به گزارش خبرنگار ما، مردادماه سال 85، زني مأموران پليس تهران را از ناپديد شدن ناگهاني هووي 44 سالهاش به نام ليلا باخبر كرد و گفت: «چندسالي از ازدواج من و شوهرم ميگذشت اما صاحب فرزند نميشديم. به همين خاطر از شوهرم خواستم
با ليلا – خواهرزادهام - ازدواج كند. شوهرم قبول كرد و بعد از ازدواج با ليلا صاحب سه فرزند شدند.»
او در ادامه گفت: «من و ليلا در يك خانه دوطبقه زندگي ميكرديم تا اينكه روزي ليلا گفت خانهاي خريده است و گاهي به آنجا ميرود. او اين ماجرا را از شوهرمان پنهان كرده بود و نميخواست در اين مورد به او چيزي بگويد. من هم به اصرار او حرفي نزدم. اين گذشت تا اينكه روز گذشته ليلا به خانهاش رفت و هر چه منتظرش شدم، بازنگشت. تلفن همراهش نيز خاموش است و شمارهاي از منزل جديدش ندارم. نگرانم اتفاق بدي افتاده باشد.»
با اعلام اين گزارش، مأموران براي يافتن زن جوان در نخستين گام از تحقيقات خود به نشاني منزل جديد او رفتند. آنها با شكستن قفل در وارد خانه شدند اما با جسد آن زن روبهرو شدند كه زير تخت پنهان شده بود. آنجا بود كه در بررسي صحنه جرم مشخص شد زن جوان ابتدا با حلق آويز شدن به قتل رسيده و سپس جنازهاش زير تخت خواب پنهان شده است.
با انتقال جسد به پزشكي قانوني پرونده با موضوع قتل عمد در دستور كار پليس قرار گرفت. مأموران در تحقيقات اوليه شوهر و فرزندان مقتول را تحت بازجويي قرار دادند، اما از آنجائيكه مدركي عليه آنها به دست نيامد همگي تبرئه شدند. همچنين در گام بعدي تحقيقات بود كه پليس دريافت زن جوان با چند مرد ناشناس ديگر در ارتباط بوده است، اما تلاشها براي شناسايي افراد مظنون نيز ناكام ماند.
به اين ترتيب با گذشت 11سال از اين ماجرا، شوهر و فرزندان مقتول با ارسال لايحهاي، درخواست پرداخت ديه از بينالمال را مطرح كردند. با اين درخواست پرونده به شعبه هشتم دادگاه كيفري يك استان تهران به رياست قاضي اصغرزاده و مستشار توكلي فرستاده شد. در جلسه رسيدگي به پرونده، اوليايدم گفتند: «در اين سالها پليس همه تلاش خود را براي يافتن عامل يا عاملان قتل انجام داد و ما هم هر كمكي كه ميتوانستيم انجام داديم ولي سر نخي براي دستگيري عامل يا عاملان قتل به دست نيامد. به همين دليل درخواست ديه از بيت المال را داريم.» در پايان هيئت قضايي بعد از شور دستور پرداخت ديه از بيتالمال را صادر كرد.