کد خبر: 865555
تاریخ انتشار: ۱۴ مرداد ۱۳۹۶ - ۲۱:۲۲
يادگيري خوبي ها از آدم‌هاي خوب دور و برمان
تاثيري كه در اين هستي مي‌توانيم داشته باشيم، من را به ياد ماجراي زندگي زني انداخت كه سال‌هاست او را مي‌شناسم.
هما ايراني
 
تاثيري كه در اين هستي مي‌توانيم داشته باشيم، من را به ياد ماجراي زندگي زني انداخت كه سال‌هاست او را مي‌شناسم. زندگي اين زن هميشه براي من قابل تأمل بود، چون زندگي‌اش با خيلي از افرادي كه مي‌شناسم، فرق داشت. او در زندگي شخصي‌اش به برخي نكات، خيلي توجه مي‌كرد. اين زن به گفته خودش، چند شكست متوالي را در امور مختلف خورده بود، براي همين به تاثيري كه آدم‌ها مي‌توانند بر يكديگر بگذارند خوب واقف بود. در امور مالي، ازدواج، خانواده و. . . چند شكست پي‌در پي داشته و از اين‌رو توانسته بود درس‌هاي زيادي را بياموزد. اين زن چند سالي هم همكار من بود، چند بار خانه اجاره‌اي‌اش را عوض كرد و هر بار براي زندگي به خانه جديدي نقل مكان مي‌كرد.
 
رفتار اين همكارم در خانه‌هايي كه به سر مي‌برد جالب و مثال‌‌زدني بود. او با اينكه هر خانه را بر حسب عرف رايج در جامعه، تنها براي يك سال اجاره مي‌كرد، ولي جوري براي زندگي در آن برنامه‌ريزي مي‌كرد كه انگار خانه را براي هميشه براي خودش خريده است. او خيلي زياد به خانه‌اش رسيدگي مي‌كرد و خيلي هم مراقبش بود. به طور مثال نخستين خانه‌اي كه واردش شد، به دليل بي‌نظمي ساكنين پيشين، حشرات زيادي از قبيل سوسك و مارمولك در آنجا رسوخ كرده بودند، ولي او آنقدر آنجا را تميز و سمپاشي كرد كه بعد از يكي دو ماه تمامي آنها از بين رفتند و تا پايان يك‌سالي كه آنجا بود، هيچ حشره موذي در آنجا ديده نمي‌شد. نه تنها خودش، كه همسايه‌ها از اين بابت در راحتي و آسايش بودند و سوسك و حشره‌اي از آن خانه، به خانه‌هايشان وارد نمي‌شد.
 
اين همكارم زن تميزي بود، تا جايي كه منتظر نمي‌ماند تا خدمتگزار بيايد و ميزش را تميز كند، خودش دست‌به كار مي‌شد و ميزش را هر روز تميز و گردگيري مي‌كرد. روزي كه خدمتگزار مسن‌شركت شنيد كه او مي‌خواهد از آنجا برود ناراحت شد. با صداي بلند گفت: «خدا پدرت را بيامرزد. نه براي اينكه به جاي من اين ميز را هربار تميز مي‌كردي، بلكه براي اينكه رفتار زيباي تو تا هميشه در يادم مي‌ماند.»
 
همكارم كارش را هم به گونه‌اي انجام مي‌داد كه مدير شركت هميشه به او آفرين مي‌گفت  بابت بستن قراردادهايي كه براي شركت سوددهي درازمدت داشت. اين زن يك بار در يكي ديگر از خانه‌ها كار جالبي كرد كه فكر مي‌كنم نه تنها همسايه‌ها، كه اهالي يك كوچه و بخشي از يك محله هرگز فراموشش نمي‌كنند. او به گفته خودش، هفته‌اي دو سه بار حياط خانه‌اش را مي‌شست و گلدان‌هايش را كه كنارش چيده بود، آب مي‌داد ولي هر بار با مشكل روبه‌رو مي‌شد.
 
