
به گزارش خبرنگار ما، صبح روز 25 ارديبهشتماه سال 95 بود كه مأموران كلانتري ولنجك از قتل مرد 54سالهاي به نام فرزاد در طبقه 13 برج مسكوني حوالي سعادتآباد با خبر و راهي محل شدند.
مأموران در محل حادثه داخل اتاق خواب با جسد فرزاد روي تختخوابش روبهرو شدند كه با اصابت چاقويي به قلبش به كام مرگ رفته بود. در نخستين تحقيقات همسر مقتول، قاتل را يكي از بستگان نزديك شوهرش معرفي كرد. وي گفت: چند روز قبل يكي از بستگان نزديك شوهرم به نام شاپور از شهرستان به خانه ما آمد. او شبها خانه ما ميخوابيد. شب قبل پس از بازگشت از مراسم عروسي، شاپور همراه شوهرم در اتاق خواب خوابيدند و من هم در پذيرايي خوابيدم تا اينكه صبح متوجه صداي دلخراش شوهرم شدم. وقتي به اتاق خواب رفتم، شوهرم غرق در خون بود و شاپور هم به سرعت از خانه فرار كرد. در ادامه مأموران شاپور را به اتهام قتل عمد بازداشت كردند.
متهم در بازجوييها قتل را به عهده گرفت و گفت: من معتادم و مدتي است بيكار هستم و به همين دليل به تهران آمدم تا مقتول براي من كار پيدا كند. او به چند شركت سفارش كرده بود و قرار بود به زودي سركار بروم. شب حادثه قرص مصرف كردهبودم و حال خوبي نداشتم تا اينكه صبح تصميم گرفتم اموال مقتول را سرقت كنم به همين دليل با چاقو او را به قتل رساندم، اما همسرش با صداي او از خواب بيدار شد و همسايهها را خبر كرد كه من مجبور شدم، فرار كنم.
متهم در حالي كه صحنه قتل را بازسازي كرده بود، حرفهايش را تغيير داد و مدعي شد همسرفرزاد، او را به قتل رسانده است.
وي در ادعايي گفت: من مهمان فرزاد بودم كه متوجه شدم او با همسرش اختلاف دارد. شب حادثه همسرش پيشنهاد داد اگر شوهرش را به قتل برسانم 200ميليون تومان به من دستمزد ميدهد و من هم قبول كردم. متهم چند روز قبل براي آخرين دفاع به دادسراي امور جنايي منتقل شد. متهم اين بار قتل عمد را قبول كرد و گفت: پس از اينكه به زندان رفتم هم سلوليهايم مرا تشويق كردند قتل را به گردن همسر مقتول بيندازم و من هم اين داستان خيالي را مطرح كردم. من قصد داشتم با اين داستان از قصاص نجات يابم، اما الان پشيمان هستم و اعتراف ميكنم فرزاد را به قتل رساندهام.
پس از اين قاضي مدير روستا، بازپرس شعبه ششم دادسراي امور جنايي تهران كيفرخواست متهم را صادر كرد و بدين ترتيب متهم به زودي در دادگاه كيفري محاكمه ميشود.