آمار طلاق در کشور امروز یک طلاق به ازای هر 4.2 ازدواج است، همین تعداد افرادی خواهند بود که ازدواج مجدد خواهند داشت و با نگاهی دور اندیشانه می بینیم که در چند سال آینده ازدواج مجدد طیف وسیعی از پرونده های ازدواج را تشکیل خواهد داد. سوالات اساسی در این مورد به ذهن متبادر می شود؛ آیا پیش بینی های قانونی برای این ازدواج ها تعریف شده است؟ آیا شرایط ازدواج مجدد دارای استانداردهای سلامت محور لازم از نظر مدنی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، حقوقی، سلامت سنجی جسمی و از همه مهمتر سلامت سنجی روانی خواهد بود؟ در کشور ازدواج های اولیه دارای آمار بسیار بالایی از میزان شکست در تداوم زندگی مشترک هستند که به دلایل متعدد آن در این مقاله پرداخته شده است. تمام آسیب های متصور برای ازدواج اولیه را باید به آسییب های ازدواج مجدد اضافه کرد چرا که ازدواج مجدد انباشته ای از آسیب های زندگی والدینی زوجین، آسیب های ازدواج اولیه به علاوه آسیب های وجود خلاء های قانونی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، سلامت محور نبودن بستر روانی ارتباط زوجین و... خواهد بود. میزان تعهد، آسیب های زندگی گذشته، منافعی غیر از تعهد مداری و تشکیل خانواده و پایداری ساختار خانواده بر اساس اصول سلامت بالینی و جسمی بر تداوم ازدواج مجدد سایه انداخته اند که از آن جمله می توان حمایت های اقتصادی، انگیزه های جنسی، قسمت کردن بار سنگین ناشی از ازدواج قبلی از قبیل دارا بودن حضانت فرزند، فشار روانی و فرافکنی آن بر روی ارتباط مجدد و... عواملی هستند که بر عدم سلامت محور بودن ازدواج های مجدد سایه متزلزل انداخته اند. که سلامت زندگی زوجین را در ازدواج مجدد عمیقا تحت تاثیر قرار خواهد داد. نبود حمایت های قانونی مناسب از ازدواج های مجدد و به نوعی نیاز به تجدید نظر متناسب با ساختارهای زندگی متحول شده امروزه از حیث تغییر قوانین، حمایت های قانونی برای ازدواج مجدد زنان نیازمند تغییری متناسب با حقوق فردی، انسانی و متناسب با سطح آسیب دیدگی و آسیب پذیری آنها باشد. محدودیت های دست و پا گیر قانونی، فرهنگی، اجتماعی، نیازمندی و... منجر به ازدواج های پنهانی این زنان شده که آنها در معرض آسیب های جدید و تا حدودی پنهان از افراد خانواده قرار می دهد. آسیب هایی که عمق آن می تواند همپای پاتولوژی هایی بحرانی ای باشد که در حوزه های جنای یا بیماری های خطرناک و از همه و همه مهمتر آسیب های عاطفی عمیقی است که این زنان متحمل می شوند آسیبی که در هیچ محساباتی و هیچ بندی از قوانین و حمایت های فرهنگی اجتماعی قید نشده است.
فرهنگ همراهی کاهش آسیب دارد یا منجر به تشدید آسیب این ازدواج ها می شود، چه میزان آسیب برای این زنان در ازدواج های بعدی رخ خواهد داد. خانواده ها و باورهای تنبیه گرانه و سنتی اجتماعی در بروز ازدواج های پنهانی این افراد تاثیر دارد و ازدواج های مجدد پنهانی منجر به بروز آسییب های عاطفی، جنسی، جسمی، اقتصادی، خانوادگی، حقوقی، اجتماعی، روانی و... در زنان خواهد شد؟
در ازدواج مجدد ساز و کارهایی برای ثبت و سلامت محور بودن ازدواج مجدد "چه برای زنان و چه برای مردان" در نظر گرفته نشده است. این در حالی است میزان آسیب های سلامت و بیمار محور بودن این ازدواج ها به مراتب بیشتر از ازدواج اولیه است، مهمی که از نگاه ها پنهان مانده است. در این ازدواج ها میزان سلامت فرزندانی که دارای ناپدری و نامادری می شوند مد نظر قرار گرفته نشده است و چه ساز و کاری برای توقف آسیب، کاهش آسیب و ارتقاء سلامت مد نظر قرار گرفته نشده است. میزان ازدواج مجدد مورد حمایت قانون نیست، این در حالی است که به عنوان یک واقعیت در حال رخ دادن و بسط یافتن است. و ساز و کارهای فرهنگی، قانونی، اجتماعی و کنترل سلامت برای ازدواج مجدد در نظر گرفته نشده است. همه می دانیم بروز طلاق به خودی خود یک اختلال و دوره ای افسردگی را برای زوجین و فرزندان طلاق به دنبال دارد هر چند با کمترین تنش طلاق رخ دهد باز نتیجه ای جز این نخواهد داد حال به طبع آسیب زا بودن طلاق برای زن، مرد و فرزندان طلاق؛ به این افراد فشار روانی وارد می شود. افرادی که از ازدواج قبلی خود دچار این همه آسیب و فشار اجتماعی، فرهنگی، قانونی، جنسی، خانوادگی، جسمی و... شده اند برای این طیف که در معرض ازدواج مجدد قرار می گیرند تا چه میزان ساز و کار پیشگیری، کاهش آسیب توقف آسیب و ارتقاء سلامت روان مد نظر قرار گرفته است و این افراد چه میزان دارای فاکتورهای یک ازدواج مجدد سالم هستند؛ سوالی است که پاسخ آن در مشاهدات عینی منفی و نگران کننده است. برای ازدواج مجدد ضرورت اجبار بودن درمان پیش از ازدواج بیشتر از مشاوره پیش از ازدواج دارای اهمیت است. چنانچه این مهم رخ ندهد فقط سیکلی از آسیب تکرار خواهد شد، به طوری که آسیب پشت آسیب و تنش در پی تنش... . آسیبهای روابط جنسی بعد از طلاق در مرز پاتولوژی است و سازوکار سلامت و مدیریت آن مستلزم توجه جدی تری است. آسیب هایی که نظام سلامت و جامعه در کوتاه مدت و دراز مدت تاوان آن را خواهد پرداخت.
مداخلات خانوادههای نسبی در طلاق
مداخلات سلیقه ای و متعصبانه یا متخاصمانه والدین و بستگان در فرایند طلاق به گونه ای است که منجر به فروپاشی خانوده هسته ای خواهد شد مطالعات نشان داده است که یکی از علل طلاق مداخلات خانواده های گسترده در خانواده ی هسته ای است. مداخلاتی که نه ناشی از دلسوزی؛ بلکه ناشی از تعصبات و ناشی از نداشتن بینشی جامع و سلامت محور به خانواده و زندگی فرزندان است. روند حمایتی، منجر به مداخله ای مداخله ای تنش افرین و آسیب زا می شود. مرزهای دخالت یا حمایت با دلسوزی یا تعصب و آسیب مشخص نیست. بدین سبب خانواده ها با حمایت های به ظاهر دلسوزانه سطح تنش را در بطن خانواده هسته ای افزایش می دهند. این مداخلات نه بر اساس پشتوانه ای آموزشی و منطقی و حایتی مثبت محور، بلکه با باورهایی سنتی و متاثر از سبک سنتی بافت فکری است. این نوع مداخلات نتیجه ای عکس هم داده است، خیلی از خانواده هایی که امروزه در بطن زندگی خصوصی خود هستند ممکن است دارای محوریت سلامتی نباشند اما این مداخلات نجر به نگهداشت خانواده با وضعیتی نامناسب و آسیب محور می شود. در واقع خانواده به ظاهر پایدار است، اما تنش در بطن خانواده به صورت پنهانی جریان دارد. خانواده ای پاتولوژیک و بیمار که دارای ظاهر چارچوب مداری است اما خشم و نبود عاطفه، افسردگی، روزمرگی، و تنش فرایند تداومی این خانواده هاست. کما اینکه دلیل طلاق آسیب های خانواده گسترده و والدی هستند که در بطن خانواده هسته ای نفوذ کرده و پروجکت آنها منجر به بروز طلاق و خیلی از آسیب های دیگر شده و خواهد شد.
