
فرزين ماندگار
روايت زنان از دفاع مقدس به عنوان افرادي كه با پوست و گوشت خود سختيهاي جنگ را لمس كرده و در پشت جبهه نقشي بيبديل را ايفا نمودهاند، نزديك به يك دهه است كه در ادبيات دفاع مقدس رونق گرفته است. همسران شهيد از بهترين راوياني هستند كه ميتوانند ابعاد و جزئيات مغفولمانده زندگاني پربركت اين شهدا را گردآوري كنند. خداحافظ سالار تازهترين نمونه از اين دست آثار است. اين كتاب دربردارنده خاطرات «پروانه چراغنوروزي» همسر سردار شهيد حسين همداني است.
مراسم رونمايي از كتاب «خداحافظ سالار»، با حضور سردار سرلشكر رحيم صفوي، مشاور عالي فرمانده معظم كل قوا، سردار يزدي فرمانده سپاه محمدرسولالله(ص) استان تهران و جمعي از پيشكسوتان عرصه جهاد و شهادت و اقشار مختلف مردم در خيابان سميه تالار سوره حوزه هنري برگزار شد. حميد حسام در مراسم رونمايي كتاب «خداحافظ سالار» گفت: روايت همسر شهيد همداني روايتي ناب از يك سبك زندگي اسلامي است.
وي كه داستان زندگي شهيد همداني را از زبان همسرش روايت كرده است درباره عنوان اين كتاب توضيح داد: «خداحافظ سالار» يك ايهام سه وجهي دارد؛ شايد منظور از سالار، حضرت زينب (س) باشد، شايد خود شهيد همداني باشد يا شايد... همين يا شايد مهم است. شهيد همداني عموما عادت نداشتند با امكانات جديد مانند پيامك يا تلگرام پيام دهند اما چند روز قبل از شهادتش براي همسرش اين پيام را ميفرستد: «خداحافظ.»
گلعلي بابايي نويسنده و محقق ادبيات دفاع مقدس نيز در اين مراسم گفت: ۱۳ مهر ۹۴ سه روز قبل از شهادت سردار همداني اعضاي هيئت مديره نشر «۲۷ بعثت» به ديدار مقام معظم رهبري رفتند و ايشان نسبت به كارهاي مستندي كه اين ناشر انجام داده اعلام رضايت كردند اما فرمودند به بحث رمان و ادبيات داستاني هم بپردازيد چون ما در ادبيات دفاع مقدس در اين زمينه كمبود داريم و براي رمان وقت بگذاريد. در نتيجه نوشتن پنج رمان در دستور كار قرار گرفت و از آقاي احمد دهقان دعوت شد. وي افزود: آقاي دهقان هم چهار نويسنده را دعوت كرد تا نوشتن چهار رمان زير نظر ايشان آغاز شود. پس از رقم خوردن شهادت سردار همداني، به آقاي حميد حسام پيشنهاد شد كتاب پنجم، كتاب او باشد. جالب است كه «خداحافظ سالار» آخرين كتابي بود كه مقرر شد نوشته شود و اولين كتابي است كه از آن پنج كتاب رونمايي ميشود.
