کد خبر: 874909
تاریخ انتشار: ۱۴ مهر ۱۳۹۶ - ۲۲:۰۰
غرب‌آسيا، به ويژه جغرافياي استراتژيك دولت -‌ملت‌هاي عربي، از جمله حوزه‌هايي است كه در دوران بعد از جنگ سرد به تدريج در منظومه سياست‌خارجي روسيه اهميت پيدا كرده و در مدار امنيتي اين كشور تعريف شده است.
غرب‌آسيا، به ويژه جغرافياي استراتژيك دولت -‌ملت‌هاي عربي، از جمله حوزه‌هايي است كه در دوران بعد از جنگ سرد به تدريج در منظومه سياست‌خارجي روسيه اهميت پيدا كرده و در مدار امنيتي اين كشور تعريف شده است. در واقع، حضور روسيه در غرب ‌آسيا را بايد در پس‌زمينه تجربه اتحاد شوروي از يكسو و تجربه سال‌هاي ابتدايي تشكيل فدراسيون روسيه بعد از فروپاشي شوروي از سوي ديگر تحليل كرد. با وجود نگاه سابق روس‌ها به غرب آسيا به عنوان منطقه‌اي با اولويت پايين، امروزه اين منطقه راهبردي از اهميت ويژه‌اي براي آنان برخوردار شده است. اين اهميت از يكسو به دليل نزديكي جغرافيايي اين منطقه با قلمرو سرزميني روسيه و از سوي ديگر به دليل جايگاه آن در راهبردهاي جهاني قدرت‌هاي بزرگ است. تاريخ نيز گواه اين موضوع است كه نگاه روس‌ها نسبت به منطقه با فراز و نشيب و گاه دگرگوني همراه بوده است.
   بازگشت قدرتمندانه
با آغاز جنگ سرد ميان ايران و ايالات متحده امريكا و انتظار انتشار آن به ديگر كشورهاي عربي به ويژه سوريه، لبنان و سرزمين‌هاي فلسطيني و همچنين به جنوب آسيا مثل پاكستان و از آن طرف آسياي مركزي يعني افغانستان، آذربايجان، تركمنستان، قزاقستان و قرقيزستان و در عين حال ايجاد جبهه‌هاي تازه‌اي در مجاورت اروپا مثل تركيه و در مجاورت ايالات متحده كشورهاي امريكاي لاتين، روسيه فرصت يافته است تا به ياري سلاح‌هاي خود كه اكنون پيشرفته شده‌اند و جوابگوي نياز بسياري از بازارهاي جهاني هستند، مجدداً وارد گود تسليحاتي - سياسي - امنيتي شود و به طور علني به رويارويي با امريكا و متحدان غربي‌اش برخيزد.  به طور كلي، روسيه سياست خود در غرب ‌آسيا را با توجه به سه نگرش سياسي، اقتصادي و امنيتي دنبال كرده و البته هر يك از آنها با توجه به فراخور زمان متفاوت از يكديگر بوده است. تا پيش از وقوع انقلاب‌هاي عربي در شمال آفريقا و غرب‌ آسيا، روسيه با افزايش پيوندها با كشورهاي منطقه به دنبال افزايش قدرت بازيگري خود در منطقه بود و از اين طريق كاهش نفوذ ايالات متحده را در حوزه بازيگري خود - يعني آسياي مركزي و قفقاز - پيگيري مي‌كرد. همچنين روسيه درصدد بود تا از يكسو پيوندهاي اقتصادي خود را با كشورهايي چون ايران، سوريه و كشورهاي حوزه خليج‌فارس افزايش دهد تا بتواند بازارهاي سودمند آنها را در دست گيرد و از سوي ديگر امنيت مرزهاي جنوبي خود را تأمين نمايد.
اما با وقوع انقلاب‌هاي عربي كه از تونس آغاز شد و به ساير كشورهاي همسايه چون مصر، بحرين، يمن و سپس به كشور حساس غرب ‌آسيا يعني سوريه تسري يافت، روسيه رويكرد خود را نسبت به اين منطقه تغيير داده و در هر يك از كشورها با توجه به منافع و ابزار خود، سياستي متفاوت را اتخاذ نموده است.
   راهبرد مسكو در غرب‌آسيا؛ وضعيت موجود
در اول دسامبر ۲۰۱۶ ولاديمير پوتين در سيزدهمين نطق سالانه‌اش در كاخ كرملين در ارتباط با اولويت‌هاي داخلي و خارجي روسيه نكاتي را عنوان كرد كه گويي «تئوري هارتلند» پوتين نوشته مي‌شود. ارتقاي موقعيت روسيه به عنوان يكي از پرنفوذترين مراكز دنيا از اولويت‌هاي سياست خارجي روسيه مطرح مي‌شود.  در سال‌هاي ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۴ انقلاب‌ها و خيزش‌ها عليه ديكتاتورها حداقل در 12 كشور همجوار روسيه موجبات نگراني مسكو را فراهم كرده بود. در اواخر سپتامبر ۲۰۱۵ حضور نظامي روسيه در سوريه منجر به ادامه اثرگذاري‌اش در منطقه غرب ‌آسيا شد. همچنين تصويب قطعنامه پيشنهادي روسيه در حمايت از آتش‌بس در سوريه در آخرين روزهاي دسامبر ۲۰۱۶ نيز مهر تأييدي براي پذيرش نقش و تأثير روسيه بود.  مقامات روسيه همان ابتدا درباره منازعه سوريه پشتيباني خود را از نظام سوريه به صورت علني اعلام نمودند. معارضان سوري از ابتداي اعتراضات تلاش كردند مقامات روسيه را مجاب نمايند در صورت همراهي اين كشور با معارضان به منظور بركناري اسد، منافع روسيه در اين كشور حفظ خواهد شد. نقش رسانه‌هاي وابسته به دولت روسيه در شكل‌دهي به افكار عمومي اين كشور به منظور حمايت از بشار اسد حائز اهميت بود، زيرا توانستند نگاهي خير و شرگونه را در باره جنگ داخلي سوريه به افكار عمومي نشان دهند و نظام سوريه را به عنوان دولتي كه با يك تهاجم خارجي تمام عيار از طرف غرب روبه‌روست و در مقابل تروريست‌هاي جهادي متعلق به داعش مقاومت مي‌نمايد به تصوير بكشند كه در اين ميان، روس‌ها در كنار نيروي خير قرار گرفته‌اند و امريكا و متحدان اين كشور در كنار نيروي شر ايستاده‌اند، زيرا از نيروي معارض با بشار اسد حمايت مي‌كنند.
