
احمدرضا صدري
اثري كه هم اينك در معرفي آن سخن ميرود، در زمره آغازين آثار منتشره مركز اسناد انقلاب اسلامي است كه شمهاي از خاطرات مبارزاتي شهيد آيتالله حاج شيخفضلالله محلاتي و نيز همسر و تني چند از فرزندان او را در بردارد. شايد بتوان اين اثر را مكمل پرونده پربرگ آن شهيد گرانمايه در ساواك دانست كه در مجموع ميتواند ترسيمگر چهره يكي از ياران ديرين و فداكار نهضت امام خميني(ره) باشد.در مقدمه نغز اين اثر و در معرفي آن آمده است: «اين كتاب روايت مجمل نشو و نماي مردي است كه در يكي از دورههاي پرتلاطم تاريخي در خانوادهاي باورمند به آداب و سنن ديني ديده به دنيا گشود و پس از گذراندن ايام كودكي و تحصيل مقدماتي در مكتب، شوق دانشاندوزي- به رغم خواست پدر- او را به زيطلبگي سوق داد. در آن زمان آمد و شد تابستاني مدرسان و عالمان حوزه علميه قم به شهرستان محلات و ديدار و درك آنان، خصوصاً شوري كه درس اخلاق«حاجآقا روحالله» در جامع شهر بر روح جوينده اين نوجوان مينهاد، بيش از پيش برخواست و اراده او تأثير گذاشت. از اين رو بود كه تحقيق مطلوب را در نجواهاي تنهايي خود و عمل به دعاي امداوود جستوجو ميكرد. ديري نپاييد كه تمناي او يكي دو سال نخست در همان شهر برآورده شد، اما تشنگي روزافزون و شوق ديدار افقهاي نوين، امكان آن را پديدآورد تا سرانجام به وساطت عموي خود و مساعدت آيتالله سيد محمدتقي خوانساري- كه از ناموران آن دوران بود- به رؤياي ديرين و خواست دروني خود دست يابد.» دربخش ديگري از اين ديباچه، محتواي اثر اينگونه معرفي ميشود:
«حجتالاسلام شهيد شيخفضلالله مهديزادهمحلاتي، درباره اين واقعه و چندوچون ماجراهاي پس از آن در گفتوشنود رويارويي كه طي 14 جلسه در اوان سال 61(در مركز اسناد انقلاب اسلامي) با وي انجام گرفته، به شرح گزارماني فراز و نشيب زندگي و مبارزات خود پرداخته است. اين گفت و شنود-كه بخش اصلي و نخست كتاب را در برميگيرد- بر همان روال و ترتيبي كه صورت پذيرفته، تنظيم و تدوين شده است. گرچه طرح پرسشها- و بالطبع ارائه پاسخها- در بعضي موارد از پيوستگي بايسته برخوردار نيست اما ميتوان محتواي پاسخها را از جهت سير وقايع در چهار دوره مشخص از يكديگر تفكيك كرد. دوره اول (1324-1309) به دوران كودكي و آغاز نوجواني و تحصيل راوي در محلات مربوط است و در آن به اختصار و شتاب تمام 14 سال نخست حيات وي مرور ميشود. دوره دوم(1324-1340) از ورود به حوزه علميه قم شروع و در حدود سال 40 با ترك آن شهر و اقامت در تهران پايان ميپذيرد. چندي پس از ورود به قم از طريق مرحوم آيتالله سيد محمدتقي خوانساري با فدائيان اسلام ارتباط مييابد و به طور مشخص در سال 1327 به جرگه آنان ميپيوندد و در مخالفت با آوردن جنازه رضاخان به قم، اولين برگ پرونده سياسي او در 18 سالگي رقم ميخورد و از جانب مأموران آگاهي تحت تعقيب قرار ميگيرد.
براي اعزام به فلسطين برای ياري مبارزان مسلمان آن ديار به همراهي فدائيان اسلام تلاش ميكند. به تبع ارتباط با فدائيان اسلام با مرحوم آيتالله كاشاني آشنا ميشود و بنا برخواست ايشان در فعاليتهاي انتخاباتي- آذربايجان- دوره هفدهم مجلس شوراي ملي به طور جدي حضور مييابد. در تبريز مورد بغض و عداوت سلطنتطلبان واقع ميشود و به سوي او تيراندازي ميكنند اما مضروب و مصدوم جان از حادثه به در ميبرد. چندي بعد در برابر رخنه تودهايها در قم، در موضع مخالفت با اقدام علياكبر برقعي، شور غيرتمندانه خود را بروز ميدهد و از جانب آيتالله بروجردي تحقيق چگونگي حادثه را بر عهده ميگيرد. پس از كودتاي 28 مرداد و حاكميت اختناق در فاصله سالهاي 1330 تا 1340 گاه و بيگاه در شهرستانهاي تعقيب و بازداشت ميشود. در ماجراي حمله به فدائيان اسلام و ضرب و شتم آنان در مدرسه فيضيه، مخفي و متواري ميگردد. اندكي بعد با نامه آيتالله بروجردي به تهران عزيمت ميكند.
شهيد محلاتي در خاطرات بازگفتهاش علاوه بر بيان ديدهها و كردههاي خود، در گزارش و تحليل رويدادها نكات قابل توجهي را فرياد ميآورد. اشارت او به بعضي اطرافيان آيتالله كاشاني و آيتالله بروجردي و پندار و كردار آنان، چگونگي و سابقه آشنايي خود با امام خميني- كه آن هنگام با نام حاجآقا روحالله آوازه داشت- و همراهي و رفاقت ديرينهاش با سيد مصطفي خميني از اين جمله به شمار ميآيد. با آنكه در كار مبارزه سخت پيگير و جدي است، در تحصيل و مباحثه، علاقهمندي و استواري خود را فرا مينمايد و از تلمذ10 ساله درس خارج فقه امام خميني و تأثير اخلاقيات و عرفان ايشان به شرح ياد ميكند...»