محمد مهر
در دنياي اقتصاد، اصطلاح جالبي وجود دارد كه ميگويد: «سرمايه ترسو است» منظور از اين جمله اين است كه سرمايهگذار بسيار محافظهكارانه و محتاطانه رفتار ميكند و سرمايهاش را جايي ميبرد كه امنيت بالا و اميد به سوددهي بالايي داشته باشد. در واقع سرمايهگذار حق دارد. زيرا از يك سرمايهگذار نميتوان انتظار داشت كه سرمايهاش را ببرد جايي كه در آن جا امنيتي وجود ندارد و هر آن احتمال فروپاشي ميرود يا در آنجا جنگ داخلي در گرفته است. چرا نميشود اميد داشت سرمايهگذار سرمايه خود را ببرد به كشوري كه درگير مناقشهها و جنگهاي داخلي است؟ به خاطر اينكه در چنين جايي احتمال درگيري و گروگانگيري و انفجار و غارت و تغيير قوانين و جابهجايي زياد مديران و هرج و مرج و... وجود دارد و اين يعني سرمايه شما نه تنها به سوددهي نخواهد رسيد بلكه حتي بازگشت سرمايهتان هم به خطر خواهد افتاد.
حالا در نظر بگيريد كه نسبتهاي مشابهي در دنياي درون ما هم وجود دارد. ما چه زماني ميتوانيم روي خود سرمايهگذاري كنيم؟ در اينجا همان اسلوبهايي كه پيشتر گفته شد را حاضر كنيد. آيا شما زماني روي خودتان سرمايهگذاري ميكنيد كه در درونتان جنگ و جدال و مناقشه و دعوا برقرار است؟ كدام دانشجويي ميتواند به پيشرفت تحصيلي و پژوهشي برسد؟ دانشجويي كه ذهن آرام و شادي دارد يا نه دانشجويي كه ذهن او پر از مناقشه و كشمكش و جدال و دعواست؟
فرض كنيد شما در زندگي مشترك خود ميخواهيد سرمايهگذاريهايي را انجام دهيد. مثلاً براي اولين بار ميخواهيد يك برنامه پنج ساله براي زندگي مشترك خود بنويسيد و اهداف خود را روي كاغذ بياوريد كه ميخواهيد در اين پنج سال به اتفاق همسرتان چه برنامه مشتركي را پيش ببريد. مثلاً ممكن است ايده كسب و كاري كه سالهاست در ذهن شما دو نفر وجود داشته به عنوان يكي از مهمترين پروژههاي برنامه پنج ساله انتخاب شود چون فيالمثل به تازگي پول خوبي دستتان رسيده و احساس ميكنيد كه شرايط مالي براي تحقق ايده كسب و كارتان فراهم است اما از آن سو اين احساس و درك را هم داريد كه فقط پول نميتواند براي باروري كسب و كار شما كمككننده باشد. شما نيازمند تحقيق و بررسي و سنجش از كف بازار هستيد. نياز داريد كه دادههاي خود را درباره محصولي كه ميخواهيد به بازار ارائه كنيد بهروز كنيد و دهها مؤلفه ديگر. آيا سرمايهگذاريهايي از اين دست در يك فضاي پرتنش و درگيري و سوءتفاهم امكانپذير خواهد بود؟
اگر دقت كنيد متوجه خواهيد شد كه ميان احساس امنيت و آرامش دروني و سرمايهگذاريهاي ما روي خودمان رابطهاي مستقيم وجود دارد؛ آيا شما ميخواهيد ادامه تحصيل بدهيد؟ آيا ميخواهيد به ارتقاي شغلي برسيد؟ آيا ميخواهيد ثروتآفريني كنيد؟ آيا ميخواهيد هنر يا ورزشي را ياد بگيريد؟ يادگيري اين هنر و مهارت و دانشها مستلزم اين است كه در درجه اول شما به آرامش و امنيت دروني برسيد.
ما احتمالاً اين تجربه دروني و عيني را در خود يا ديگران سراغ داريم كه آدمها ميخواهند روي زندگي خود سرمايهگذاري كنند، مثلاً عادتي را در خود ايجاد و عادتي را در خود كمرنگ كنند يا از ميان بردارند. آدمهايي كه ميخواهند تغييري بزرگ در خود صورت دهند، اما همواره در اين كار ناكام ميمانند و به موفقيت چنداني نميرسند. چرا؟ آيا شما ميتوانيد روي يك بطري پري كه سرش بسته شده مايع جديد بريزيد؟ هرچه در اين بطري بخواهيد بريزيد سرريز خواهد كرد و مايع جديد امكان ورود به بطري را نخواهد يافت؟ چرا؟ به خاطر اينكه شما درِ آن بطري را بستهايد و اجازه خروج به مايع پيشين را هم نميدهيد تا مايعي كه در دست داريد جايگزين مايع قبلي شود. اما اگر در بطري باز شود و اجازه خروج مايع قبلي داده شود در اين صورت امكان ورود مايع جديد به بطري فراهم خواهد شد. اين كاري است كه در ذهن ما هم اتفاق ميافتد. زماني كه شما پذيراي عادتهاي جديد نباشيد و در برابر آنها گارد بگيريد و ذهن شما در اين باره كاملاً بسته عمل كند در اين صورت نميتوان اميد داشت كه آموزشها و عادتها و افكار جديد در ذهن شما ورود كند. در واقع شرط سرمايهگذاري، داشتن ذهن و سينهاي گشاده در برابر اين تغييرات است، اما پرسش اين است كه اين ذهن و سينه گشاده چه زماني در اختيار فرد قرار ميگيرد؟ زماني كه او بتواند خود را از كشمكشها و جدالها و دعواهاي دروني رها كند. در واقع به هر ميزان كه ما در خود درگير جدالهاي دروني شويم سرمايهگذار عادتها و افكار و ايدههاي خوب از ما فرار خواهد كرد. اين همان چيزي است كه حافظ هم بر آن تكيه ميكند كه: «خلوت دل نيست جاي صحبت اضداد / ديو چو بيرون رود فرشته درآيد / صحبت حكام ظلمت شب يلداست / نور ز خورشيد جوي بو كه برآيد.»
زماني ميتوان انتظار داشت كه آن حالت فرشتهخويي در ما پديد آيد كه ما آرام آرام از آن ديوهاي درون خالي شويم، اما تا زماني كه ديوها در ما كم نشوند فرشتهها در ما پديدار نخواهند شد. اگر ما ميخواهيم به نور و آفتاب برسيم نميتوانيم در صحبت حكام جور درون خود لنگر بيندازيم و با بدحالان درون خود دمخور و همسايه باشيم و نور هم بخواهيم. ما زماني ميتوانيم اميدوار باشيم كه فرشتهها در ما سرمايهگذاري كنند و جان ما مهبط و محل فرود فرشتهها شود كه هر روز ديوي از ديوهاي درون ما كم شود و ما بتوانيم از ديوهاي حسادت و حرص و دروغ و ناراستي نجات بيابيم. اما چطور ميتوان انتظار داشت كه پاي سفره با ديوها بنشينيم و انتظار داشته باشيم كه فرشتگان بر ما نازل شوند و قلب ما را از طهارت و پاكي و عدل و انصاف پر كنند؟
اين همان اصلي است كه عرفا نام تخليه را بر آن گذاشتهاند. اگر ميخواهيد خوبيها روي شما سرمايهگذاري كنند، اگر ميخواهيد شجاعت روي شما سرمايهگذاري كند، بايد از بيعفتيها و بيحياييها پاك شويد و آن بيعفتي و ناپاكي را كه در قلب و ذهن و روان و روح خود ذخيره كردهايد تخليه كنيد تا آنگاه آن شجاعت بر جان شما وارد شود و بنشيند.
اگر ميخواهيد احسان و گشادهدستي و گشادهرويي در شما سرمايهگذاري كند بايد از تنگنظريها و منفيبافيها دست برداريد و سينه خود را گشاده كنيد. چطور ميشود سينهاي تنگ و پر از سوءتفاهم و سياهبيني داشت آن وقت انتظار داشت كه محبت در قلب و ذهن و ضمير انسان پديدار شود و آدمي دوستدار عالم و آدم شود. زماني ميتوان اميد داشت كه محبت در قلب انسان پديدار شود كه آدمي بتواند به شرح صدر و سينه گشاده برسد و زماني انسان ميتوان به سينه گشاده برسد كه دست از تنگنظريها بردارد.
ميبينيد كه از هر سو كه بحث را پيش ببريم در نهايت به اين نقطه ميرسيم كه اگر ميخواهيد بر ذهن و جان خود سرمايهگذاري كنيد بايد اسباب و اثاث و مقدمات اين سرمايهگذاري را فراهم كنيد و مهمترين اسباب و پيششرط اين سرمايهگذاري اين است كه انسان بتواند اول از همه از هر چيزي كه مخل امنيت و آرامش درون اوست تخليه شود، در آن صورت ميتوان اميدوار بود فرد سرمايهگذاران خوبي براي خوب بودن و بهتر شدن پيدا كند.