   سياست نامتوازن؛ چرخش راهبردها
با وجود اين تحولات، نبايد درباره قدرت مسكو و توانايي بازيگري آن در نظام بين‌الملل دچار اشتباه محاسباتي شد، زيرا با وجود آنكه روسيه توانايي انضمام شبه جزيره كريمه را به خاك خود داشت و در اين خصوص در برابر تمام كشورهاي اروپايي و امريكا ايستاد، اما توانايي لشكركشي به غرب آسيا يا ورود به بحران‌هاي موجود در سراسر جهان را ندارد. روسيه در شرايطي كه از يكسو در پرونده‌هاي مختلفي نظير اوكراين و سوريه در برابر غرب ايستاده و از سوي ديگر، به‌واسطه تحريم‌هاي اقتصادي و كاهش بهاي نفت با چالش‌هاي اقتصادي مواجه شده، قادر به گسترش اختلافات خود با غرب نيست. در واقع روسيه به‌جاي گشودن جبهه‌اي جديد در برابر غرب، سعي مي‌كند از طرق ديگر، اهداف و منافع خود را به ويژه در كشورهايي كه براي مسكو اهميت حياتي ندارند، پيش ببرد.  سياست خاورميانه‌اي روسيه بسيار افت‌وخيز داشته است. روسيه به دنبال ايجاد روابط با كشورهاي منطقه بر اساس رويكرد عملگرايانه است. اين رويكرد به مسكو اجازه داده تا گفت‌وگوهاي فراگيري با تمامي بازيگران منطقه‌اي داشته باشد و اين كشور را تبديل به شريك ارزشمند براي آنها نمايد. با گسترش روابط با كشورهايي چون ايران، عربستان سعودي، مصر، امارات، سوريه، اسرائيل و فلسطين، روسيه در قالب يك بازيگر ميانجي در منطقه درآمده است، لذا روسيه با اولويت‌بخشي به رفتار عملگرايانه در ايجاد روابط با كشورهاي منطقه، شانس تضعيف يا از بين رفتن اين روابط را به حداقل رسانده است.  در برهه فعلي روس‌ها تمايل دارند در تمام مناطق بحران، نقش‌پذيري گسترده‌اي داشته باشند كه عراق و يمن نيز مستثني نيست. به نظر مي‌رسد در يمن، هدف اصلي مسكو شايد در آينده‌اي نه چندان دور اين باشد كه نقش ريش سفيد فرامنطقه‌اي را بين ايران و عربستان كه به دلايلي يمن به يكي از نقاط بحران ميان‌شان تبديل شده است ايفا كند و جايگاه خود را نزد ايران و عربستان بالا ببرد. در اين صورت روسيه مي‌تواند با نقش‌آفريني در بحران ميان اعراب با محوريت عربستان و ايران، برگ برنده ميانجي را در اختيار داشته باشد، اما به‌نظر نمي‌رسد در يمن اهداف خاصي را دنبال كند. درخصوص عراق نيز وضعيت تقريباً شبيه سوريه است با اين تفاوت كه سوريه براي آنها به‌واسطه پايگاه دريايي‌شان در طرطوس استراتژيك‌تر است، اما عراق اين وضعيت را ندارد.  نكته مهم‌تر آنكه تجربه روابط تهران با مسكو و مسكو با تل‌آويو در طول بيش از دو دهه گذشته نشان داده است مسكو قادر به چشمپوشي از مزيت‌هاي منطقه‌اي ايران نيست و به هر شكل در پي حفظ روابط گسترده خود با تهران است، اما از سوي ديگر مزاياي برآمده از رابطه با تل‌آويو و به تبع آن واشنگتن هم براي روسيه قابل چشمپوشي نيست. مسكو براي آنكه در منطقه دست بالا را داشته باشد، هر دو رابطه را همچنان پيش خواهد برد. رهبران روسيه بارها بر اين قاعده پافشاري كرده‌اند كه كشورها منافع دارند؛ نه دوست و دشمن دائمي.
در جمع بندي كلي، بررسي سند تدبير سياست خارجي روسيه(2016) نشان مي‌دهد غرب ‌آسيا از اولويت بالايي در سياست خارجي اين كشور برخوردار نيست و در بهترين وضعيت جايگاه پنجم اولويت را به خود اختصاص مي‌دهد. به اين معنا غرب ‌آسيا به تنهايي فاقد اولويت و اهميتي راهبردي براي روس‌هاست، بلكه از آنجا اهميت مي‌يابد كه در منظومه كلان‌تري از سياست خارجي آنها واجد نقش و كاركرد مي‌شود. به اين معنا غرب‌ آسيا در نگاه روسي، هنگامي اهميت مي‌يابد كه به ابزاري مهم براي دستيابي به اهداف استراتژيك سياست خارجي روسيه تبديل ‌شود.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار