
خاتون تهراني
اگر كسي قصد آمدن به خانه ما را دارد و ميخواهد میهمانمان شود، حتماً خدا بيشتر از وقتهاي ديگر دوستمان دارد، چون قرار است دوستش به خانه ما بيايد، از همين روست كه در دين اسلام تأكيد بسياري بر صله ارحام شده است. میهمان و پذيرفتن میهمان در هر فرهنگي حال و هوا و آداب و رسوم خودش را دارد. همه جاي دنيا مردم به خانه هم ميروند و میهمان يكديگر ميشوند. گاهي میهمان هستيم و گاهي میهمان داريم. با اين رفت وآمدها روحيهمان تغيير ميكند و نه تنها روحيه كه شخصيت هر كدام از ما دچار تغيير و تحول ميشود. ايرانيها از جمله مردم میهماندوست روي زمين هستند. اينكه مردمي از مردم ايران در دنيا میهماننوازتر وجود دارد يا نه؟ نميدانم، چون همه جا اين گفته ميشود كه ايرانيان به میهماننوازي مشهور هستند، ولي اين را ميدانم كه میهماننوازي در خون ايرانيان است. شايد در پايتخت يا جاهايي از اين كشور كه زندگيها به شدت دچار تغييرات فرهنگي و اجتماعي شده است، غلظت كمتري پيدا كرده باشد، ولي میهماننوازي هنوز هم در خون مردم شهرهاي ديگر ايران غلظت زيادي دارد. در برخي شهرها كه اتفاقا از اصالت بيشتري برخوردارند و گفته ميشود كه از ابتداي تمدن بشري پابرجا بودهاند، اين غلظت بيشتر هم هست. تا جايي كه اگر در خانه برخي از آنان میهمان شويد میهماننوازي را با میهمانپرستي اشتباه ميگيريد. اين میهماننوازي در تمام ايران ديده ميشود ولي شهرهايي همچون كاشان كه تپه سيلك را در خود جاي داده يا برخي شهرهاي مازندران يا برخي شهرهاي غربي و ايلام يا برخي شهرهاي جنوبي و... نشانههاي خوبي از میهماننوازي ايرانيان دارد. پس واژه میهماننوازي در فرهنگ ايرانزمين بسيار آشناست و يكي از اولويتهاي فرهنگي اين مردم است. حتي در همين پايتخت ماشينزده كه مردمش خيلي كمتر از بسياري از مردم ديگر امكان میهماني رفتن و میهمان دعوت كردن دارند، كدام ايراني را ميشناسيد كه وقتي میهماني از در خانهاش تو ميآيد جايگاه ويژهاي در آن خانه و در جمع آن خانواده پيدا نكند؟
خانههاي هميشه آماده براي میهمان
مصداق اين میهماننوازي را ميتوانيم روزانه در زندگي خود ببينيم. مثلاً خيلي از ما از بسياري از ظرفهاي زيبايمان استفاده نميكنيم، چون ميخواهيم آن را براي پذيرايي از میهمان سالم و تميز نگه داريم، روي مبلمان خانهمان را روكشي مياندازيم تا براي آمدن میهمان تميز باشد، شب پيش از آمدن میهمانخانه را حسابيتر و تميز ميكنيم. اگر خوردني مناسبي براي خانه نميخريم، در حد توان براي میهمان حتماً تهيه ميكنيم و... اينها همه براي اين است كه میهمان را مهم ميدانيم. اين میهماننوازي در ما ريشه دارد، نه صرفاً در فرهنگ ما كه در خون ما ريشه دارد. انگار اين میهماننوازي با اصالتي كه دارد نسل به نسل به مردم منتقل ميشود. اين هديه موروثي، گرانبهاست. در خون هر ملتي پيدا نميشود. اين ژن موروثي براي خانواده كه هيچ، براي جامعه مفيد است. سازنده است. اگر جهش پيدا كند و دچار دگرگونيهاي ناشي از هجوم فرهنگي شود، آرامش مردم را كم ميكند. اين میهماننوازيها همدلي را بين مردم زياد ميكند و به مردم آرامش ميدهد. وقتي از دري كه برايمان باز شده ميرويم داخل و میهمان ميشويم، اگر اين احساس را داشته باشيم كه برخورد محترمانهاي با ما خواهد شد، احساس خوبي پيدا ميكنيم؛ احساس اينكه ما مهم هستيم و ديگران دوستمان دارند. اين احساس روحيه ما را عوض ميكند، اعتماد به نفس را در وجود ما بالا ميبرد. اين اعتمادهايي كه در ما نسبت به خودمان بالا ميرود، معجزه ميآفريند. ما را از اين رو به آن رو ميكند و حال خوبي به ما ميدهد.
