صادق پارسا
روزنامه آفتاب يزد عكس يك ديروز خود را به موسوي خوئينيها اختصاص داده و با تيتر درشت نوشته است «زمينهسازي براي طلبكار شدن اصولگرايان». رو بازي كردن اين رسانه اصلاحطلب در خور تقدير است، اما جاي تأمل جدي دارد كه چه چيزي باعث شده آفتاب يزد و باقي رسانههاي زنجيرهاي اينچنين دچار انحطاط سياسي - خطي شوند؟
اين روزنامه در مطلب مزبور با خرده گرفتن از سيدحسن خميني به دليل تمجيدش از محمدباقر قاليباف صراحتاً مينويسد «انتخابات كه تمام شد، شوراي شهر جديد هم كه به خير گذشت و شهردار جديد هم كه از سوي شوراي شهر برگزيده شد، انگار نه انگار كه قاليباف همان كسي است كه او را زير رگبار مسلسل انتقاد و اتهام ميبستند. حالا قاليباف تبديل به همان مدير جهادي شده كه اصولگرايان از آن دم ميزنند. سيدحسن خميني از خاطرات مردمداري قاليباف ميگويد.»
در ادامه همين مطلب كه ظاهراً در سرويس سياسي روزنامه آفتاب يزد تهیه شده، آمده است: «خوئينيها كه گهگداري او را يكي از تأثيرگذاران راه اصلاحات ميدانند در اقدامي قابل تأمل و نامهاي بحثبرانگيز اينبار نه تنها به مدح و ثناي مديريت قاليباف پرداخته بلكه از نجفي به عنوان شهردار آينده نيز خواسته تا زياد حرفي از مشكلات گذشته نزند و كار خودش را بكند. يعني يك وقت به قاليباف و نحوه مديريتش نقدي وارد نكند.»
اين اعترافات كه مختص روزنامه آفتاب يزد نيست و ديگر روزنامهها، كانالها و سايتهاي اصلاحطلب هم اين روزها مملو از آن است چند موضوع را ثابت ميكند:
1- قاليباف مديري جهادي و خدوم است كه حجم انبوه خدمات يك دههاياش باعث شده دوست و دشمن به «مدير» بودنش اعتراف كنند، موسوي خوئينيها كه عاليجناب اصلاحات بوده (و ظاهراً هنوز هم هست) در نامهاي به نجفي از وي ميخواهد بر خلاف رويه كنوني رسانههاي زنجيرهاي به قاليباف اصطلاحاً گير ندهد و كار خودش را بكند. گويي خوئينيها هم پي برده كه كارنامه مديريتي قالیباف به قدري روشن و دست نيافتني است كه دستاندازي به آن و شخم زدنش باعث بدنامي دست زننده و شخمزننده خواهد بود، بنابراین بهتر است براي حفظ آبروي جرياني هم كه شده به قاليباف «گير» داده نشود.
2- ترس و واهمهاي در دل اعضاي منتخب شوراي شهر، شهردار، پدران معنوي اصلاحات و همفكران آنها افتاده است كه نتيجه آن اين تمجيد و تحسينها از قاليباف است. به بياني ديگر، ظاهراً منتخبان شورا و صاحبان ليستهاي اعتدالي فهميدهاند، نخواهند توانست در اين مدت چهار سال كه زمام امور را در دست دارند مشابه مديريت قبلي كار و خدمت كنند، بنابراین چاره كار را در اين ديدهاند با تمجيد و احياناً در مراحل بعدي با استفاده از مديران مديريت قبلي شهر تهران قدري از دُز بيخدمتي احتمالي خود در چهار سال پيش رو بكاهند. يكدست بودن دولت با شورا، شهرداري و مجلس بر اين واهمه افزوده است؛ چراكه عملاً و منطقاً ديگر هيچ بهانهاي براي بيخدمتي يا حتي كمخدمتي نيست و ديگر نميتوان گفت «خواستيم كار كنيم، فلاني نگذاشت» همه با هم از يك مدل فكري – عملي هستند و هر گلي بزنند به سر خودشان زدهاند.
3- از همه مهمتر اينكه مطلب منتشره آفتاب يزد گوياي حقيقتي تلخ است؛ اينكه تعريف و تمجيدها، نقدها و پيشنهادات در گروهي كه آفتاب يزد تابلو و رسانه آن است، فقط بر مدار مصلحت و «طلبكاري و بدهكاري» ميچرخد. بنا بر تيتر و عقيده آفتاب يزد اگر حرف حقي بناست زده شود، بايد ابتدا سنجيده شود كه اداي اين حرف موجب بدهكاري جريان اصلاحات – اعتدال خواهد شد يا نه، حتي اگر گوينده اين حرف موسوي خوئينيها باشد. از نظر اين رسانه، همه نطقها بايد «خطي» باشد و در راستاي مطامع «حزبي». كسي حق ندارد از كار نيك رقيب تعريف كند، ولو به حق؛ چراكه موجب بدهكاري خط اصلاحات - اعتدال ميشود! اساساً با منطق آفتاب يزد و ساير رسانههاي همسوی آن كه بارها هم پيش از اين با انتشار خبرهاي گزينشي و جناحي اين رويه را ثابت كردهاند، كسي حق ندارد و نبايد از فردي غير از جناح اصلاحطلب – اعتدال هيچگونه تعريف و تمجيدي كند، چون اين امر در نهايت موجب بدهكاري اصلاحات – اعتدال خواهد شد، اما واقعاً اصلاحات و اعتدال با اين همه بدهكاري تلنبار شده چه خواهند كرد؟