دنيا حيدري
منصوريان خيلي زود با شعار «حيا كن، رها كن» تماشاگران استقلال مواجه شد. خيلي زودتر از آنچه تصور ميكرد و اين چيزي نبود كه انتظارش را داشته باشد. او ليگ شانزدهم را هم با همين منوال آغاز كرده بود و نتايج نيمفصل اولش چنگي به دل نميزد اما نيم فصل دوم، تيمش متحول شده بود و به عنوان نايب قهرماني هم دست يافت و با اين اوصاف، انتظار حمايتي بيشتر را داشت. اما در حالي كه تنها يك سوم از بازيهاي نيمفصل اول گذشته بود، با اعتراضهاي جدي هواداران مواجه شد. اعتراضي چنان جدي كه او را بر آن داشت تا حتي خود به حضورش روي نيمكت تيم خاتمه دهد. تصميمي عجولانه و احساسي كه اگرچه هرگز به زبان نيامد اما گرفته شد و همين نشان از آن داشت كه زمام امور خيلي زود از دست منصوريان در رفته است.
ناكاميهاي استقلال در پنج هفتهاي كه از ليگ هفدهم ميگذرد را نميتوان تنها به حساب مسائل فني و به پاي منصوريان نوشت. او اگرچه مهرههاي نامي و كارآمدي را جذب كرده، آن هم با مبالغي هنگفت و سرسامآور كه البته همين قسمت ماجرا بلاي جان او شده اما هنوز نتوانسته به تركيبي ايدهآل برسد و همين سردرگمي اجازه نداده استقلال پر مهره در پنج هفته بيش از چهار امتياز دشت كند و در قعر جدول حضور دارد. جايگاهي كه ابتدا صداي پيشكسوتان و سپس هواداران اين تيم را درآورد. هواداري كه مدام نتايج و شرايط فصل گذشته را با امسال مقايسه ميكند و برايش قابل هضم نيست. تيمي كه در ليگ شانزدهم ميتواند به واسطه جريمه و محروميتي كه فيفا در نظر گرفته، با مشتي جوان به عنوان نايب قهرماني دست يابد، اكنون با اين همه مهره گرانقيمت، در رده پانزدهم باشد. نگاهي كه باعث خالي شدن پشت منصوريان شد و نميتوان از تأثير آن در نتايج به دست آمده به سادگي گذشت. اگرچه اوج اين اعتراضها در آخرين بازي آبيپوشان پايتخت و شكست برابر پديده بيش از هر زماني خودش را نشان داد اما قبل از اين بازي نيز بارها به اشكال مختلف خودنمايي كرده بود. به طوري كه منصوريان به خوبي ميدانست تا قبل از كسب چند برد و موفقيت، نميتواند حساب خاصي روي سكوها و حمايت آنها باز كند و اين نه فقط بر استرس او كه بر استرس تيم هم ميافزود.
اما مسئله مهم ديگر كه بعد از جلسه هيئت مديره استقلال نيز خود را بار ديگر نشان داد، عدم حمايت مديريت باشگاه از سرمربي جوان تيم بود. نايب قهرماني فصل گذشته بدون شك سهم بسزايي در ادامه همكاري منصوريان با استقلال داشت. عنواني كه در صورت عدمكسب آن، شايد قبل از باشگاه، شخص منصوريان را به فكر جدايي از تيم محبوبش ميانداخت. اما تحولي ناگهاني و رسيدن به رده دوم جدول، مديرعامل باشگاه را متقاعد به حفظ سرمربي تيمش كرد. آن هم در حالي كه منصوريان در هيئت مديره باشگاه يك مخالف سرسخت داشت. مخالفي كه بارها و بارها سعي در كنار گذاشتن او داشت و حالا، ناكامي در پنج هفته گذشته بار ديگر صداي او را درآورده است. خيلي عجيب نبود وقتي زماني قبل از سخنگوي باشگاه چشم در چشم به خبرنگاران گفت كه سرمربي استقلال تنها دو بازي فرصت دارد. او پيشترها به دليل اختلافنظرها خواهان جدايي منصوريان از استقلال بود و حالا چه بهانهاي بهتر از ناكاميهاي اخير. اگرچه افتخاري در اين بين مثل هميشه سفت و سخت پشت منصوريان ايستاده و قراب و ملكي نيز كم و بيش نظراتشان همسو با افتخاري است اما نبودن قريب، رئيس هيئت مديره در همه جلسات برگزار شده تا به امروز و جنجالها و حاشيهسازيهاي زماني، تنها عضو مخالف سرمربي استقلال دليل كمي براي عدمتمركز منصوريان براي كسب موفقيت نيست.
واقعيت آن است كه منصوريان، خيلي زودتر از آنچه كه بايد روي نيمكت استقلال نشست. مربياي كه در تيمهاي ديگر خوب نتيجه گرفته بود و ميتوانست با ادامه آن روند با شرايطي به مراتب بهتر و تجربهاي بيشتر هدايت تيم محبوبش را به دست گيرد؛ تيمي كه مربيگري در آن با تيمهايي چون نفت تهران و... تفاوت فاحشي دارد. تيمي كه يك بازيكن قديمي ميتواند با نارضايتي و اعتصاب آرامش آن را برهم زده و روند نتيجهگيرياش را تغيير دهد يا حتي هوادارانش و شعارهايي كه سرميدهند، ميتواند تأثيري شگرف در نتايج به دست آمده داشته باشد و منصوريان اگرچه به عنوان يك بازيكن با آن روبهرو شده بود اما تجربه آن را به عنوان يك مربي نداشت. همان تجربه نداشتهاي كه باعث شد فصل گذشته نتواند پاي تصميم خود مبني بر كنار گذاشتن گلر اول تيمش به دليل بيانضباطي و شورش بماند. منصوريان خيلي زود به استقلال آمد و برگ برنده خود در مربيگري را خيلي زود سوزاند. آن هم در حالي كه بعيد نبود بتواند چند سال بعد، به يكي از مربيان خوب فوتبال ايران تبديل شده و با اقتدار و تجربهاي بيشتر به استقلال بيايد. اما با اين وجود، او امروز تنها مقصر ناكاميهاي تيمش نيست. تيمي كه هوادارانش او را بابت نتايج ضعيف به دست آمده مخاطب قرار دادهاند. او در واقع بيش از آنكه يك مقصر باشد، يك قرباني است. قرباني تصميمات احساسي و زودهنگام خود و نگاه نادرست و گاه مغرضانه ديگران.