رنگآميزي هنرمندانهنويسنده كتاب «همپاي صاعقه» در ادامه گفت: بحث مهم در اين كتاب رنگآميزي هنرمندانه حسام در متن است. شما وقتي «خداحافظ سالار» را ميخوانيد فكر نميكنيد مشغول خواندن خاطره هستيد انگار داريد يك رمان جذاب ميخوانيد. نكته مهم اين است كه در چند سال اخير زنانهنويسي در كشور ما زياد شده است اما يك نقطه مغفول اين است كه شخصيت اصلي قصه يعني قهرمان و رزمندهاي كه همسر راوي است در روايتها غايب است و خواننده او را نميبيند، گويي رزمنده در متن اثر گم شده است. اما اين مشكل در كتاب «خداحافظ سالار» وجود ندارد، چون حميد حسام از نوجواني با شهيد همداني بزرگ شده و خيلي از موارد را در مورد جبهه او ميداند كه شايد خانم چراغنوروزي آن را نداند. در بخش ديگري از اين مراسم حميد حسام نويسنده كتاب گفت: فكر ميكردم مطالبي كه در ذهنم است با روايت خانم چراغنوروزي روشن ميشود اما واقعيت اين است وقتي به درون قصه رفتم احساس كردم يك سردار همداني ديگر با شكل قابل قبولي وجود دارد و آن خانم چراغنوروزي است و اين كار را مشكل ميكرد. به حدي كه گاهي خود سردار همداني تحتالشعاع قرار ميگرفت. وي افزود: من بخشي از اتفاقات كتاب را شنيده بودم اما حرفهاي خانم چراغنوروزي رنگ و بوي ديگري به وقايع داد. او در واقع پروانهاي بوده كه دور شمع وجود مردش ميگشته و زخمهاي مكرري را صبوري ميكرده است. خدا را گواه ميگيرم قصد بازارگرمي ندارم اما اين خصلت راوي كتاب ويژگي بينظيري است. اين نويسنده در ادامه گفت: من روايتي را كه خانم چراغنوروزي دارد، روايتي ناب از يك سبك زندگي اسلامي ميدانم. دو آدمي كه دو نيم هلال هستند و يك ماه كامل را ميسازند و توانستهاند دهههاي مختلف انقلاب را به شكلي كه بايد ميبودند زندگي كنند. من نگران اين هستم كه خواننده كتاب فكر كند من دارم شخصيت شهيد همداني را در برخي فرازها از خودم ميسازم چون باور اين ميزان از خودگذشتي و تحمل سختي واقعاً سخت است جز براي كسي كه به اين شخصيتها و باورهايشان باور داشته باشند.
آخرين خداحافظي را مرتب مرور ميكنمپروانه چراغنوروزي همسر شهيد همداني در بخشي از اين مراسم با ذكر خاطرهاي از شهيد همداني گفت: هميشه ميگفت من سرباز تنبل دفاع مقدس بودم و روي ولايت و ولايتپذيري تأكيد داشت. ميگفت پشت ولايت را خالي نگذاريد و پشتيبان رهبر باشيد. كتاب همه گفتهها و ناگفتههاي خاطرات من را ذكر ميكند اما آخرين خداحافظي و خبر شهادتش را مرتب مرور ميكنم و آن صفحهها را ميخوانم. وهب همداني، فرزند بزرگ شهيد همداني نيز گفت: پدرم در بعد رفتار پدر فرزندي رويكرد دقيقي داشت. به ياد دارم من در جواني به خواندن كتابهاي فلسفي علاقهمند بودم اما پدرم هيچگاه مستقيم به من نميگفت چه چيزي بخوان و چه چيزي نخوان چون دوره گذار جواني را ميشناخت بنابراين من را با كسي آشنا كرد تا جريان مطالعاتيام آسيب نخورد و راه درست هم به من نشان داده شود. وي در بخش ديگري از سخنانش گفت: پدرم هميشه در خانه ميگفت چون فرزند يك فرمانده هستيد نبايد فكر كنيد بر ديگران امتيازي داريد. به همين دليل خيليها نسبت من و برادرم مهدي را با شهيد همداني نميدانستند. مهدي همداني فرزند كوچك شهيد همداني نيز در اين مراسم گفت: من هيچ وقت اشك پدرم را نديدم اما در محافل روضه و عزاداري به شدت گريه ميكرد، طوري كه شانههايش تكان ميخورد و اگر كسي ميخواست گريه او را ببيند بايد در مجلس روضه اين كار را ميكرد. فيلمي هم كه از روضهخواني پدر منتشر شده مربوط به روز عاشورا در مسجدي در همدان است. اين فرزند شهيد همداني نيز گفت: تنها جايي كه به غير از مجلس روضه اشك پدرم را ديدم مربوط به سال ۸۳ و مراسم تدفين مادربزرگم بود. در پايان اين مراسم با اهداي لوح تقدير از حميد حسام نويسنده كتاب «خداحافظ سالار» تقدير به عمل آمد.