
احمدرضا صدری
راوي خاطراتي كه در پي ميآيد از فعالان مسجد جليلي در دوران پيش از انقلاب و از ياران ديرين آيتالله مهدويكني است. او در گفت و شنودي كه در پي ميآيد، به بيان پارهاي از خاطرات و مشاهدات خويش از برنامه اين مسجد در آن دوره پرداخته است. اميد آنكه مقبول افتد.
در ابتداي گفتوگو شمّهاي از زندگي خود را براي آشنايي مخاطبان اين مصاحبه بيان بفرماييد؟
بسم الله الرحمن الرحيم. بنده در سال 1325 در منطقه تجريش تهران به دنيا آمدم. در كودكي پدرم را از دست دادم و لذا براي اداره خانواده و تأمين معاش، ناچار شدم تحصيل را رها كنم و در مؤسسه كيهان آن زمان مشغول كار شدم. عصرها هم در كلاس زباني در چهارراه جمهوري زبان ميخواندم.
چگونه با مسجد جليلي و مرحوم آيتالله مهدويكني آشنا شديد؟
دوستي داشتم به نام آقاي محمد گوهري كه خانهشان نزديك مسجد جليلي بود و از سال 1341 به آن مسجد ميرفت و در جلسات آنجا شركت ميكرد؛ من از طريق ايشان با مسجد جليلي آشنا شدم. همواره اعلاميههايي را كه مسجد ميخواست پخش كند، تايپ ميكردم و به همين دليل هم در سال 1353 دستگير و مدت شش ماه زنداني شدم. از آن به بعد، به دليل مراقبتهاي ساواك، ارتباط خود را با مسجد كم كردم.
ظاهراً شما درآن دوره با روزنامه كيهان همكاري ميكرديد؟
بله، من از مسئولان بخش آگهيهاي روزنامه كيهان بودم. پس از پيروزي انقلاب و به طور مشخص در ارديبهشت سال 1358، جزو كساني بودم كه موقعي كه گروهي از كاركنان روزنامه كيهان - كه عدهاي از آنها تودهاي بودند- روزنامه را تعطيل كردند، با كمك عدهاي روزنامه را منتشر كرده و مانع از تعطيلي آن شدم. در سال 1363 مديركل بخش آگهي روزنامه شدم. در دوره جنگ هم در جبهه حضور داشتم و در ستاد پشتيباني و امداد امام(ره)، حدود چهار سال و نيم به عنوان مدير آگهي و تبليغات خدمت كردم. درآن دوره 15 روز در تهران بودم و 15 روز در خوزستان.
به نظر شما مسجد جليلي چه ويژگيهايي داشت كه آن را از ساير مساجد متمايز ميكرد؟
به نظر من مهمترين ويژگي مسجد جليلي اين بود كه اهل محل نداشت! دليلش هم اين است كه قبل از انقلاب در جوار آن كافهها، رستورانها و هتلها قرار داشتند و كمتر خانه مسكوني وجود داشت. اغلب ساكنان آنجا را هم ارامنه تشكيل ميدادند و نوعاً مسلمانها كمتر در آنجا سكونت ميكردند. غير از ايام رمضان و محرم هم، در مسجد جمعيت زيادي به چشم نميخورد. فقط در دهههايي كه سخنرانيهايي برگزار ميشدند، جمعيت مناسبي به مسجد ميآمد.
محتواي سخنرانيهاي سخنرانان مسجد معمولاً چه بود؟
مرحوم آيت الله مهدويكني سخنراناني را دعوت ميكردند كه درباره مسائل روز حرف ميزدند. به همين دليل هم سخنرانيها براي آدمهاي اهل سياست و مبارزه جالب بود و از اطراف و اكناف تهران ميآمدند. خود من با اينكه در قلهك مساجد زيادي وجود داشتند، ولي از آنجا به مسجد جليلي ميرفتم. ديگران هم همينطور، از راههاي دور ميآمدند.
