بازداشت شدند. صبح ديروز دو متهم براي ادامه بازجوييها به دادسراي امور جنايي منتقل شدند.
شهره ابتدا درباره حادثه گفت: يكسال و هفتماه قبل بود كه از طريق اينستاگرام با اردشير آشنا شدم. او خودش را مردي پولدار به من معرفي كرد و پيشنهاد ازدواج داد. مدتي ارتباط پيامكي و تلفني ما ادامه داشت تا اينكه به او علاقه پيدا كردم. در حالي كه انتظار داشتم هر چه زودتر به خواستگاريام بيايد متوجه رفتارهاي مشكوك او شدم. اردشير كم كم ارتباطش را با من كم كرد و حتي به تلفنهاي من جواب نميداد. شب حادثه تصميم گرفتم به محل زندگياش بروم و با او درباره ادامه ارتباطمان حرف بزنم. از آنجايي كه محل زندگياش برج است به راحتي وارد شدم و به در خانهاش در طبقه پنجم رفتم. صداي زني همراه با صداي موسيقي از داخل خانهاش شنيده ميشد. هر چقدر در زدم كسي در را باز نكرد تا اينكه دقايقي بعد نگهبان برج به طبقه پنجم آمد و از من خواست برج را ترك كنم. اما من داخل لابي نشستم و منتظر اردشير بودم تا تكليف خودم و او را مشخص كنم كه برادرش وارد برج شد و ثانيههایي بعد هم ناگهان صداي دلخراشي به گوشم رسيد كه متوجه شدم اردشير به پايين سقوط كرده است.
مهتاب هم در بازجوييها گفت: من ليسانس مديريت دارم و كارمند شركتي هستم. 45روز قبل از طريق اينستا چت با اردشير آشنا شدم. او به من ابراز علاقه كرد و چند روز بعد هم پيشنهاد ازدواج داد. اردشير گفت كه همراه برادرش كارخانه ظروف يكبار مصرف دارد و من هم از اينكه ميخواستم با مرد ثروتمندي ازدواج كنم خوشحال بودم. موضوع را به خانوادهام گفتم و پدرم از من خواست تا زماني كه به خواستگاريام نيامده با او ارتباطم را قطع كنم، اما اردشير با چربزباني روز حادثه مرا به خانهاش كشاند. او گفت كه قرار است درباره زندگي آيندهمان با هم حرف بزنيم و من هم قبول كردم و به خانهاش رفتم. ساعت7 شب به خانهاش رفتم و تا ساعت9 و نيم با هم حرف زديم كه زنگ خانهاش به صدا در آمد. اردشير به من گفت برادرش پشت در است و از من خواست دقايقي را به اتاق ديگري بروم. لحظاتي بعد از وارد شدن برادرش ناگهان صداي دلخراشي را شنيدم كه برادرش گفت اردشير به پايين سقوط كرده است.
در پايان مهتاب به دستور قاضي مرادي براي انجام تحقيقات بيشتر و روشن شدن زواياي پنهان حادثه بازداشت شد و در اختيار كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي قرار گرفت.
تحقيقات درباره اين حادثه ادامه دارد.