زينب عامري
يكي از مسائلي كه امروزه مجدداً توسط ضد انقلاب مطرح شده و تلاش ميشود عاديسازي و مورد پذيرش اجتماعي واقع شود، به چالش كشاندن اصل مطلق بودن ولايت فقيه است. برخي با عدم درك درست از مقوله ولايت مطلقه فقيه بيان ميكنند كه ولايت را ميپذيرند اما مطلق بودن آن را خير. اين مسئله از چند بعد در جريانسازي سياسي در ايران اسلامي حائز اهميت است و قادر است در طولاني مدت بهصورت تدريجي پايههاي اعتقادي مردم را حول نظام جمهوري اسلامي سست كند. اين نوشتار درصدد تبيين مطلق بودن ولايت رهبري نيست چراكه بارها اين مقوله بررسي و تبيين شده است بلكه دراين مقال در پي پاسخ به اين پرسش مهم هستيم كه «آسيبهاي عدم پذيرش ولايت مطلقه فقيه چيست و چرا دوباره توسط رسانههاي ضدانقلاب در حال برجسته شدن و تبليغ است؟!»
1- مخالفت با اين اصل، در حقيقت زير سؤال بردن اصل ولايت است نه مطلق بودن آن چراكه در روايات متواتر «ولايت فقيه» در ادامه و در طول ولايت پيامبر خدا و امامان معصوم تعريف شده و همان اختيارات نيز براي ولي در نظر گرفته شده است. امام خميني (ره) ميفرمود: «منظور از ولايت فقيه در عصر غيبت، تمامي اختيارات پيامبر اكرم (ص) و ائمه اطهار(ع) است كه به حكومت و سياست برميگردد و همان اختيارات و ولايتي كه حضرت رسول و ديگر ائمه در تدارك سپاه و بسيج و تعيين ولايت و... داشتهاند، خداوند همان اختيارات را براي حكومت فعلي قرارداده است.» در نتيجه عدم پذيرش اين اصل مهم، ديني بودن، اسلامي بودن و حق بودن اين نظام و انقلاب را زير سؤال ميبرد و هدف طراحان اينگونه شبهات، غير اسلامي و باطل خواندن جمهوري اسلامي ايران است تا زمينههاي فروپاشي فكري و سپس ساختاري آن را فراهم كنند.
2- اگر رهبري در نظام جمهوري اسلامي فقط يك ولي و رهبر سياسي در نظر گرفته شود - حتي اگر مواضع سياسي، فرهنگي و... ايشان مورد پذيرش تام هم باشد- باز زمينهساز آسيبها و خللهاي متعددي است چراكه در ايدئولوژي اسلامي دين مترادف با سياست تعريف ميشود و هرگونه عقيدهاي غير از اين داراي بار سكولاريستي است. نشاندن رهبري در جايگاه مدير سياسي بدون پايههاي ولايي در حقيقت خلاف راه اسلام است. علاوه بر اين تقليل جايگاه رهبري به يك مديرسياسي ميتواند در مواقع ضروري به بزرگترين عامل نفاق، تفرقه و چند دستگي بدل شود و اين دقيقاً همان عاملي است كه هميشه تاريخ سرنوشت شومي را براي اقوام و ملل مختلف رقم زده است. اين طرح قادر است مخالفتهاي علني با نظام و انقلاب را به اسم «تفاوت در نگرش» موجب شود.
3- مخالفت با مطلق بودن ولايت فقيه از سوي خطوط فكري مختلفي مطرح ميشود اما مهمترين آن جرياني است كه به دنبال منفعل ساختن يا حذف ركن رهبري و ولايت فقيه از نظام جمهوري اسلامي است. اين جريان هر بار با يك طرح جديد پا به ميدان ميگذارد، يك بار با تز «شوراي رهبري» بار ديگر با فشار براي مطرح كردن «جام زهر به رهبري» و اين بار هم با طرح يك شبهه قديمي در باب مطلق بودن يا نبودن ولايت فقيه. اما در هر صورت يك مسير و هدف را دنبال ميكند و آن حذف تدريجي ركن رهبري از ايران اسلامي و به انحراف كشاندن انقلاب و نظام است، وگرنه رسانههاي آن سوي آبي مانند بيبيسي فارسي را چه به مطلق بودن يا نبودن ولايت مقام معظم رهبري!