به نظر می رسد والدین و خانوداه های گسترده نیاز به تغییر و آموزش دارند. نیاز به مرزشناسی و تعریف و تفکیک حمایت از آسیب و دخالت دارند. مداخله دلسوزانه در بطن خود؛ نقض حریم خصوصی و رشد استقلال را به دنبال دارد. حال این مداخله زمانی که آسیب زا هم باشد قطعا طیف آسیب زایی آن بیشتر خواهد شد. در واقع نگاه روانکاوانه به مقوله ازدواج معتقد است؛ آسیبهای زندگی مشترک محصول کوله بار آسیب های زندگی والدین است که هر کدام از زوجین با خود به زندگی مشترک آورده اند و طلاق باز نمود زخم ها و آسیب های زندگی نسل قبلی است که وارد متن زندگی جدید می شود. با این نگاه تحلیل گرایانه اگر به مقوله ازدواج نگاه شود؛ آیا همان کوله بار زخم و آسیبهای والدین که با خود به زندگی مشترک آوردهایم کفایت نمیکند که والدین در زندگی جدید نیز دارای دخالتهای آسیبزایی هستند که بنیان زندگی را متزلزل تر میکند. در واقع سوالی که از پدر و مادرهای زوجین می شود این است: آیا می دانید یکی از فاکتورهای بسیار اثر گذار در بروز طلاق فرزندان تان، آسیب هایی است که شما به سلامت روانی و اجتماعی آنها وارد آورده اید. حال چنانچه واقف به این مهم باشید، جایی برای مداخله مجدد که به طبع در چنین شرایطی آسیب زا تر خواهد بود، می ماند
سلامت روان مردان بعد از فرآیند طلاق چگونه خواهد بود؟
طلاق بعد از فوت عزیزان دومین عامل بروز آسیب روانی و استرس در خانواده است. سلامت روان مردان بعد از طلاق موضوعی است که کمتر مورد توجه بالینی قرار گرفته است و این پندار در بین متخصصین و عموم مردم وجود دارد که مردان از طلاق آسیبی نمی بینند اما این تا چه حد به واقعیت نزدیک است؟ مردان بعد از طلاق دچار نوعی سرکوب اجتماعی و خانوادگی و شغلی می شوند به خصوص زمانی که فرزندی نیز در این فرآیند وجود داشته باشد. قضاوت، سرزنش، ازدواج مجدد، ساز و کار ازدواج های بعدی، میزان سلامت بودن ازدواج های بعدی، ثبت قانونی ازدواج های بعدی و میزان حمایت های فرهنگی و خانوادگی از ازدواج های بعدی این طیف همه و همه جای بررسی دارد. طلاق یا ازدواج مجدد و اثراتی که بر کارآمدی مردان در حیطه عملکردی، بر افت عملکرد اجتماعی و شغلی مردان و به طبع بر آسیب های نیروی کار صاحبان مشاغل و شرکت ها خواهد گذاشت موضوعی است که از آن چشم پوشی شده است. ممکن است به دلیل دارا بودن حضانت فرزند اقدام به ازدواج مجدد ناسالمی كنند که منجر به شکل گیری آسیب های جدید و نوظهوری در زندگی آنان شود. که به این مهم تا کنون پرداخته نشده است. از آنجایی که مردان تمایل کمتری به حضور در مراکز روان درمانی به دلیل حس استقلال و قدرت طلبی که در مرد توسط فرهنگ تقویت می شود، باعث تحمل فشار روانی و یا فرافکن کردن آسیبهای روانی خود با مصرف مواد مخدر، سیگار، مشروبات الکلی و یا تجربه روابط جنسی متعدد به دلیل تنش و خشم ناشی از شکست و آسیب ناشی از فرآیند زندگی خانوادگی كنند، بنابراين حال مردان بعد از طلاق بسیار بد تر و سلامت روان آنها پایین تر خواهد بود. با این حال به دلایل قانونی و فرهنگی و ساختار عاطفی زنان، خطر آسیب پذیری زنان بیشتر خواهد بود.
وضعیت سلامت خانوادههای تک والدی
تک والدی منجر به شکل گیری هویتی معیوب خواهد شد بر اساس نظریات تحلیلی هویت دارای ابعاد زنانه و مردانه است. از طرفی عدم شکل گیری دلبستگی ایمن در فرزندان تک والدی، حال به دلیل عدم احساس امنیت و رشد یافتگی الگوی شخصیت منجر به شکل گیری معیوب شخصیت، عدم ایمنی و بروز اختلال در روند رشد و سلامت روان کودک خواهد شد. از طرفی در در فرآیند تک والدی آیا تمام امکانات مالی فرآیندی حمایت گرانه از قبیل ساپورت عاطفی مالی و حضور مدام در کنار فرزند رخ می دهد یا فرزند به پدر بزرگ و مادر بزرگ و دایی و عمو و خاله و عمه سپرده خواهد شد؟
در موارد متعددی کودک بعد از جدایی والدین، به دلیل شاغل بودن یا شرایط مالی نامناسب و عدم حمایت های عاطفی و فشارهای ناشی از سبک زندگی به پدربزرگ و مادر بزرگ سپرده می شود، فرایندی که در روندهای حمایتی قانون تعریفی دقیق و دارای پیگیری ساختارمند ندارد، بنابراين منجر به بروز آسیب های تداومی در رشد شخصیت به صورت سیکلی معیوب خواهد شد. با اتکا به این دیدگاه که آسیب های والدینی منجر به بروز طلاق در خانواده ی هسته ای شده است؛ سپردن نوه ها به همان والدین چه توجیهی می تواند داشته باشد؟ طبعا کودک زندگی سالمی را در این روند تجربه نخواهد کرد. در مورد امنیت امنیت عاطفی باید تردید داشت.
