کد خبر: 886369
تاریخ انتشار: ۲۷ آذر ۱۳۹۶ - ۲۱:۴۴
غر زدن‌هاي زن‌ها از كجا مي‌آيد؟
از نق زدن‌هاي مكرر زنم خسته‌ام. بعضي وقت‌ها مثل ديوانه‌ها مي‌آيم از گوش‌هايم معذرت خواهي مي‌كنم. دلم به حال اين دو گوشي كه از بدشانسي نصيب من شده‌اند مي‌سوزد...
   شكوفه شيباني *

« از نق زدن‌هاي مكرر زنم خسته‌ام. بعضي وقت‌ها مثل ديوانه‌ها مي‌آيم از گوش‌هايم معذرت خواهي مي‌كنم. دلم به حال اين دو گوشي كه از بدشانسي نصيب من شده‌اند مي‌سوزد. اين طفلك‌ها چه گناهي كرده‌اند كه نق زدن‌هاي تمام شدني زنم را بايد تحمل كنند. من ديگر واقعاً خسته شده‌ام و نمي‌دانم چكار كنم؟ بعضي وقت‌ها انگيزه‌اي براي آمدن به خانه ندارم. شب‌ها وقتي از كنار هتل نزديك محل كارم رد مي‌شوم آرزو مي‌كنم مي‌توانستم بروم در يكي از آن مربع‌هاي روشن بگيرم بخوابم. مشكل مالي هم براي اين كار ندارم اما از اينكه مردم فكر كنند ديوانه شده‌ام مي‌ترسم، بنابراين سعي مي‌كنم تا آنجا كه مي‌شود آمدنم به خانه را به تعويق بيندازم.»
اينها حرف‌هاي مردي است كه روبه‌روي من در اتاق مشاوره نشسته است. امثال او كم نيستند، مردهايي كه فكر مي‌كنند خانه‌هاي آنها با غر زدن‌هاي زن‌هايشان روز به روز كوچك‌تر مي‌شود. خانه‌ها در واقع كوچك نمي‌شود، متراژ خانه هماني است كه بوده، اما آنها به لحاظ رواني و ذهني بر اين باور رسيده‌اند كه بين غر زدن‌هاي همسرانشان و كوچك‌تر شدن خانه رابطه مستقيمي برقرار است. در واقع اگر بخواهيم حس آنها را واقعي‌تر ترجمه كنيم بايد بگوييم همسران آنها عرصه را بر آنها تنگ كرده‌اند يا آنها تصور مي‌كنند كه عرصه از سوي همسرانشان بر آنها تنگ شده است.

    آيا غر زدن كاري جنسيتي و ذاتي است؟
ما چرا غر مي‌زنيم؟ ظاهراً وقتي ما در برابر امر نامطلوبي قرار مي‌گيريم كه مطابق ميل ما نيست يا برايمان آزاردهنده مي‌نمايد شروع به غر زدن مي‌كنيم. البته شواهد علمي تأييد نمي‌كند كه لزوماً زنان بيشتر غر مي‌زنند و حتي اگر صرفاً بر شنيده‌ها و ديده‌هاي خود تكيه كنيم دست‌كم مي‌توان گفت مردان هم در زندگي غر مي‌زنند، اما چرا؟ برخلاف ديدگاه‌هايي كه تلاش مي‌كند غر زدن را امري ذاتي و جنسيتي تصوير كند يكي از شايع‌ترين علت‌هاي غر زدن مي‌تواند اكتسابي باشد. ما ياد گرفته‌ايم كه غر بزنيم، پس غر مي‌زنيم. همچنان كه شما از ديگران ياد مي‌گيريد مي‌توان بدون اينكه چراغ سبز باشد از خيابان عبور كرد، از ديگران غر زدن را هم ياد مي‌گيريد. سريال‌ها و فيلم‌هاي تلويزيوني را نگاه كنيد. پر از هنرپيشه‌هايي است كه مدام در حال غر زدن هستند. آنها وضعيت‌هاي مشابه زندگي ما را بازي مي‌كنند و به موازات آن الگوهاي رفتاري را هم به ما نشان مي‌دهند. مثلاً هنرپيشه زن مدام در حال غر زدن نسبت به خانواده همسرش است. هنرپيشه زن را مي‌بينيم كه گوشي تلفن را به دست گرفته و درباره حاشيه‌هاي مهماني خواهرشوهرش غر مي‌زند. اين الگوهاي اجتماعي كه ما از پيرامون خود دريافت مي‌كنيم مثل يك چراغ سبز، ما را مهياي افتادن در اين دام مي‌كند.