آن هم اينكه آب حاصل از شست و شوي حياط درون كوچه رها مي‌شد و روي سطح آن مي‌ايستاد. ديگر ساكنان آپارتمانش اهميتي به شست و شوي حياط نمي‌دادند و اين شرايط خاص كوچه هم بهانه خوبي براي تنبلي آنان شده بود. كوچه‌ آنها جوي آب نداشت و آب راه عبوري براي رسيدن به جوي‌هاي بزرگ خيابان پيدا نمي‌كرد. او آنقدر با سامانه‌هاي مربوط به اداره شهر تماس گرفت و براي ساختن جوي آب در كوچه محل زندگي‌اش پيگيري‌هاي قانوني انجام داد تا اينكه بالاخره با ساختن جوي در كوچه موافقت شد. اين زن به دليل برخي مشكلات، خيلي زودتر از موعد مقرر نقل مكان كرد و به خانه ديگري رفت. براي همين نتوانست در آن مدت كوتاه از وجود جوي بهره ببرد، ولي بعدها كه به طور اتفاقي از آنجا عبور كرد، با جوي ساخته شده‌اي در ميان كوچه روبه‌رو شد. اين همكارم مي‌گفت يكي از بهترين وقت‌هاي زندگي‌ام وقتي بود كه اين جوي را ديدم. با اينكه ديگر در آن خانه زندگي نمي‌كردم و آن جوي براي من استفاده‌اي نداشت، ولي خيلي خوشحال شدم. احساس كردم اثر خيلي خوبي از خودم بر جاي گذاشته‌ام.
 
روزي كه همكارم مي‌خواست از اين شركت برود را هم به ياد دارم. گلدان بسيار كوچكي روي ميزش داشت با چند صدف دريايي. وقتي رفت، همكار بعدي كه به جاي او نشست جور ديگري برخورد كرد. ديگر از نظافت‌هاي هر روزه و زيبايي گلدان خبري نبود. جاي اينها كاغذهاي تلنبار شده روي يكديگر و بسته‌هاي نيمه باز خوراكي قرار داشت. ديگر دلم نمي‌خواست به آن ميز نگاه كنم كه پيش از آن از تماشايش لذت مي‌بردم.
اثري كه از او به جا مانده بود ديده نمي‌شد ولي او در قلب من، خدمتگزار و مدير شركت از خود اثر خوب به جاي گذاشته بود.
 
فكر مي‌كنم او هم‌اكنون هم بيكار نباشد. با شناختي كه من از او دارم، در جايي كه زندگي يا كار مي‌كند در حال به وجود آوردن اثر خوبي از خودش است.
گاهي به او غبطه مي‌خوردم وقتي به زندگي‌اش فكر مي‌كردم و مي‌ديدم كه همكارانمان هم روز به روز بيشتر به او توجه مي‌كنند. دلم مي‌خواست من هم مورد توجه بودم و ديگران بيشتر و در واقع مثل او احترامم را نگه مي‌داشتند. الان هم به او غبطه مي‌خورم.
چند روز پيش يادش در شركت زنده شده بود و همكارانم مرتب مي‌گفتند كه خيلي جايش در شركت خالي است. من با خودم فكر كردم كه شايد بهتر باشد كمي از رفتارهاي او را تكرار كنم. براي همين پيش از رفتن به خانه، به بازار رفتم و چند گلدان كوچك از گل طبيعي خريدم. امروز هم به شركت بردم تا روي ميزم بچينم. تعجب مي‌كنم. همكارانم از اين كار من آنطور استقبال نكردند كه از او استقبال مي‌كردند. با اينكه او تنها يك گلدان ساده و كوچك روي ميزش مي‌گذاشت و من حالا ميز را پر از گلدان كرده بودم. فكر مي‌كنم آن همكارم هيچ وقت از روي جلب توجه يا مورد تشويق قرار گرفتن دست به آن كارها نمي‌زد.
 
او هر كاري كه از دستش برمي‌آمد را انجام مي‌داد تا سودي به ديگران برساند. به نظرم حتي گلدانش را نگه مي‌داشت تا گل درونش جاي خوبي براي زندگي داشته باشد. شايد همكارانم روح رفتار او را به خوبي احساس مي‌كردند. شايد هم نيروي خوب و بزرگ كارهايش همه را مجذوب مي‌كرد. هر چه هست گلدان‌هاي بزرگ‌تر و زيباتر من نتوانست نظر همكارانم را به اندازه گلدان كوچك همكارم جلب كند. او بخواهد يا نخواهد، اثرش را در محل كارش گذاشت. حتي من با احساس غبطه‌اي كه به او دارم، نتوانستم تأثيري مثل ايشان داشته باشم، شايد براي اينكه نيت قلبي او سودرساني بود و نيت قلبي من جلب توجه. هر چه هست تاثير او در اين زندگي خيلي خوب است. چه خوب است ما هم مثل او هميشه و همه جا گل بدهيم، گلي از جنس خوبي. چه خوب است آدم‌هاي خوب دور و برمان را خوب ببينيم و خوبي را از آنها ياد بگيريم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها