
حذف تيم فوتبال جوانان از مرحله مقدماتي قهرماني آسيا اتفاق تلخي بود که سبب شد تا اين نسل براي چهار سال عقب بيفتد. وقتي تيمي ميبازد، ابتدا به تفکر گروه و سپس به حريفان ميبازد. ايراد اول به گروهي است که کادر را انتخاب ميکنند و بايد از آنها پرسيد، آيا شما بعد از 30، 40 سال ميخواهيد متوجه شويد که استانداردهاي انتخاب کادري براي تيمهای پايه چهچيزي است يا نميخواهيد متوجه اين موضوع شويد؟ آيا اساساً شما به اين موضوع آگاه هستيد که کار با پايههاي فوتبال متفاوتتر از رده بزرگسالان است يا فکر ميکنيد همه يکي هستند؟ وقتي قرار است کسي قافلهاي يا تيمي را جمع کند و به مسابقاتي ببرد بايد پيوسته سه، چهار سال تجربه در عمر کاري خود در زمينه مورد نظر داشته باشد.
آيا تصميمگيرندگان به اين موضوع معتقد هستند يا به اين هم اعتقاد ندارند؟ وقتي يکشبه کمکمربي اول يا دوم تراکتورسازي، سايپا و پيکان را براي تيمي که قرار است در سطح بينالمللي مسابقه بدهد، انتخاب ميکنيم آن هم در حالي که کادر فني بايد به تفکر روز دنيا آشنا باشد، يعني شکست را پذيرفتهايم. وقتي فرمانده اشتباه ميکند، جوانهاي ما مقصر نيستند. اگر با چنين تفکري 10 گروه ديگر هم تشکيل بدهيم، باز هم شکست ميخوريم، چون فرمانده اشتباه فرمان داده است. دليل چنين کاري اين است که اعتقادي به انتخاب نفرات خبره ندارند و قبول هم ندارند که بزرگسالان با پايهها تفاوت دارند، بنابراين يک نفر را انتخاب ميکنند که تجربهاي در پايهها ندارد يا انتخاب درستي نيست، مثلاً يکبار بگوويچ را انتخاب ميکنند، بعد از آن منصوريان را ميآورند، اميرحسين پيرواني ميآيد، پس از آن نوبت به غلامحسين پيرواني ميرسد، انتخاب بعدي هومن افاضلي است و اين چرخه انتخابهاي اشتباه ادامه دارد. بهنظرم گروهي که چنين مربياني را انتخاب ميکنند، اول از همه خودشان بايد به کلاسي بروند تا بدانند كه چگونه کادر فني انتخاب کنند. وقتي گروهي تفکراتش با فوتبال دنيا نسبتي نداشته باشد و کادري را انتخاب کند که از دانش روز دنيا عقب است، افراد انتخاب شده در تيم هم در اندازه و استانداردهاي روز دنيا نخواهند بود و اتفاقهايي مثل حذف تيم جوانان رخ خواهد داد.