دعواهاي سياسي در كشور اغلب نه درد مردم است، نه براي مردم و نه از آن خيري به مردم ميرسد ولي در شبكههاي اجتماعي معمولاً عدهاي چنان به اين دعواها ميپردازند كه گويي مردم منتظرند تا سود خالص خود را از دعوا ببرند! از طرفي هرچند چيزي كه به نفع مردم نباشد، مرگش خيلي زود فرا ميرسد اما دعواي سياستمداران تمامي ندارد و بنابراين هميشه چيزي از همين جنس در صدر اخبار رسانهها و بر سر زبانها وجود دارد؛ دعواهايي كاملاً شخصي و از سر حب نفس و خودكامگي كه طرفهاي دعوا براي پيروزي در آن از مردم مايه ميگذارند و خود را در رأس يك هرم مردمي معرفي ميكنند و اين از خيانتهاي بزرگي است كه ميان برخي شخصيتها در جامعه ما رواج دارد.
آن رئيسجمهور با آن رئيس مجلس، آن رئيس فلان با اين رئيس بهمان، آن وزير با آن رئيسجمهور، يك شخصيت سياسي با همه اينها و همه اينها با ديگران و با خودشان دعوا دارند. دعواي سياسي با حب و بغضهاي شخصي و كينههاي قدرت كه آنها را وامي دارد با بودجه ملت و از جايگاه كسي كه از ملت رأي دارد، كوره كينه را هميشه گرم نگه دارند. اما اينها هيچ يك مشكل مردم، دغدغه مردم و چيزي نيست كه مردم دنبال آن باشند. دنبالكنندگان اين خبرها بيشتر اجيرشدگان همان كينه ورزان هستند.
در عين حال اگر رسانهاي به اين اخبار نپردازد، همانها رسانه عاقل را متهم ميكنند كه درد ملت را ندارد و همسو با ملت نيست! امر تا به آن حد بر آنها مشتبه شده كه واقعاً خود را مردم ميپندارند و هر سمت و سويي را كه بروند، انتظار همراهي همگان را دارند.
اين سياستمداران كينهورز اگر مورد خطاب منتقدان قرار بگيرند، وانمود ميكنند «ملت» نقد شده است! اگر به دادگاه احضار شوند، طوري به دادگاه ميروند كه گويي ملت به دادگاه احضار شده است. اگر از پستي بركنار شوند، پاي ملت را به ميان ميكشند و اگر زياني كنند، به ملت تسليت ميگويند! اينها در دموكراسي رشد كردهاند اما چه وقتي كه در قدرت هستند و چه وقتي كه از قدرت كنار ميروند، خوي شاهنشاهي دارند. در دموكراسيهاي ديگر، رئيسجمهوري كه دورهاش تمام ميشود، يك قيچي به دست او ميدهند تا دبستانهاي جديد و سالنهاي تئاتر را افتتاح كند و حداكثر سفير صلح يا حامي محيط زيست و دوستدار طبيعت ميشود اما در دموكراسي ما كسي كه قدرت را ترك ميكند، در واقع قدرت را ترك نميكند و نه تنها دوستدار طبيعت نميشود، بلكه طبيعت قدرتطلب او تازه بيدار ميشود.
چنان القا شده است که اگر از فسادي خبر بدهند براي انتقامگيري سياسي از رقيب است و پول مردم برايشان اهميتي ندارد و اگر فسادي را منكر شوند در معامله با رقيب است و همچنان اينكه پول مردم چه ميشود، به خيالشان هم نميآيد. اينها در كشور كم هم نيستند. برخي از اصحاب قدرت در رأس اين دعواهاي سياسي هستند و برخي نيز كه دنيايشان به اين آدمها و به دعواهاي آنها گره خورده است، حرارت اين دعواها را هميشه گرم نگه ميدارند اما به واقع هيچ چيز در اين ميان براي مردم و درد مردم نيست.
البته جامعه نيز در اين باره كم تقصير نيست. جامعه بايد بداند وقتي در يك دموكراسي، شخصي را به قدرت مينشاند، در واقع او را به نوكري و خدمتگزاري برگزيده است اما خويي در ميان بخشهايي از جامعه هست كه اين نوكران برگزيده را بر سر مينشاند و آنگاه نمايش اين سوداگران قدرت را با بليتي كه به قيمت گران عمر و سرمايه يك جامعه تهيه شده است، به تماشا مينشينند.