4- برخي مخالفان داخلي نيز اين شائبه را مطرح ميكنند كه «رهبري كه معصوم نيست پس چگونه ميتواند ولايت ايشان مطلق باشد؟»در طرح اين شبهات يك نكته بسيار جالب نهفته است و آن اينكه معقولات و محسوسات رها شده و پاي اما و اگرهاي دور از واقعيت به ميان آمده است! در حالي كه تمام محسوسات و قوه عقلانيت و ادراك فردي و جمعي ما اذعان دارد كه رهبري تاكنون نه فقط در سطح داخلي بلكه در سطح فرامرزي و حتي فرامنطقهاي يكي از مقبولترين و مورد پذيرشترين چهرهها بودهاند، باز اين سؤال مطرح ميشود كه اگر اشتباه كنند چه؟! قطعاً در آن صورت مورد تأييد و تأكيد نخواهد بود و اين پاسخي بديهي دارد. بدون شك اين دست شبهات، گاه از روي ناآگاهي و بيشتر از روي اغراض سياسي مطرح ميشود. پوتين درباره مقام معظم رهبري گفته است:« مايلم هر روز صبح قبل از هر خبري آگاه شوم كه رهبر ايران چه چيز تازهاي گفته است، چراكه تا كنون حرف بيهوده از ايشان نشنيدهام.» حال با چه اهدافي تلاش ميشود اين سطح از مقبوليت - حتي در ميان چهرههاي غيراسلامي - با اما و اگرهاي غيرمحتمل كمرنگ شود، در حالي كه تنها ركني كه در ايران مورد بيشترين نظارت است، ركن ولي فقيه است و اگر كوچكترين خطايي باشد در آن صورت مورد بررسي و پيگيري اركان نظارتي چون خبرگان قرار خواهد گرفت. اصل بر سالم و اسلامي بودن انقلاب و نظام اسلامي و حركت در مسيرنزديك شدن به همان معيارهاي حكومت رسول خداست و ولي فقيه هم جزئي- البته مهمترين- در اين مسير است كه بايد كاملاً منطبق با معيارهاي اسلامي باشد. امام خميني(ره) فرمود: «اگر فقيه يك گناه صغيره هم بكند از ولايت سقط ميشود!»
اشخاصي كه با اين شائبهها همراهي ميكنند هرگز قادر به پاسخگويي به اين سؤال نخواهند بود كه چگونه ولايت مطلقه فقيه را رد ميكنند اما خود به زير اطلاق بدون قيد و شرط ولايت باطل مانند امريكا، آلسعود، رژيمصهيونيستي و ... ميروند؟! اگر خوب بنگريم امريكا بزرگترين ولايت باطل را بر بسياري از مردم كشورهاي جهان اعمال ميكند و خداوند حكيم نيز در قرآن از اين دو نوع ولايت حق و باطل صحبت كرده و بيان ميكند كه اگر ولايت حق را نپذيريد، ولايت باطل بر شما چيره ميشود، لذا كساني كه اين شبهات را مطرح ميكنند هدفشان حذف پلكاني ولايت حق و جايگزيني قدرتهايي چون تفكر و هژموني غرب است و خود گردن به زير يوغ ولايت باطلي دارند كه طبق گفته قرآن بر آنان چيره شده است. در حالي كه همين ولايت باطل به محض عدمهمراهي، آنان را محكوم به حذف و نابودي خواهد كرد مانند بسياري از كشورها كه امروزه به جرم عدمهمراهي با امريكا مورد ظلم و تعدي و جنگ و تحريم و ... قرار دارند.
در زير بيرق ولايت مطلقه فقيه هيچگونه جبري نيست و بسياري منتقدان و مخالفان و حتي معاندان زير پرچم همين كشور زندگيشان را ميكنند و امنيتشان را دارند و ساز مخالفشان را كوك ميكنند!