
ايزد مهرآفرين
«زناني با گوشوارههاي باروتي» همانطور كه از نامش پيداست، مستندي جنگي است؛ جنگ نيروهاي عراقي با داعش. مستند جنگي نه درباره يك عمليات بزرگ يا آزادسازي يك منطقه يا رشادت نيروهاي جنگنده، بلكه گزارشي است از وضعيت خانوادههاي داعشي كه به اسارت نيروهاي عراقي درآمدهاند. به فراخور اين مسئله، دوربين مستندساز با زني خبرنگار همراه ميشود و از منزلي به منزل ديگر وضعيت خانوادههاي نيروهاي داعش را بررسي ميكند.
فيلم، گزارشي و مصاحبهمحور است و خبرنگار در طول فيلم معمولاً از زنان و كودكان مصاحبه ميگيرد. از نقاط قوت فيلم برخورد بيطرفانه و منصفانه با مصاحبه شوندگان است. فيلم به هيچ وجه درپي بازسازي هيولايي كه رسانهها از داعش ساختهاند نيست بلكه سعي ميكند با كنار زدن پيشداوريهاي موجود، تصويري شفاف از داعش ارائه كند، آن هم از منظري بديع. ما با تصويري غيركليشهاي از داعش روبهرو هستيم. به جاي ديدن مرداني مسلح كه در اِعمال سبعانهترين نوع خشونت پروايي به دل راه نميدهند، اين بار ما با همسران و فرزندان آنها مواجه ميشويم كه در نگاه اول افرادي ساده و بيتكلف به نظر ميرسند. فيلم به آنها به چشم دشمن يا عامل بيگانه يا كافر نگاه نميكند بلكه بيشتر در پي يافتن انگيزههاي آنان در پيوستن به داعش بر ميآيد. زن خبرنگار باوجود انگيزه انتقام شخصي (كشته شدن برادرش به دست داعش) هيچگاه از دايره انسانيت خارج نميشود و همواره از سرعطوفت با اسيران برخورد ميكند.
يكي از نكاتي كه مستند بر آن تأكيد ميكند چند مليتي بودن نيروهاي داعش است. زن خبرنگار در گفتوگو با زنان اسير كه از مناطق مختلفي نظير تركيه، آذربايجان، چچن و... به عراق آمدهاند، درپي يافتن پاسخ به اين سؤال بر ميآيد كه «چرا به عراق آمديد؟» و از پي اين پرسش پاسخهاي گوناگوني دريافت ميكند كه از انگيزههاي مالي تا اغراض ايدئولوژيك را پوشش ميدهد.
از سكانسهاي درخشان فيلم ميتوان سكانس توزيع غذا توسط كودكان عراقي ميان كودكان خانوادههاي داعشي را نام برد. اين سكانس درنهايت فيلم را به اين تحليل ارزشمند نائل ميكند كه كودكان خانوادههاي داعشي، تفاوت چنداني با كودكان خانوادههاي عراقي ندارند بلكه آنها قرباني تصاوير اعوجاج گونه و مخدوشي هستند كه وهابيت از صدر اسلام ارائه كرده است.
زن خبرنگار همواره با سعي و كوشش فراوان، تلاش ميكند با تأكيد بر رسالت انساني خود مبني بر نجات افراد، رخنهاي ميان حصارهاي امنيتي براي دست يافتن به خانوادههاي اسير پيدا كند.
فيلم از ضرباهنگ دروني قابل قبولي برخوردار است و سعي ميكند همواره با افشاي اطلاعاتي جديد مخاطب خود را راضی نگه دارد. موسيقي بومي استفاده شده در فيلم به خوبي بر تصاوير نشسته و كاملاً متناسب با فضاي عاطفي صحنه هاست.
تصويربرداري درخشان فيلم حتي در لحظاتي كه دوربين گيج ميزند (اور اكسپوز شدن پنجره ها، فولو شدن لحظهاي سوژه، زومهاي شلاقي) از نقاط قوت اين فيلم است و درواقع ذكاوت و هوشمندي فيلمساز در بيرون نياوردن لحظات گيجي دوربين از فيلم به شدت قابل تحسين است چراكه اين لحظات نقش مهمي در خلق حس مستند بودن و در لحظه بودن و جنگي بودن و غيرقابل كنترل بودن شرايط دارند. اين لحظات در خلق فضاي مستند به شدت مهم هستند.
در پايان از ذكر اين نكته نبايد غافل شدكه مستند «زناني با گوشوارههاي باروتي» توان و بضاعت جهاني شدن را دارد. حال بايد پرسيد كه آيا ما عزم و اراده لازم براي عرضه و معرفي اين مستند به جهانيان را داريم؟