   چقدر منطقي است كه ما يكسويه غرزننده‌ها را محكوم كنيم؟
به نظر شما چقدر منطقي است كه ما يكسويه غرزننده‌ها را محكوم كنيم؟ ما مي‌توانيم از شيوه نقد آنها ايراد بگيريم و بگوييم غز زدن شيوه درستي براي ابراز نارضايتي نيست، اما نمي‌توانيم حق را كاملاً به طرف مقابل بدهيم. به اين مثال توجه كنيد: همسر يك خانم روبه‌روي تلويزيون نشسته و دارد فوتبال مي‌بيند. مسابقه فوتبال مهمي در جريان است و مرد با علاقه‌مندي خودش را آماده ديدن اين مسابقه هيجان انگيز كرده است، اما زن مدام از آشپزخانه غر مي‌زند كه بوي بد آشغال‌ها خفه‌مان كرد. مرد مي‌گويد اجازه بده فوتبال تمام شود مي‌برم ولي زن پايش را در يك كفش كرده كه بايد الان ببري. او راست مي‌گويد بوي بد پوشك بچه كل فضاي خانه را گرفته است، اما مرد به خاطر اينكه كاملاً در فوتبال حل شده اين بو را حس نمي‌كند يا به روي خودش نمي‌آورد يا حس بويايي ضعيفي دارد. در نهايت مرد با دلخوري و كلي دعوا بلند مي‌شود چند بار داد مي‌زند و شلوارش را مي‌پوشد و مي‌رود آشغال‌ها را بيرون مي‌گذارد، اما وقتي برمي‌گردد مثل يك بشكه باروت آماده انفجار است. آشكار است كه خانه تا ساعات و دقايق طولاني به وضعيت اول خود برنخواهد گشت. حال بياييد در يك فضاي مسالمت آميز اين صحنه‌ها را مرور كنيم.
ما نمي‌توانيم به يك كودك دو ساله بگوييم كه اجابت مزاج خود را به بعد از مسابقه فوتبال موكول كند، اما آيا زن نمي‌توانست وقت بيشتري به مرد خود بدهد و مثلاً با مهار بوي بد آن پوشك، بردن زباله‌ها را به بعد از مسابقه واگذار كند؟ پاسخ اين سؤال مي‌تواند مثبت باشد اگر ما به سمت مرد بچرخيم ولي پرسش ديگري هم وجود دارد. آيا مرد نمي‌توانست پيش از شروع مسابقه زباله‌ها را ببرد، يا دست‌كم بين دو نيمه اين كار را انجام دهد؟ پاسخ اين سؤال هم مي‌تواند مثبت باشد اگر ما به سمت زن بچرخيم.
اگر دقت كنيم بخشي از منابع تغذيه‌كننده غر چه در مردها و چه در زن‌ها كاملاً منطقي است. زن به همسرش غر مي‌زند كه چرا با پاي نشسته و جوراب‌هاي بدبو سر سفره نشسته‌اي يا چرا به قولي كه به فرزندمان داده بودي عمل نكردي. قرار بود امروز فرزندمان را ببري پارك و مرد مدام خستگي‌اش را بهانه مي‌كند. آيا مرد خسته است؟ پاسخ بله است، اما آيا خستگي بهانه خوبي براي نشستن پاها يا نبردن بچه به پارك است؟ همه ما مي‌دانيم كه ته مانده انرژي ما آنقدر هست كه با پاي خودمان برويم حمام و پاهايمان را بشوييم يا با يك ليوان چاي خوردن و تجديد انرژي برويم بيرون تا فرزندمان در پارك كمي با وسايل بازي كند، اما گاهي تعهد نداشتن و فرار از مسئوليت باعث مي‌شود كه در اين باره كم كاري كنيم.