به فرض داشتن امنیت عاطفی، دو اتفاق بسیار ناگوار در ساختار روان کودک خواهد افتاد اول اینکه یکی از ابژه هایش را از دست داده است. بنابراين دچار نوعی سرکوبی خشم و یا بروز بیرونی پرخاشگری، آسیب های ناشی از شکل گیری ناسالم شخصیت برگرفته از ابژه های تاثیر گذار غیر از والدین خود خواهد شد. دوم اینکه؛ این آسیبها در ایجاد تنش هایی بین فردی در بزرگسالی منجر به شکل گیری روابط ناپایدار و احساس ناایمنی و عملکرد انتقام جویانه در روابط خواهد بود و تجارب ناایمن از روابط منجر به بروز آسیبهایی تداومی در این کودک خواهد شد.
دادگاه ها و پرونده های طلاق
به گفته معاون قوه قضائیه هر پرونده 15 دقیقه وقت برای صدور رای دارد.
این یک فاجعه نیست؟ در راهروهایی دادگاه ها تا چه میزان کرامت زنان و مردان
مراجعه کننده برای طلاق رعایت و حفظ می شود؟ در صورت عدم رعایت کرامت انسانی زنان
مراجعه کننده برای طلاق در راهروهای دادگاه ها آیا ساز و کاری برای احقاق حقوق و
کرامت انسانی آنها تعریف شده است. حقوق برابر و نابرابر زن و مرد در پرونده طلاق
از قبیل حق طلاق و مهریه و نفقه و شاغل بودن زن یا مرد، حضانت آیا در بروز طلاق
موثر واقع می شود. وکلا به چه دیدی به پرونده های طلاق نگاه می کنند؟ آیا
پرونده طلاق برای قوه قضائیه یک پرونده آسیب زدایی است یا یک منبع درآمد برای
وکلا. در بین وکلا چه میزان به پرونده های طلاق با هدف احقاق حقوق نگریسته می شود؟
آیا نگاه احقاق حقوق و سلامت مدنی است؟ یا پرونده ای که می تواند چندین میلیون
تومان درامد اقتصادی برای وکیل پرونده داشته باشد. اگر مسئله درآمد اقتصادی دارای
اهمیت بیشتری باشد آیا زنان، مردان و فرزندان پرونده های طلاق آسیب مدنی، روانی و
اجتماعی نخواهند دید. آیا تدبیری اندیشیده شده است. وکلا تا چه میزان با افراد
دارای مشکل اقتصادی برای احقاق حقوق مدنی و اجتماعی و فردی همراهی میکنند. ساز و
کار نظارتی برای این مسیر تا چه حد ضمانت اجرایی کاربردی دارد و میزان کارآمدی و
اثربخشی آن چقدر است و چنانچه اثر بخشی ندارد چه ساز و کار نظارتی و پشتیبانی برای
آن تدوین شده است؟ کارآمدی بالینی مداخلات قضایی جای سوال دارد و به خودی خود می
تواند منجر به اسیب شود. آسیبی که ممکن است خانواده در بطن زندگی پاتولوژیک با آن
ممکن بود مواجهه نشود. وکلا به دید پرونده هایی که دارای روند اداری طولانی مدت
اما پر پول و پر درآمد نگاه می کنند و اقتضای مالی منجر به تلاشی وافر از طرف
وکلا برای اخذ این پرونده ها شده به طوری که در تمامی تبلیغات وکلا یک پای ثابت
این تبلیغات پرونده های طلاق هستند. بنابراين از این حیث به عنوان افرادی که به
این فرآیند دامن می زنند نه اینکه کمک کننده باشند، بلکه آسیب زننده نیز هستند. می
توان این را زنگ خطری دانست و طلاق و پرونده های خانواده را ابزاری برای کسب
درآمد نگریستن به خودی خود خطرناک است و می تواند به شدت آسیب زننده باشد به خصوص
جایی که دعاوی خانواده منشاء کش و قوس هایی برای حضانت فرزند می شود و این مسئله
منجر به آسیبهای دوچندانی برای فرزندان طلاق، زن و مرد مطلقه خواهد شد و تنش ها
را به جای توافقی مبتنی بر مناسب سازی روابط به سمت کینه و خصومت و تنش پیش می برد.
خطرناکی این ورود آنجاست که فرزند موضوع دعاوی قرار گیرد. ما نمی توانیم از
خانواده و طلاق حرف بزنیم و این فاکتورها را نادیده بگیریم. *روانشناس
باليني و استاد دانشگاه