
احمد محمدتبريزي
گاهي بررسي يك جانبه مسائل سبب ميشود تمام زوايا و جوانب موضوع بررسي نشود. قطعنامه 598 يكي از مواردي است كه هنوز پس از گذشت سالها محل بحثهاي بسياري بوده و بيشتر تحليلگران داخلي پذيرش قطعنامه را تنها با نگاهي به شرايط ايران بررسي ميكنند و از موقعيت طرف مقابل اطلاع چنداني ندارند. چنين تحليلهاي يكسويهاي بخشي از حقيقت را پنهان ميكند و مانع دستيابي كامل به حقيقت ميشود. نزار عبدالكريم الخزرجي، فرمانده سپاه يكم و سپاه هفتم ارتش عراق و فرمانده ستاد مشترك ارتش عراق در زمان جنگ هشت ساله با ايران بود و سال 1374 از عراق فرار كرد. او كمي بعدتر گفتوگويي تفصيلي با «غسان شربل» انجام داد كه در كتاب «زيرپوست جنگ» منتشر شد. الخزرجي در اين گفتوگو اطلاعات بسيار مفيدي از وضعيت عراق در سالهاي پاياني جنگ و شرايط اين كشور پس از پذيرفتن قطعنامه 598 ميدهد كه بخشهايي از آن را مرور ميكنيم.
الخزرجي را ميتوان جعبه سياه ارتش عراق لقب داد. مردي با اطلاعات دسته اول كه به ناگاه عليه حكومت وقت شوريد و از زادگاهش فرار كرد. او در جريان جنگ تحميلي از خلبانهاي عراقي ميخواست كه روستاهاي مرزي ايران را با شدت هر چه تمامتر بمباران كنند. اين ژنرال عراقي معتقد بود اين روستاها محل تجمع نيروهاي ايراني است و اين ضربههاي كوبنده به آنان اجازه ماندن در اين مناطق را نميدهد. در باره اهالي روستاهاي بمباران شده هم ميگويد: «ما آنان را دشمن خود ميدانيم و تفاوتي ميان پير و جوان نيست. آنان به منزله سربازان دشمن هستند. به همين خاطر آنان را نابود ميكنيم تا تعداد بيشتري از طرفداران ايران را جلب نكنند.» صدام طي نامهاي در سال 1364 از ژنرال الخزرجي به خاطر تلاشهايي كه در نبرد قادسيه به ويژه در عمليات متعددي كه توسط سپاه هفتم در مناطق شمالي انجام داد، تشكر و قدرداني كرد.
الخزرجي در پاسخ به تلفات ارتش عراق در طول جنگ بيان ميكند. «ارتش عراق حدود 125 هزار کشته داشت، به علاوه 80 هزار اسير و مفقود.» او همچنين درباره اينكه جنگ ميتوانست چند سال ديگر هم ادامه پيدا كند؟ اينطور ميگويد:«بله، اگر به همان روش سابق باقي ميماند، ادامه پيدا ميكرد. البته به نظر من، عراق نميتوانست ادامه بدهد، چون درآمدهايمان ته كشيده بود و بدهيهايمان وحشتناك شده و تلفات انسانيمان به نسبت جمعيت [كشور] بالا رفته بود، علاوه بر آنكه خطوط [انتقال] نفت هم بسته بود. در حالي كه در طرف مقابل، ايرانيها از نظر عددي بر ما برتري داشتند و راههاي ارتباطي و صادرات نفتشان باز بود و ايران در آن زمان با بخشهاي كمحجمي از سپاه پاسداران در جنگ شركت داشت.»
فرمانده سپاه يكم و سپاه هفتم ارتش عراق معتقد است عراق با احساسات جريحهدار شده از جنگ بيرون آمد: «در طول هشت سال همه پيشرفتها متوقف شد و حتي بخشهاي زيادي به عقب بازگشت؛ قرضهاي سنگين و طرحهاي نيمهكاره و نرخ بيكاري بالا. صدام شديداً از اعراب و ديگر كشورهاي جهان احساس سرخوردگي ميكرد و اين سرخوردگي تبديل به تلخكامي شد. او نهتنها انتظار داشت كه اين كشورها طلبهايشان را ببخشند، بلكه انتظار داشت به عراق كمك هم كنند. عراق در طول جنگ 350 ميليارد دلار هزينه كرد كه كشورهاي عرب 40 ميليارد آن را دادند. صدام حساب ميكرد كه عراق اين بار را به نيابت از ديگران هم به دوش ميكشد و معتقد بود عراق، سد مقابل ايران در راه تحقق آرزويش مبني بر صدور انقلاب است و در صورت فرو ريختن اين سد، نظامهاي منطقه سرنگون خواهند شد. معتقد بود كه عراق نقطه توازن و منبع و مايه امنيت اعراب است.»
همچنين صدام در طول جنگ به خاطر مواضع اعراب در جنگ عصباني بود. اين فرمانده ارتش بعث ناراحتي صدام از سوريها را اينگونه يادآوري ميكند: «شديداً عصباني بود و نظام سوريه را در رأس دشمنان، دستهبندي ميكرد. [البته] نظاميها را در بحثهاي سياسي جزئي وارد نميكرد، ولي [گاهي] در صحبتهايش عباراتي به كار ميبرد كه نشانگر ناراحتي و رنجش او از موضع برخي از كشورهاي عربي بود. خصوصاً كه صدام درگيري [يعني جنگ با ايران] را در چارچوب درگيري بين امت عرب و فارسها تعريف ميكرد. سرزنش او در درجه اول متوجه سوريه بود، بعد ليبي و الجزاير. [اما] عربستان سعودي، كويت، كشورهاي خليج [فارس] و اردن و تا حدي مصر را - بعد از آنكه براي بازگرداندنش به اتحاديه عرب تلاش كرد - جزء كشورهايي ميدانست كه موضعشان خوب است.»