
دوقطبيسازي قدرت اثرگذاري فراواني براي مديريت و جهت دهي يک کشور به ورطه نابودي است به طوري که در گام نخست با استفاده از ظرفيتهاي رسانهاي و عمليات رواني، طيفي را سرمنشأ تمام مشكلات داخلي به جامعه معرفي كرده و جريان متبوع خود را مقابل اين جريان بهوجودآورنده مشكلات كشور معرفي ميكند.
به همين دليل است که مقامات ارشد دولتهاي آمريکايي و اروپايي با طرح اتهاماتي مانند «متهم كردن ايران به تروريستپروري» ، «اتهام دخالت ايران در امور داخلي كشورهاي منطقه غرب آسيا» ، «نقض قوانين حقوق بشري توسط ايران چه در عرصه داخلي و چه در عرصه بينالمللي»، «توليد بمب اتم و تهديد بشريت توسط ايران»، «به هم زدن صلح و ثبات و امنيت جهاني» در مسير خواسته هاي يک جريان سياسي در داخل کشور حرکت کرده و تلاش مي کنند تا ذهن جامعه ايراني را به جهت دهي و در مقابل حاکميت اسلامي قرار دهد.
طيف داخلي مورد اشاره بر همين اساس هم زمينه تخطئه يک جناح سياسي را فراهم کرده تا مقدمات رويگرداني جامعه از آنها را مقدمه سازي کند و از سوي ديگر شرايط را براي استحاله انقلاب اسلامي از دورن به کمک طرد جريان مومن و انقلابي فراهم مي کند؛ چرا که با استمرار قدرت گيري جريان سياسي مخالف با گفتمان انقلاب اسلامي ، جريان دلسوز و همگام با انقلاب اسلامي به حاشيه رفته و با تمرکز قدرت در ميان نيروهاي مخالف ، تغييرات گسترده در سطح حاکميتي وارد فاز اجرايي مي شود.
تلاش تيلرسون براي ايجاد شکاف در ايران
بنابراين دوقطبي «مردم – مردم» و «مردم – حاكميت» به عنوان يکي از مهمترين طرحهاي نظام سلطه براي تضعيف جمهوري اسلامي ايران همواره مورد توجه دشمنان انقلاب اسلامي ايران قرار داشته است به طوري که همسو با چنين هدفي ، طرح تقويت جريان غربگراي داخلي نيز مورد تمرکز قرا داشته است.
رکس تیلرسون وزیر خارجه آمریکا امروز چهارشنبه در نشست خبری مشترک با سوشما سواراج وزیر خارجه هند صريح بيان مي کند که واشنگتن بهدنبال حمایت از صداهای مدرن در داخل ایران است و تلاش میکند یک تغییر احتمالی در دولت ایران ایجاد کند.
وزير امور خارجه آمريکا شبيه سخنان دونالد ترامپ و باراک اوباما را تکرار و در اظهاراتي مداخله جويانه بيان مي کند:« میدانیم که احساسات و ارزشهای قوی در داخل ایران وجود دارد که ما خواستار ترویج و حمایت از آنها هستیم و مردم ایران میخواهند روزی کنترل حکومت را خود به دست بگیرند!»
وي همانند روساي جمهور آمريکا تلاش مي کند تا نقطه هدف تحريم هاي ضد ايراني را نه مردم ايران ! بلکه حاکميت اسلامي تفسير کند ،گويي که تحريم ها تنها عليه شخصيت ها و مسئولين نظام را هدف قرار داده در حالي که محور اصلي قوانين بين المللي ضد ايراني از جمله قطعنامه 1929 فشار به مردم ايران جهت روگردان کردن آنها از حاکميت اسلامي تعبيه شده است.
تيلرسون در ادامه اينگونه مي گويد:« ما نمیخواهیم به مردم ایران لطمه بزنیم. مبارزه ما با مردم ایران نیست» در حالي که همانگونه که عنوان شد ، ايجاد شکاف ميان مردم با حاکميت يا به تعبير ديگر دوقطبي سازي «مردم – حاکميت » هدف اصلي فشارهاي بين المللي به ايران بوده است ، بدين معنا که با اعمال تحريم هاي بين المللي و در تنگنا قرار گرفتن مردم به لحاظ اقتصادي و معيشتي ، مردم از نظام اسلامي به ستوه آمده و با نشان دادن اعتراضات خياباني ، عليه حاکميت شورش کنند چرا که در چنين شرايطي جامعه ايراني عامل تشديد مشکلات اقتصادي خود را حاکميتي خواهند دانست که در نتيجه رفتار و تحرکات هسته اي و غير هسته اي خود ، غرب را وادار به وضع فشارهاي بين المللي کرده است.
اين در حالي است که با طرح ديپلماسي نوين در عرصه سياست خارجه در سال 92 ذيل ايده نرمش قهرمانانه از سوي رهبر معظم انقلاب اسلامي و کوتاه آمدن دولت در برابر خواسته هاي کشورهاي غربي بويژه آمريکا و فريرز صنعت هسته اي نه تنها تحريم هاي بين المللي عليه جامعه ايراني لغو و حتي تعليق نشد بلکه دامنه و گستره بيشتري به خود گرفت به طوري که پس از روز امضاي برجام تاکنون دهها قانون ضد ايراني در کنگره و مجلس نمايندگان آمريکا به تصويب رسيده و دردولت آمريکا به اجرا در آمده است.