هر چه حال ما بهتر باشد، برخورد و ارتباطمان هم با اطرافمان بهتر است. اين برخورد و ارتباط خوب براي جامعه ارمغانآور است؛ ارمغان اعتماد و امنيت در جامعه. درست است كه امنيت و اعتمادي كه نام برده شد، تنها به دليل میهماننوازي مردم پيش نميآيد، ولي اين ويژگي، تأثير زيادي در آن دارد. مصداق اين را در خانواده و جامعه ميتوان ديد. شخصا خانوادههايي را ميشناسم كه ارتباطي با خانوادههاي ديگر ندارند يا بسيار محدود میهماني ميروند يا دير به دير كسي را به خانهشان میهمان ميكنند. اين خانوادهها هرچه بستهتر زندگي كنند و ارتباطشان را با محيط اطراف كمتر كنند، احساس امنيت بيشتري دارند، چون معمولاً از نوعي بدبيني و بياعتمادي رنج ميبرند. اين يك نظريه شخصي است، ولي بر حسب مطالعه زندگي بسياري از افراد به دست آمده است. شما هم ممكن است با بررسي زندگي برخي از اطرافيان خود اين را درك كرده و اين نتيجه را گرفته باشيد. بالعكس آن را هم در افراد ديدهايم. خيلي از افرادي كه اهل معاشرت هستند ارتباط زيادي با مردم دارند و به زبان ديگر با مردم دوست ميشوند و دوستان زيادي دارند، معمولا ترس كمتري در ايجاد ارتباط با مردم داشته و احساس امنيت بيشتري هم دارند. اين احساسها را بايد جدي گرفت. همه چيز در اين دنيا مهم است چه برسد به اين چيزهايي كه بر جامعه اثرگذار است. كودكان و نوجوانان كه در حال شكلگيري شخصيتشان هستند هم در اين جامعه حضور دارند و همه چيز را ميبينند و ياد ميگيرند. پس اين نكته مهم است و بايد مورد توجه خاص ما قرار گيرد.
رفتوآمد هم آدابي دارد
اگر تا به امروز اهل معاشرت نبوديم و مسائلي از اين دست را مايه پول خرج كردن بيهوده يا نا امني در خودمان ميبينيم، به افكارمان توجه كنيم. بازنگريهاي لازم را براي خودمان در نظر بگيريم.
از خودمان بپرسيم كه چرا از رفتوآمد ميترسيم و براي همين هم به میهمانها روي خوشي نشان نميدهيم؟ اين پرسشها ما را به خودمان ميآورد. باعث ميشود كه به خودمان بياييم. دست از يكسري افكاري كه زاييده ذهنيات و منفيگراييهايمان است، برداريم. جامعه امروز ما براي اينكه به آرامش برسد، نياز دارد دست از اين منفيگراييها بردارد. اين افكار نادرست و منفي باعث بسته شدن راه آرامش و خوشبختي ماست. نه اينكه بيگدار به آب بزنيم و دست هر كسي را بگيريم و از روي میهماننوازي به خانهمان بياوريم، ولي با افرادي كه شناخت داريم و دوستشان داريم، گرمتر برخورد كنيم و در خانه خود را به رويشان بگشاييم. با اين كار امنيت را به آن میهمان و همينطور خودمان تزريق ميكنيم. چون فردا روز هم ما از در گشودهاي داخل و میهمان خواهيم شد. اين رفتوآمدها يك بده و بستان روحي و رواني است. اگر به چشم وظيفه و رفع مسئوليت و تكليف به آن نگاه كنيم اثر واقعياش را هم در جامعه كم خواهيم كرد.