
مردي جوان وقتي متوجه شد برادرش راز قتل پدرش را فهميدهاست، وي را هم به قتل رساند. متهم روز گذشته در جلسه محاكمه ماجرا را شرح داد.
به گزارش خبرنگار ما، دوم آذرماه سال 91، زن 20 سالهاي به نام نيلوفر مأموران كلانتري 17 شهر جديد پرند را از قتل مرد 26سالهاي به نام رضا باخبر كرد و گفت: شوهرم برادرش را به خاطر ترس از افشاي قتل پدرش كشته است! آن زن در ادامه گفت: يكسال از ازدواجم با فرهاد ميگذشت تا اينكه روزي با من درد دل كرد و از راز قتل پدرش گفت. او مدعي بود مادرش به خاطر بدرفتاريهاي پدرش خودكشي كرده است و بعد از مرگ مادرش تصميم به قتل پدرش ميگيرد. فرهاد بعد از قتل طوري صحنهسازي كرده بود كه مأموران پليس فكر كنند پدرش خودكشي كرده است. به همين خاطر ماجرا مخفي ماند. بعد از آن بود كه ماجرا را براي برادرش رضا تعريف كردم.
شوهرم وقتي متوجه شد كه رازش را بر ملا كردهام، نقشه قتل رضا را كشيد تا ماجراي قتل پدرش مخفي بماند. زن جوان در ادامه گفت: شوهرم برادرش را با شيريني مسموم و بيهوش كرد. سپس با چاقو به جانش افتاد. فرداي روز حادثه با شوهرم يكچمدان خريديم و جنازه را داخل آن گذاشتيم و به محمودآباد مازندران رفتيم. جنازه را كنار دريا زير تخته سنگي گذاشتيم و فرار كرديم. بعد از آن شوهرم تهديد كرد تا از اين ماجرا با كسي حرفي نزنم. آن زن با ترس و پريشاني گفت: فرهاد قبل از قتل برادرش تهديد كرده بود خواهرش را هم خواهد كشت تا اينكه دو شب قبل به خاطر موضوعي با هم درگير شديم و از ترس اينكه مرا سر به نيست نكند، تصميم گرفتم واقعيت را به پليس بگويم.
دستگيري متهم
به دنبال اظهارات اين زن مأموران پليس به منزل فرهاد در شهرك آفتاب رفتند و متهم را دستگير كردند. با انتقال متهم به پليس آگاهي او تحت بازجويي قرار گرفت و پرده از دو قتل برداشته شد.
اعتراف به اولين قتل
متهم در بازجوييها ابتدا به قتل پدرش اعتراف كرد و در شرح ماجرا گفت: مادرم از رابطه پدرم با چند زن ديگر باخبر شده بود به همين خاطر نتوانست تحمل كند و تصميم به خودكشي گرفت. او هشتم مردادماه سال 89 خودش را از طبقه پنجم به پايين انداخت و خودكشي كرد. با اين اتفاق كينه پدرم را گرفتم و نقشه قتل او را كشيدم.
روز حادثه شيريني آغشته به مواد بيهوشي را به پدرم دادم و او خورد و مسموم شد. وقتي خوابش برد شيرگاز را باز گذاشتم تا همه فكر كنند او خودكشي كرده است. از ترس اينكه زنده باشد يك بالشت روي صورتش گذاشتم تا از نفس افتاد. وقتي مأموران به خانه آمدند طوري صحنهسازي كردم كه فكر كردند پدرم خودكشي كرده است. حتي بازپرس ويژه قتل هم متوجه نشد.
اعتراف به دومين قتل
دو سال بعد از قتل پدرم به خاطر مشكلات روحي رواني با قرص خودكشي كردم. وقتي از بيمارستان مرخص شدم با نيلوفر كه عقد كرده بوديم درددل كردم و ماجراي قتل پدرم را به او گفتم. او امانتدار نبود و اين قضيه را به برادرم گفت. مدتي بعد از متلكهاي رضا متوجه شدم او از قتل پدر باخبر شده به همين خاطر قتل او را طراحي كردم.
متهم در خصوص قتل گفت: آن روز از همسرم خواستم قرص و شيريني خامهاي بخرد. بعد از آن قرصها را پودر كرد و داخل شيريني گذاشت و به برادرم تعارف كرد. وقتي برادرم بيهوش شد، او را به قتل رساندم و با كمك همسرم جسد را در ساحل محمودآباد رها كردم.
بعد از اقرارهاي متهمان، فرهاد به اتهام مباشرت در قتل، اختفاي جسد، مباشرت در ضرب و جرح و ايراد عمدي منجر به فوت و نيلوفر به اتهام مباشرت در اختفای جسد، روانه زندان شدند، اما نيلوفر با قرار وثيقه آزاد شد.
متهمان در دادگاه
با كامل شدن تحقيقات، پرونده به شعبه دهم دادگاه كيفري يك استان تهران فرستاده شد و روز گذشته روي ميز هيئت قضايي به رياست قاضي قربانزاده قرار گرفت. ابتداي جلسه خواهر مقتول اعلام گذشت كرد در ادامه برادر مقتول و دختر 12 ساله او درخواست قصاص كردند. سپس متهم رديف اول در جايگاه قرار گرفت و اتهامهايش را قبول كرد. سپس متهم با شرح دوباره ماجرا گفت: نيلوفر در قتل نقشي نداشت. او فقط شيريني را مسموم كرد و به رضا تعارف كرد. بعد از آن بود كه با چاقو پنج يا شش ضربه زدم، اما پزشكي قانوني اعلام كرده است 36 ضربه كه قبول ندارم. متهم در ادامه گفت: در زندان بودم كه نيلوفر درخواست طلاق كرد. موافقت كردم و او را طلاق دادم.
در ادامه نيلوفر با انكار اتهاماتش گفت: همه اظهارات روز اول به خاطر تهديدهاي شوهرم بود. او بعد از دستگيري مرا تهديد كرد كه اگر معاونت در قتل و سرقت را قبول نكنم، كسي را سراغ خودم و خانوادهام خواهد فرستاد تا ما را بكشد. من هم با توجه به سوابق او ترسيدم و هرچه كه او خواست به مأموران گفتم. متهم در آخرين دفاعش گفت: در قتل نقشي نداشتم و به خاطر تهديدهاي همسرم مجبور شدم بعضي اظهارات را به مأموران بگويم. اگر مقصر بودم به كلانتري نميرفتم و ماجرا را به پليس گزارش نميدادم.
آخرين دفاع متهم
متهم در آخرين دفاعش گفت: نيلوفر دروغ ميگويد وقتي او را طلاق دادم همديگر را نميديديم، چطور ميتوانستم او را تهديد كنم. او در پايان گفت: مدتي كه در زندان بودم با همسر برادرم صحبت كردم و قرار شد خانهاي كه در پرند خريداري كردهام را به آنها بدهم تا رضايت دهند، نميدانم چرا در دادگاه بار ديگر اعلام قصاص كردند. در آخر هيئت قضايي وارد شور شد.