همچنان كه اشاره شد غر زدن شيوه مناسبي براي ابراز نارضايتي نيست، چون در نهايت نمي‌تواند به عنوان يك راهكار مسئله ما را حل كند، اما مي‌تواند نشانه‌اي از عدم كاركردهاي صحيح مسئوليت در روابط ما باشد، مثل يك چراغ روشن هشدار، اما در اين باره چه بايد كرد؟
 
   گاهي حس مسئوليت زياد از جانب زنان بحران‌زا مي‌شود
گاهي وظيفه‌شناسي و حس مسئوليت زياد از جانب زنان مي‌تواند بحران زا باشد. زناني را ديده‌ام كه مدام به همسران خود تأكيد مي‌كنند كه: يادت نرودها، مراقب باشي‌ها. مثلاً وقتي فرزند را تنها با پدر روانه جايي مي‌كنند مدام به او گوشزد مي‌كنند كه دست او را ول نكني‌ها يا حواست به لباس بچه باشد‌ها كه سرما نخورد يا چندين بار در طول روز تلفن مي‌كنند يا پيام مي‌گذارند كه امروز سرويس مدرسه نمي‌آيد يادت نرود‌ها بچه را خودت بياوري خانه. اين «ها»‌ها به واقع براي برخي از زندگي‌ها بحران مي‌سازند. اين تأكيدهاي مكرر گاه شكل آزاردهنده‌اي به خود مي‌گيرد و بدون اينكه ما بخواهيم ترجمه‌اي كاملاً منفي در ذهن مرد مي‌يابد. مرد به خود مي‌گويد اين يعني من آدم بي‌مسئوليتي هستم. اين يعني من پدر وظيفه‌شناسي نيستم. اين يعني من به اندازه كافي خوب نيستم و اين تعميم‌ها در ذهن او مدام جولان پيدا مي‌كند و مرد را كلافه و عصباني مي‌كند. خودتان را جاي آن مرد بگذاريد. آيا اگر كسي رفتار متقابلي با شما داشته باشد اين حس‌ها سراغ شما نخواهد آمد؟ زنان به اين موضوع بينديشند كه بين شيوه نگهداري يك مرد از يك بچه با يك زن تفاوت‌هاي آشكاري وجود دارد. ممكن است شما تصور كنيد كه نگهداري يعني غذا، مثلاً وقتي كودكي را به شما بسپارند اولين پايه در ذهن شما اين باشد كه مراقب تغذيه او باشيد اما ممكن است نگهداري در ذهن مرد ترجمه ديگري داشته باشد و او نگهداري را مساوي با بازي بداند و به جاي اينكه اولويت را به تغذيه بدهد اولويت اول او اين باشد كه با كودك بازي كند. چه اشكالي دارد؟ يا ممكن است مردها آزادي عمل بيشتري به كودك بدهند. اين آزادي عمل لزوماً به معناي به مخاطره افتادن كودك نخواهد بود، اما آنها بر اساس الگوهاي ذهني‌شان مي‌خواهند كودك خود را مستقل‌تر و جسورتر بار بياورند، در حالي كه يك زن ممكن است اولويتش چيز ديگري باشد و مثلاً بر اساس الگوهاي ذهني خودش كنترل بيشتري بر كودك اعمال كند. پذيرش تفاوت اين استانداردها مي‌تواند يكي از راه‌هايي باشد كه از ميزان ناله‌ها و غرها در خانه‌ها كم كند.
 
   زن‌ها را ببينيد و تحقيرشان نكنيد تا آنها غر نزنند
اگرچه شواهد متقن علمي در اين باره وجود ندارد اما گفته مي‌شود كه زن‌هاي خانه‌دار در مقايسه با زن‌هاي شاغل بيشتر غر مي‌زنند، اما چرا؟ شايد يكي از مهم‌ترين عوامل در اين باره ديده نشدن و تحقير كارهاي زنان خانه‌دار باشد. كافي است شما يك هفته دستگاه گوارشتان را به دست كترينگ‌ها، رستوران‌ها و فست‌فودي‌ها بسپاريد تا بدانيد كه زن خانه‌دار دقيقاً در خانه چكار مي‌كند؟ كافي است يك روز با بچه‌ها در خانه تنها باشيد. اين جمله يك سم است و از مردها خواهش مي‌كنيم هرگز اين جمله را به زبان نياورند:«مگر تو در خانه چكار مي‌كني؟ فيل هوا مي‌كني؟ » پاسخ اين است كه بله، گاهي كاري كه يك زن در خانه مي‌كند از بسياري جهات شبيه فيل هوا كردن است و شايد با دشواري‌هاي بيشتر، اما وقتي كسي نخواهد ببيند نخواهد ديد. حتي اگر چنين به نظر برسد كه زن‌ها در خانه كار خاصي نمي‌كنند آيا تحقير و تخفيف مسئوليت و كار آنها مشكلي را حل مي‌كند؟ زنان خانه‌دار غر مي‌زنند به خاطر اينكه حس مي‌كنند فعاليت‌هاي آنها ديده نشده است. در واقع همه عادت كرده‌اند كه اين غذاها مثل واگن‌هاي تمام نشدني يك قطار هر روز سر سفره مهيا باشد، اما كمتر كسي فكر مي‌كند كه اين مواد با اجي مجي با هم تركيب نمي‌شوند. كمتر كسي پشت صحنه تميز بودن يك خانه، پشت صحنه خريدها، پشت صحنه رسيدگي به سر و وضع و آموزش بچه‌ها، پشت صحنه مديريت هزينه‌ها و مسائل و موضوعاتي از اين دست را مي‌بيند، چون اغلب آدم‌ها عادت كرده‌اند دچار اين توهم شوند كه زن در خانه كار خاصي نمي‌كند، اما دادن اين حس به زنان بسيار ويران‌كننده است. يك مرد اگر در پايان يك روز از رئيس خود بشنود كه مگر تو در اين اداره چكار مي‌كني؟ مگر فيل هوا مي‌كني؟ چه حسي خواهد داشت. ما وقتي حس ناسپاسي را به زن خانه مي‌دهيم و از‌ آن طرف انتظار داريم كه او هيچ شكوه و شكايتي از اوضاع نداشته باشد، چقدر منطقي رفتار كرده‌ايم؟
بنابراين اگر مي‌خواهيد بخش قابل توجهي از حجم غر زدن‌ها را كم كنيد به زنان خود اين حس را بدهيد كه آنها فراموش نشده‌اند. چطور مي‌توان اين حس را داد؟ هر كسي مختصات زندگي خود و روحيات همسرش را بهتر مي‌شناسد و مي‌داند كه دقيقاً چه‌كار بايد بكند، اما بدترين انتخاب در اين زمينه اين است كه ما اصرار داشته باشيم در نقش‌هاي قالبي خود فرو برويم و حتي يك متر هم عقب‌نشيني نكنيم. مردهايي كه قالبي مي‌انديشند و حاضر نيستند حتي در مواقع اضطراري از نقش‌هاي قالبي و « مردانه – زنانه» كردن مسئوليت‌ها بيرون بيايند در واقع بدترين انتخاب ممكن را براي حس پشتگرمي و حمايت از همسر خود انجام مي‌دهند. زندگي مشترك آيا معنايي جز اين دارد؟ گاهي ما از چيزي بهانه مي‌گيريم در حالي كه مشكل ما آن چيز نيست. مثلاً مرد ممكن است از طعم غذا ايراد بگيرد اما به واقع مشكل او طعم غذا نباشد، بلكه از چيز ديگري دلگير باشد. ممكن است مردي از خريد همسرش ايراد بگيرد اما در واقع مشكل او خريد همسرش نباشد. ممكن است زني از اينكه مرد هميشه سرش داخل گوشي تلفن همراهش است ايراد بگيرد اما به واقع مشكل او چك كردن‌هاي زياد گوشي نباشد، بلكه علت ديگري داشته باشد.
 
   وقتي زن حرف مي‌زند و گوش مرد آنجا نيست
يكي از مهم‌ترين سوژه‌هاي غرزدن براي زنان زماني روي مي‌دهد كه آنها متوجه مي‌شوند همسرشان به حرف‌هايشان توجه كافي ندارد. زنان معمولاً اين حس قوي را دارند و بسيار زود متوجه مي‌شوند كه اگرچه همسر آنها ژست گوش دادن را به خود گرفته اما به تعبير معروف فكرش آنجا نيست. بارها مراجعاني داشته‌ام كه از اين مشكل مشترك مي‌ناليده‌اند. آنها مي‌گويند همسرشان فقط سر تكان مي‌دهد اما وقتي مي‌پرسي الان من چه گفتم نمي‌تواند به ياد بياورد كه چه شنيده است. توصيه من به زن‌ها اين است كه در هر زماني مرد را مخاطب گوش دادن قرار ندهيد. وقتي يك مرد با تمام وجود خود درگير يك مسابقه شده يا دارد برنامه كاري خود را مي‌چيند موقع مناسبي براي ايفاي نقش شنيدن نيست. از آن سو به مردها توصيه مي‌كنم كه اگر واقعاً مي‌خواهند گوش بدهند همسر خود را در جريان اين امر قرار دهند و تا آخر حرف‌هاي همسرشان متعهدانه به گوش دادن فعالانه ادامه دهند و چهار دانگ حواسشان به همسرشان باشد. فراموش نكنيد حرف زدن براي يك زن آن هم با همسرش يك امر تزئيني و فانتزي نيست. او به واقع نياز دارد كه همسرش به حرف‌هايش گوش كند اگرچه ممكن است سوژه اين سخن‌ها كسي ديگر باشد. مثل اتفاقي كه امروز زن در خيابان ديده است اما وقتي مرد به آنچه زن تعريف مي‌كند بي‌اعتنا بماند مثل اين است كه اين پيام را به همسر خود مي‌فرستد: واقعاً اين چيزي كه تعريف مي‌كني ارزش شنيدن دارد؟ آن چيزي كه به چشم تو مهم آمده اصلاً اتفاق مهمي نيست.
•كارشناس ارشد روانشناسي

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها