
نيره ساري
معدلت بالا كه باشد افت كلاس دارد علوم انساني را به عنوان رشته تحصيليات انتخاب كني! اصلاً موقع انتخاب رشته دبيرستان اگر مجموع نمراتت بالاي 19 باشد، فشار معلمان، مديران، مشاوران و حتي خانوادهها نميگذارد پا به عرصه علوم انساني بگذاري. درست برعكس آنچه كشورهاي تمدنساز انجام دادهاند، باور غلطي در جامعه ايراني وجود دارد كه از همان ابتدا مانع ورود نخبگان به رشتههاي علوم انساني است. دوران شكوفايي همين ايران هم درست زماني بود كه به علوم انساني بها داده شد. خواجهنصيرالدينها، ابوعليسيناها، سهرورديها و حافظها و مولويها همه و همه كه تمدن ايراني را ساختهاند، علومانساني را سرلوحه امورات خويش قرار داده و عالمي را ساختهاند.
غرب هم زماني كه اهميت علوم مادر انساني را درك كرد، تمدن غربي را شكل و به جهان بسط داد. در كشور ما اما ماجرا برعكس است. در شرايطي كه سير كثيري از نخبگان فني– مهندسي پس از چهار سال تحصيل در دانشكدههاي فني مجاب ميشوند در رشتههاي علوم انساني ادامه تحصيل دهند و تحصيلات تكميلي خود را در رشتههايي نظير فلسفه طي ميكنند، مسئولان آموزش و پرورش ما هم به كمك يك باور غلط آمدهاند و مدارس تيزهوشان را سالهاست مختص علوم رياضي و تجربي كردهاند؛ روندي كه بايد برعكس باشد؛ غالب نخبگان را بايد به سمت علوم انساني هدايت كرد، نه علوم مكانيكي و طبي.
غرب پيش از انقلاب صنعتي، شاهد انقلابي علمي در علوم انساني بود و در نهايت بدين نتيجه رسيد كه علوم انساني و اجتماعي سازنده ماهيت جامعه جديد خواهد بود. در همان حال علوم انساني در ايران نتوانست همچون قبل نقش تاريخي خود را به عهده بگيرد. آيا تا به حال كسي پرسيده است، چرا كشوري كه به گواه تاريخ زماني مهد علم و فرهنگ و تمدن جهان بود و در دل خود خواجهنصيرالدينها، ابوعلي سيناها، سهرورديها و حافظها و مولويها را جاي داد، دچار واماندگي و سكون علمي شد؟
به جرئت ميتوان گفت يكي از مهمترين علل ضعف علوم انساني در ايران به عنوان علمي كه عهدهدار تنظيم و تحديد مطالبات بينهايت انسان است، برخاسته از عدم باور جدي نسبت به اهميت علوم انساني در غلبه بر عقبماندگي و تسريع در پيشرفت كشور باشد.
به تعبير رهبر معظم انقلاب «علوم انساني براي جامعه، جهتدهنده است؛ فكرساز است؛ حركت يك جامعه، مسير يك جامعه، مقصد يك جامعه را مشخص ميكند. اين، خيلي مهم است. بنابراين بايد مسئولان هم اهميت علوم انساني را بفهمند. وقتي اين معرفت و باور به وجود آمد، كار آسان خواهد شد.»
يك باور غلط نخبهكش
اما متأسفانه باور و طرز تلقي غلط از ورود به حوزه علوم انساني به عنوان اصل مسير نخبهپروري نهتنها در تودههاي مردم رسوخ يافته، بلكه اصحاب قدرت، حاكمان و دولتمردان نيز در ذهن خودشان به اين مسئله قائل نيستند كه علوم انساني بنياد و اصل است و اهميت حياتي دارد و به طور حتم اگر قرار باشد در پيشرفتهاي سخت افزاري جهتي درست داشته باشيم و سريعتر به نتيجه برسيم بر پايه علوم انساني خواهد بود.
اگر قرار باشد علمي انسان را تعريف كند، نيازهايش را بشناسد و اولويتبندي كند يا اصولاً پيشرفت، توسعه و تكامل و نيز رفاه و آسايش را تحليل كند، قطعاً نه رياضي و نه تجربي خواهدبود، بلكه اين علوم انساني است كه براي پاسخگويي به تمامي نيازهاي فوق شكل گرفته است. اين علوم انساني است كه سرنوشت كشورها را در رسيدن به قلههاي توسعه يا واماندن و عقبافتادگي رقم ميزند و پيشرفت جوامع منوط به داشتن مهارت در علوم انساني و رسيدن به نظارت معرفتي و مجموعهاي از دستگاههاي نظري است.
تيزهوشاني كه انساني نميخوانند !
به رغم اهميت و تأثير گسترده علوم انساني بر ساحتهاي مختلف زندگي فردي و اجتماعي و آنچه حتي غربيها بدان رسيدند و در مسير نخبهپروري و استعداديابي حركت ميكنند، وضعيت گذشته و حال اين علوم در ايران بسيار ناگوار است و همچنان هم رو به وخامت ميرود. به گفته ميرزاده، سخنگوي كميسيون آموزش مجلس شوراي اسلامي مدارس تيزهوشان نبايد مختص رشتههاي تجربي و رياضي باشد، زيرا با اين روش به جامعه تلقين ميكنيم كه اين دو رشته مهم و اثرگذار هستند. طبق همين گفته و تأكيد رهبر معظم انقلاب در باب علم و علوم انساني، روشن كردن اهميت اين علم و نيز تحول اسلامي و تدوين علوم انساني بومي، مگر نه آنكه ما در زمينه علوم انساني به نظريهسازي، توجه شديد، تحقيق و پژوهش و همچنين توجه خاص احتياج داريم، پس وقتي استعداديابي و پرورش نخبگان از همان ابتدا منوط به رشتههايي چون رياضي و تجربي ميشود و سيستم آموزشي كشور مسير پرورش استعدادها را تنها در اين دو رشته تعريف ميكند، پرورش و خلق استعدادهاي علوم انساني براي بروز و ظهور نظريات پايهاي از چه راهي بايد ممكن شود؟