
يكي از مسائلي كه باعث عقبافتادگي علوم انساني در كشور ما شده و باعث شده حتي در مواردي در اين حوزه با ركود مواجه باشيم، كمتوجهي به جايگاه اساتيد دانشگاهي علوم انساني به عنوان نظريهپرداز است. اين مسئله به آن معناست كه حرفه يك استاد درس دادن و نظريهپردازي است و بايد توليدكننده علم باشد و اين موضوع مورد كمتوجهي است. علت آن هم اين است كه به اساتيد همزمان گفته ميشود بايد كيفيت تدريس بالا باشد و دانشجوياني را كه تربيت ميكنيد، دانششان بهروز باشد. از سوي ديگر ارتقا و ترفيع همان اساتيد نيز وابسته به مقالات چاپ شده علمي و پژوهشي است. يعني از يك طرف ما بايد كارخانه توليد مقاله علمي و پژوهشي باشيم تا بتوانيم موقعيت سازماني خود را حفظ كنيم و از آن طرف هم گفته ميشود سطح كلاس نبايد پايين بيايد.
مسئله ديگر اين است كه رونق علمي در كشور ما به معناي انتشار مقالات در مجلات علمي به زبان انگليسي در نظر گرفته شده است. اين خيلي خوب است كه ما در اين نشريات مقاله منتشر كنيم ولي بايد توجه كرد كه دلمشغوليهاي نشريات ISI خارجي با رويكردهاي ما در ايران نسبت به علوم انساني خيلي تفاوت دارد. بنابراين ما هرچه مقاله بنويسيم و به صورت ISI انتشار دهيم، با سد تفاوت رويكردها برخورد ميكند.
ما بايد جايگاه اساتيد را تعريف كرده و مشخص كنيم از استاد چه ميخواهيم. آيا ميخواهيم حرفه استاد، دانشگاهي و نظريهپردازي باشد. اگر هدف ما اين است، اين مسئله يكسري الزامات دارد. اگر هم بخواهيم استاد سر كلاس دانشجو را با اطلاعات بهروز تربيت كند، مسئله ديگري است. مشكلي كه ما با آن مواجه هستيم اين است كه هر دوي اين رويكردها و نگاهها از اساتيد انتظار ميرود و هر دوي اين مسائل با شرايطي كه دانشگاه با كلاسهاي 30 تا 40 نفره دارد، شدني نيست. يكي از مهمترين اقدامات براي برونرفت از اين مسئله تقويت انجمنهاي علمي اساتيد است.