خيلي وقتها يك اشتباه ساده منجر به بروز يك فاجعه ميشود. يك نفر به قتل ميرسد و فرد ديگر هم به اتهام قتل بازداشت و بعد از محاكمه قصاص ميشود و چند خانواده در اين بين متلاشي ميشود. يكي از مهمترين دلايلي كه منجر به بروز اين حوادث ميشود عدم تمكين شهروندان از قانون است. اين دسته از شهروندان وقتي در موقعيتي خطرناك قرار ميگيرند به جاي اينكه خشم خود را فروبرده و از ماجراي پيش آمده چشمپوشي كنند، يا دست به تلفن برده و از پليس110 درخواست كمك كنند، خودشان اقدام كرده و سرانجام آنچه كه نبايد پيش آيد اتفاق ميافتد. يكي از پروندههايي كه ششمآبانماه سال92 تشكيل شد، وقوع يك قتل بر سر دستشويي كردن بود! ماجرا در پارك اقاقياي تهران اتفاق افتاد و خيلي زود خبرساز شد. عصر روز حادثه سهراب با دوستانش مشغول بازي واليبال در پارك بود. در ميانه بازي او براي دستشويي كردن جمع دوستانش را ترك كرد و به طرف سرويس بهداشتي پارك رفت، اما در دستشويي بسته بود.
سهراب كه احساس كرد نميتواند خودش را كنترل كند از كنار چند نفر كه آن جا بساط كرده بودند گذشت تا وارد خرابهاي در كنار پارك شود. يكي از آن چند نفر كه ايمان نام داشت متوجه نيت سهراب شد و خودش را به او رساند و در حالي كه چاقويي به دست داشت به رفتار او اعتراض كرد و گفت اجازه ندارد در حضور آنها دستشويي كند. اعتراض ايمان خشم سهراب را به همراه داشت و اين دو نفر مشغول مشاجره با هم شدند. بعد از آن دوستان ايمان هم به هواداريش به او ملحق شدند. سهراب خواست از دوستانش كه مشغول بازي واليبال بودند درخواست كمك كند، اما فاصله آنها زياد بود. او كه كنترل خودش را از دست داده بود براي يك لحظه توانست چاقو را از دست ايمان خارج كرده و ضربهاي به ايمان بزند و از محل فرار كند. سهراب خيلي زود خودش را به خانهشان رساند، وسايلش را جمع كرد و براي مدتي در خانه دخترخالهاش پنهان شد. او با دوستانش تماس گرفت تا جوياي حال ايمان شود. ترس سهراب زماني بيشتر شد كه متوجه شد ايمان به علت شدت جراحت در بيمارستان فوت شده است. با مرگ ايمان پرونده با موضوع قتل عمد تشكيل شده و مأموران پليس به دستور بازپرس در جستوجوي سهراب بودند تا اينكه او يكماه بعد خودش را تسليم پليس كرد. سهراب در جريان بازجوييها به پليس و قضات رسيدگيكننده به پرونده گفت كه انگيزهاي براي قتل نداشته است و اگر ايمان مانع او نميشد اين حادثه هم اتفاق نميافتاد. دفاعيات سهراب اما راه نجاتي براي او نداشت؛ چراكه سهراب مرتكب قتل شدهبود و بايد تقاص اين اشتباهش را ميپرداخت.
او با رأي قضات دادگاه به مرگ محكوم شد و پرونده او بعد از تأييد در ديوان عالي كشور براي اجرا به شعبه اجراي احكام دادسراي امور جنايي فرستادهشد. سهراب در حالي كه در يك قدمي مرگ قرار داشت با پرداخت ديه 500ميليون توماني موفق شد كه از مجازات قصاص فاصله گرفته و با احتساب ايام بازداشت از زندان آزاد شود. سهراب به دليل اينكه مهارت لازم براي مديريت ماجرا را نداشت، موفق به كنترل خشم خود نشد و چند سال از بهترين دوران زندگياش را در بدترين و سختترين شرايط در زندان سپري كرد.