شاهد توحيدي
رويدادهاي نهضت ملي ايران با سپري گشتن بيش از شش دهه از آن، كماكان در معرض بررسي و گمانهزني تاريخپژوهان قرار دارد، از اين رو انتشار هر سندي كه بتواند فرآيند چالش و پويش در اين باره را دامن زند، بايد امري خجسته و مغتنم قلمداد گردد. چندي پيش مركز اسناد انقلاب اسلامي ايران به بازنشر خاطرات احمد ملكي از مؤسسان جبهه ملي ايران دست زد كه در نوع خود از منابع خواندني قلمداد ميشود. اين مركز در ديباچهاي بر اين اثر تاريخي آورده است:
«انتخابات دوره شانزدهم مجلس شوراي ملي در مهر ماه 1328 توسط دولت ساعد آغاز شد. دخالتهاي هژير، وزير دربار و بسياري از صاحبنفوذان، اعتراض بسياري از شخصيتهاي سياسي را برانگيخت. مصدقالسلطنه به همراه 19 نفر از نخبگان و روزنامهنگاران، در اعتراض به انتخابات در 22 مهر ماه در كاخ شاه متحصن شدند. آنها خواستار لغو انتخابات بودند. تحصن پس از چند روز بيهيچ نتيجهاي پايان يافت. متحصنين در روز اول آبان در منزل دكتر مصدق اجتماع كردند و پايههاي جبهه ملي را بنياد نهادند. جبهه ملي هدف اساسي خود را اصلاح قانون انتخابات، قانون مطبوعات و اصول حكومت نظامي اعلام كرد. ترور هژير توسط فدائيان اسلام موجب بطلان انتخابات گرديد و در انتخابات مجدد، آقاي مصدق، مكي، شايگان، بقايي، حائريزاده، عبدالقدير آزاد و نريمان از اعضاي جبهه ملي به مجلس راه يافتند. با بازگشت پيروزمندانه آيتالله كاشاني و مبارزات بيامان وي عليه انگليسيهاي نفتخوار و وابستگان آنها و قتل رزمآرا، جبهه ملي قدرت تازهاي يافت و مجبور شدند مسئوليت اجرايي كشور را به مصدق بسپارند. حركت گروههاي مختلف كه تا قيام 30 تير به سوي همگرايي پيش ميرفت پس از اين واقعه به واگرايي انجاميد و هرلحظه شكاف موجود بين رهبران و هدايتگران حركت ملي بيشتر شد تا اينكه با كودتاي 28 مرداد 1332 حكومت مصدق سقوط كرد و ساير رهبران نيز به انزوا كشيده شدند.
احمد ملكي مدير روزنامه ستاره، يكي از رجال و فعالان سياسي است كه خود در جريان تحصن و تأسيس جبهه ملي بوده و حوادث و وقايع منجر به تشكيل و تركيب گروهها را با دقت مشاهده كرده است. ملكي يكي از اعضاي جبهه ملي بود كه از جبهه ملي جدا شد و از مخالفين سرسخت مصدق گرديد. ملكي پس از كودتاي 28 مرداد، خاطرات خود را روزانه طي 59 شماره در روزنامه ستاره منتشر كرد. با اينكه ملكي از روزنامهنگاران معروف ايران است خاطرات وي بسيار نامنظم، تكراري و فاقد انسجام منطقي است. در اين حال اين خاطرات به دليل حضور نويسندهاش در جبهه ملي ميتواند بسياري از ناگفتههاي تاريخي را بيان كند. به علاوه اين خاطرات ميتواند علت شكست احزاب را در ايران تبيين نمايد. به عقيده وي، انتخابات دوره هفدهم مجلس شوراي ملي كه در دوران حكومت دكتر مصدق برگزار شد، آخرين چوب حراجي بود كه بر پيكر جبهه ملي وارد شد و اطرافيان مصدق كه او را به عنوان فردي مؤمن به قوانين و وطنپرست ميدانستند. هر رياكاري و عوامفريبي و بدتر از همه، جاهطلبي چيز ديگري از او نيافتند.
سراسر متن خاطرات به مطالعه و بررسي شخصيت و اعمال دكتر مصدق و دكتر فاطمي پرداخته است. از آنجا كه وي، خود از دوستان فاطمي بود و در حقيقت دكتر فاطمي به نوعي از بركشيدگان وي محسوب ميشد، توانسته است توصيفي دقيق و نظاممند از افكار و فعاليتهاي وي ارائه دهد. او در نهايت، به سعايت دكتر فاطمي در دوران نخستوزيري دكتر مصدق و بدگويي از روزنامه باختر امروز، اشاره و آن را امري بسيار ناپسند در دوران حيات سياسي دكتر فاطمي قلمداد ميكند. نويسنده اين خاطرات مهمترين علت شكست مصدق را جاهطلبي و استبداد شخصي وي ميداند و يادآور ميشود كه اگر وي چند صباحي نيز توانست شاهد پيروزي را در آغوش بكشد، مرهون تبليغات و پروپاگاندايي بود كه وي به مانند ساير ديكتاتورها اعمال ميكرد. مركز اسناد انقلاب اسلامي، اين خاطرات را نه به عنوان آخرين قضاوت در مورد جبهه ملي، بلكه به عنوان روايتي از يكي از اعضاي جبهه ملي كه در ميانه راه از آنها جدا شد -و طبق سنت اعضاي جبهه ملي در تاريخ، بايكوت شد- در دسترس اهل تحقيق قرار ميدهد و قضاوت نهايي را به عهده آنها واگذار ميكند.»