آنچه که مبرهن است اين مسنله مي باشد که آمريکايي ها با تحريم و بدون تحريم بدنبال القاي باورهاي به افکارعمومي داخلي هستند که بواسطه آن القائات جامعه از نظام جمهوري اسلامي به ستوه آمده و نظام را سدي محکم مقابل خواسته هاي مشروع خود بداند که بايد اين سد برداشته شود به همين دليل است که دونالد ترامپ در سخنراني هاي اخير ضد ايراني خود نيز همانند سلف سابق خود از همراهي ظاهري با جامعه ايراني سخن به ميان آورده و از بيکاري جوان ايراني ابراز ناراحتي مي کند!
اتهام زني به نظام با هدف ايجاد مخالفت در مردم نسبت به سياست هاي کلان حاکميت
باراک اوباما در يکي از سخنراني هاي خود در تريبون مجمع عمومي سازمان ملل بيان ميكند: «ايراني كه داراي تسليحات هستهاي باشد، چالشي قابل كنترل نيست و تهديدهايي از جمله از ميان بردن اسرائيل، ايجاد بيثباتي در وضعيت اقتصاد جهاني و ايجاد ناامني در منطقه خليجفارس را به دنبال خواهد داشت. وجود تسليحات هستهاي در ايران ميتواند به نوعي در منطقه ايجاد رقابت كند و باعث زيرپا گذاشتن قراردادهاي بينالمللي شود.»
و در سخنراني سال بعد خود در مجمع عمومي سازمان ملل در موضعي متفاوت اظهار مي کند :« من... روشن ساختهام كه هر چند ما مصمم هستيم از توليد يك سلاح هستهاي توسط ايران جلوگيري كنيم، امريكا ترجيح ميدهد نگرانيهاي ما را از بابت برنامه هستهاي ايران بهطور مسالمتآميز رفع كند. ما درصدد تغيير رژيم نيستيم و به حق مردم ايران براي دستيابي مسالمتآميز به انرژي هستهاي احترام ميگذاريم.»
عينا همين مفاهيم را نيز دونالد ترامپ در نخسيتن سخنراني خود در سازمان ملل بيان مي کند: « ايران به تقويت ديكتاتوري بشار اسد كمك كرد و جنگ در يمن را هدايت ميكند. اكنون زمان آن است كل جهان به ما بپيوندند و از دولت ايران بخواهند تا ديگر دنبال مرگ و ويراني نباشد. اكنون زمان آن است ايران همه امريكاييها و شهروندان ديگر كشورها را كه با بيعدالتي زنداني كرده است، آزاد كند».
هدف اصلي از اتهام افکني عليه نظام چيست؟
اتهام افکني دو رئيس جمهور اخير آمريکا عليه حاکميت اسلامي با هدف « رويگرداني جامعه ايراني از سياست هاي حاکميت» در حالي است که اين دو ، در بخش هاي ديگري از سخنراني هاي خود تلاش آمريکا جهت « دوقطبي سازي مردم – حاکميت » را نمايان مي کنند.
با مرور سخنراني باراک اوباما در مجمع عمومي سازمان ملل مي توان هدف مورد اشاره آمريکايي را به وضوح برداشت کرد ؛اوباما در سال 94 و سه ماه پس از امضاي توافق هستهاي خود با ايران ميگويد: «مردم ايران تاريخ پرافتخار و ظرفيتهاي فوقالعادهاي دارند اما شعار «مرگ بر امريكا» اشتغالزايي و ايران را امنتر نميكند.» پس از چند روز جان كري هم موضع مشابهي اتخاذ و در گفتوگو با بيبيسي و در پاسخ به چگونگي تعميق روابط تهران- واشنگتن بيان كرد: «فكر ميكنم همه ميتوانند با تغيير لحن و كم كردن از شعارها شروع كنند. اول از همه شعار مرگ بر امريكا و مرگ بر اسرائيل است. داشتن نقشهاي براي نابودي اسرائيل به اين روند كمكي نميكند».
رئيس جمهور کنوني آمريکا نيز در مجمع عمومي سازمان ملل همان سخنان اوباما را تکرار مي کند با ادبيات تندتر ، گويا که نويسندگان سخنراني ضد ايراني دو رئيس جمهور آمريکا يکي است، ترامپ مي گويد : «ثروت مردم ايران توسط حزبالله لبنان خرج ميشود. مردم ايران بزرگترين ضرركننده از حكومتشان هستند. حكومت ايران از مردم ايران ميترسد و آنها را آزار ميدهد. اين حكومت تا ابد نميتواند بماند و مردم بايد شاد باشند و رونق داشته باشند. رهبران ايران مملكتي با فرهنگ غني را به كشوري ياغي تبديل كردند. حكومت ايران نقابي از فساد در برابر ادعاي دموكراسي دارد. صادرات ايران خشونت، خونريزي و هرج و مرج است».
تلاش براي دوقطبي سازي در جامعه ايران در حالي با هدف رويگردان کردن مردم از حاکميت اسلامي دنبال مي شود که چنين هدفي علاوه بر جريان تجديدنظرطلب داخلي از سوي برخي از مسئولين ميانه ، نيز دنبال مي شود به گونه اي که با دريافت حقوق هاي نجومي و ايجاد رانت در ساختارهاي حاکميتي و اداري مردم را نسبت به نظام بدبين کرده و زمينه ايجاد اين دوقطبي را فراهم مي کند ، در حالي که عموم مردم با حضور گسترده در ايام مناسبتي مهم نظير روز 22بهمن نشان مي دهند که همچنان نسبت به انقلاب و حاکميت اسلامي وفادار هستند.