به گزارش خبرنگار ما، مهر ماه سال 95، دختر جواني به نام نازنين با مراجعه به اداره پليس پايتخت از پسري به اتهام اذيت و آزار شكايت كرد و گفت: منشي يكي از مراكز خدمات زيبايي هستم. روزي در مركز مشغول كار بودم كه پسر 32 سالهاي به نام افشين وارد مركز شد و براي ليزر وقت خواست. بعد از تعيين وقت رفت و در وقت مقرر به مركز آمد. روي صندلي نشست و سر صحبت را باز كرد. بعد از چند جلسه صحبت ابراز علاقه كرد و شماره تلفنش را داد. من كه به او علاقهمند شده بودم، تماس گرفتم و با هم قرار گذاشتيم. اين بهانهاي شد تا با هم ارتباط داشته باشيم و بارها با هم بيرون برويم. شاكي در ادامه گفت: «افشين قول ازدواج داده بود به همين خاطر روزي خواست به بهانه ديدن مادرش به خانهشان در شمال تهران بروم، اما آن روز وقتي وارد خانه شدم او بود و من. آنجا بود كه متوجه شدم دروغ گفته است. خواستم از خانه بيرون بيايم، اما نتوانستم. بعد از آن بود كه افشين. . . .»
به دنبال شكايت دختر جوان، آن جوان بازداشت شد، اما هرگونه جرمي را انكار كرد و گفت شاكي به ميل خودش به خانه ما آمدهاست و رابطهمان تنها يك رابطه دوستي بوده است. پرونده بعد از كامل شدن تحقيقات به شعبه پنجم دادگاه كيفري يك استان تهران به رياست قاضي بابايي و مستشار توليت فرستادهشد و در اولين جلسه رسيدگي به پرونده كه پشت درهاي بسته انجام شد، شاكي بار ديگر شكايت خود را مطرح كرد و متهم بار ديگر جرمش را انكار كرد. در پايان هيئت قضايي با توجه به استناد مدارك پزشكي قانوني متهم را از تجاوز به عنف تبرئه و به خاطر رابطه نامشروع به 99 ضربه شلاق و يكسال تبعيد به سيستان و بلوچستان محكوم كرد. اين حكم به ديوان عالي كشور فرستاده شد و از سوي قضات يكي از شعبات آن مورد تأييد قرار گرفت.