همانطور كه اشاره كردم، مرحوم آقاي مهدوي مقيد بودند سخنراناني را بيابند كه مسائل ديني را به زبان روز بيان كنند تا جوانها جذب شوند. در عين حال ايشان بسيار مقيد بودند سخنران به صرف جذب مخاطب، هر مطلبي را نگويد و از گفتن مطالب بيمحتوايي كه فقط احساسات را برميانگيزد، جداً پرهيز كنند. به همين دليل مطالب در عين حال كه ساده بيان ميشدند، پرمحتوا و مبتني بر تعقل و تفكر بودند. همين مسئله هم موجب ميشد كه اكثر مخاطبان اين سخنرانيها جوانان بودند. مشخصاً در مناسبتهاي عزاداري و اعياد جمعيت زيادي ميآمدند و در جلسات پرسش و پاسخ هم، جمعيت خيلي زياد ميشد و حتي جا براي نشستن نبود! در مساجد ديگر نهايتاً يك كلاس قرآن ميگذاشتند و كسي به برگزاري جلسات پرسش و پاسخ تمايل نداشت. مرحوم آقاي مهدوي مسجد جليلي را تبديل به كانون فعاليت فرهنگي بديعي كرده بودند و غير از درس قرآن صبحهاي جمعه، درس اخلاق و مسائل روز هم همراه با قرآن ارائه ميشد. به هرحال آنجا، محيط بسيار مناسبي براي آگاهيبخشي به نسل جوان و آشنايي با مسائل روز كشور بود.
يكي از ويژگيهاي مرحوم آيتالله مهدوي تسلط ايشان بر مباحث اقتصادي بود. آيا جلسات درس هم داشتند؟
بله، ايشان بعد از ظهرهاي جمعه بحثهاي اقتصادي را مطرح ميكردند.
چه كساني به اين كلاسها ميآمدند؟
بيشتر دانشجويان اقتصاد بودند كه بعضيهايشان از نامآوران اقتصاد شدند و پاياننامههايشان را بر اساس مطالب ارائهشده در اين جلسات نوشتند و دكتراي اقتصاد گرفتند.
جشنهاي مذهبي در مسجد جليلي به چه شكل برگزار ميشدند؟
شكل برگزاري جشنهاي مذهبي در مسجد جليلي با مساجد ديگر تفاوت داشت. در آن دوره اجراي سرود و دكلمه در جاهاي ديگر رسم نبود و مراسم معمولاً به دادن شربت، شيريني و چاي منحصر ميشد، اما در مسجد جليلي با اجراي اين نوع برنامهها، در واقع بسياري از پيامها هم از همين طريق منتقل ميشدند. از جمله سرودهاي آن روزها، سرود «جاودانه مرد» بود كه هنوز هم وقتي آن را ميشنويد جذاب است. شايد كسي باور نكند كه در آن دوران چنين سرودي در يك مسجد خوانده ميشد.
از مبارزان سياسي چه كساني به مسجد جليلي ميآمدند؟
شهداي مؤتلفه كه منصور را اعدام كردند، يعني محمد بخارايي، نيكنژاد، هرندي و اماني در مسجد جليلي رفت و آمد داشتند و در واقع با هدايت مرحوم آقاي مهدوي آنجا را ميگرداندند. اينها در واقع چرخه اصلي فعاليتهاي سياسي مسجد جليلي بودند. عدهاي از مجاهدين خلق هم به آنجا رفت و آمد داشتند كه در درگيريهاي قبل از انقلاب كشته شدند. آن روزها سازمان مجاهدين آبرو و اعتباري داشت و هنوز گرفتار افرادي كه آبروي آن را بردند و آن را به اين روز نشاندند، نيفتاده بود. افرادي مثل ناصر صادق، احمد رضايي و امثال اينها، زياد به مسجد جليلي ميآمدند. خانوادههايشان هم در مراسم شركت ميكردند. مهندس ناصر صادق در دادگاه نظامي محاكمه و بعد هم تيرباران شد. پايگاه همه اينها مسجد هدايت و ملجأ همهشان مرحوم آيتالله طالقاني بود كه هر وقت تبعيد يا زنداني ميشد، اين بچهها به مسجد جليلي و آيتالله مهدوي پناه ميآوردند. البته گاهي كارهاي خودسرانه ميكردند كه مرحوم آقاي مهدوي ابداً موافق نبودند. ايشان در عين حال كه معتقد بودند به هر شكل ممكن بايد عليه حكومت شاه مبارزه كرد، اما از كارهاي سرخود و بيبرنامه ناراحت ميشدند و تذكر ميدادند.
مرحوم آيتالله مهدويكني در زمره كساني بودند كه براي تبليغ و ترويج مرجعيت امام اقدامات فراواني كردند. شما از اين جنبه چه خاطراتي داريد؟
يكي از كارهاي ويژه ما در آن دوره، تهيه و توزيع رساله حضرت امام بود. رساله امام(ره) در آن زمان سه تومان بود كه تهيه آن هم براي اغلب افراد، كار مشكلي بود و هر كسي اين پول را نميداد. گاهي اوقات با همان حقوق كارمندي خودمان و پولي كه از بچهها جمع ميكرديم، رسالهها را ميخريديم و هديه ميداديم يا بين افراد مذهبي علاقهمند پخش ميكرديم. روي رساله ايشان هم جلد سفيد ميزديم يا جلد رساله مرجع ديگري را ميچسبانديم، چون رساله امام(ره) ممنوع بود و اگر كسي را دستگير ميكردند، خيلي اذيتش ميكردند.
آيا مسجد در زمينه كمكرساني به مبارزان ساير كشورهاي اسلامي هم فعاليتي ميكرد؟
بله، يادم هست براي كمك به ملت فلسطين پول جمع ميكرديم كه نسبت به رقمهاي حالا شايد ناچيز بود، ولي با توجه به جو خفقان و فشار رژيم و ساواك كار بسيار بزرگي بود. همين چيزها براي جوانان خواهان تغيير و تحول در آن روزگار، بسيار جذاب بود.
برحسب اسناد و خاطرات موجود، در جلسات روز جمعه مسجد جليلي، مباحث سياسي مطرح ميشدند. آيا ساواك مزاحمتي ايجاد نكرد؟
چرا، ما در طول هفته هر قدر هم كه كار داشتيم و خسته ميشديم حتماً ساعت هفت و نيم صبحهاي جمعه خودمان را به مسجد جليلي ميرسانديم تا وقتي كه ساواك هم در آن جلسه و هم جلسه بعد از ظهر را تعطيل كرد!
چه سالي؟
سال 1349. بعد كه ساواك جلسات مسجد جليلي را تعطيل كرد، قرار شد به جاي آن جلساتي به صورت سيار تشكيل شوند. ابتدا در هفته اول هر ماه، جلسه در منزل ما تشكيل ميشد و سه هفته جلسه نداشتيم. بعد بهتدريج دوستان ديگر اظهار تمايل كردند كه جلسات در منزل آنها هم تشكيل شود تا بين جلسات فاصله نيفتد. اين جلسات تا سال 1353 ادامه داشتند.
مسجد جليلي در زمينه خدمات اجتماعي و كمك به خانوادههاي مستمند هم بسيار فعال بود. از اين فعاليتها چه خاطراتي داريد؟
مسجد جليلي خانوادههاي زيادي را زير پوشش داشت و مثلاً به عنوان يك نمونه، تمام دوا و درمان آنها با صندوق مسجد بود. يادم است حتي اعمال جراحي هم در بيمارستاني كه به نظرم اسمش پاسارگاد در خيابان ثريا (سميه فعلي) بود، انجام ميشدند. آن روزها آدمها خيلي انگيزه ديني براي انجام كار خير نداشتند، ولي وقتي با آنها صحبت ميكرديم و ميديدند هدف ما انساني است، انصافاً هر كمكي از دستشان برميآمد انجام ميدادند. يادم است براي يك عمل جراحي 7500 تومان پرداختيم كه مبلغ بسيار بالايي بود. انصافاً بيمارستانهاي آن موقع، بهتر از بيمارستانهاي حالا بيمار را بيبحث و بيسر و صدا ميپذيرفتند و اين مشكلات وجود نداشتند. مريضها را تحويل ميگرفتند و تخفيفهاي حسابي هم ميدادند.
يكي ديگر از خدمات مسجد جليلي، تهيه جهيزيه براي دختران بيبضاعت بود. اين جهيزيهها در زيرزمين منزل ما نگهداري ميشدند و يكي از خواهرهايم مسئول تهيه آنها بود. مسجد پول ميداد و ايشان با كمك چند تن از همفكرانش ميرفت و وسايل را تهيه ميكرد.
با تشكر از فرصتي كه در اختيار ما قرار داديد.