نويسنده: حجتالاسلام مهدي حسين پور
خدا را شاكر هستند عده زيادي از مردم كه هنوز قدرت كنترل زبانشان را دارند و به كمك لب و دندان خود، اين درنده كوچك را زنداني ميكنند تا هم خود و هم ديگران را از گزندش حفظ كنند. طبق فرمايش اميرالمومنين (ع) زبان درندهاي است كه اگر رهايش كني ميدرد.
زباني به اين كوچكي، قدرت ارتكاب گناهان بزرگي را دارد. اصحاب و ياران پيامبر (ص)براي حفظ زبانشان، تكه سنگي را در دهانشان قرار ميدادند تا به اين وسيله بتوانند زبان خود را كنترل كنند چرا كه با دو گوش خود، از زبان مبارك رسول الله شنيده بودند كه ميفرمودند: السان جِرمُه ُ صغير و جُرمُه كبير: زبان جرمش (به كسر ج) كوچك است ولي جرمش ( به ضم ج ) بزرگ است. هستند هنوز اندكي از مردم كه زبانشان همچون كليدي، تمام درهاي جهنم را با سرعت به رويشان ميگشايد. اين افراد برخلاف گروه قبل، شعارشان اين است كه اگر يكي بگويي، 10 تا ميشنوي.!
بهشت بر آنها حرام است
پيامبر اكرم (ص) فرمودند: خداوند بهشت را برهر فحاش بيآبروي كم شرمي كه باكي ندارد چه گويد و چه شنود، حرام كرده است. (كافي، ج 2، ص323)
افراد بد زباني كه دائماً به ديگران فحش ميدهند در بهشت جايي نخواهند داشت. افرادي كه برايشان مهم نيست، چه بگويند و چه بشنوند!
شيطان، زبان اين افراد را آنچنان تيز كرده است كه حتي كوهها را ميتراشد و بد زبانياش در ميان بادها نيز آوازه بيحيايي او را به دور دستها ميرساند.
اينها مگر نشنيدهاند كه رسولالله (ص) فرمودهاند: لا تسبّوا الرياح فانها مأموره. ولا تسبّوا الجبال و لا الساعات و لا الايام ولا الليالي فَتَاَثموا و ترجع عليكم: به بادها ناسزا نگوييد كه آنها از جانب خداوند مأمورند و كوهها، لحظهها، روزها و شب را ناسزا نگوييد و فحش ندهيد كه گناهكار ميشويد و به خودتان برميگردد (علل الشرايع، ص577، ج يك).
فحش، نشان بيحيايي است
عدهاي هستند كه صبح خود را با فحش و بدزباني شروع ميكنند و فضاي جامعه را نيز با فحاشي به التهاب ميكشند.
برايشان فرقي ندارند كجايند! داخل اتوبوس يا مترو! صف بنزين يا نانوايي! داخل كوچه يا خانه! اصولاً راهكار اين افراد براي از بين بردن ترافيك هم فحش دادن است. حيا كه نباشد، زبان حد و مرزي نخواهد داشت و زماني كه مرزها و حريمها از ميان برود، فرقي نميكند چه فحشي ميدهد! به چه كسي فحش ميدهد و در كجا فحش ميدهد!
تعجب انگيز اينكه كساني هستند كه به رفاقت با اين گونه افراد افتخار ميكنند و شجاعت را در دريدگي زبان ميدانند!
مگر نشنيدهاند كه امام باقر (ع) رفاقت 20 ساله خود را با شخصي كه يك بار فحاشي كرد، كنار گذاشت و ديگر نديدند كه امام (ع) با آن شخص رفاقت و همنشيني داشته باشند. (اصول كافي، ج 4، ص16)
مگر نشنيدهاند كه امام صادق (ع) به شاگردش عنوان بصري فرمودند: «اي عنوان بصري، اگر كسي به تو گفت كه به تو فحش ميدهم، به او بگو اگر 10 تا فحش بدهي يك فحش هم از من نخواهي شنيد.»
حال برخي خانهها و افراد آن خراب است. حال شهرها و كوچهها نيز وخيم اعلام شده است. حيا كه نباشد، فحاشي همچون سرطاني پيكره جامعه و خانواده را فاسد ميكند. چه برسرمان آمده كه بيحيايي را شجاعت ميدانيم؟! چه بر سرمان آمده كه نه تنها به طرف مقابل، بلكه به خانواده و پدر و مادرش هم فحش ميدهيم؟! چه بر سر جوانان ما آوردهاند كه فحش دادن به ناموس يكديگر را نوعي طنز و شوخي تلقي ميكنند و خيلي ساده از كنار آن ميگذرند؟! پناه بر خدا از شر بدترين بندگانش، كه از ترس فحش و بد زباني، جرئت همنشيني با او را نداريم (كافي، ج 2، ص 325).
پناه ميبريم به خدايي كه شنوا و بيناست
اكنون سؤال اين است كه با چه توجيه و با چه بهانهاي حاضر ميشويم به همسر خود، فرزند خود، دوست و همكار خود و تمامي مردمي كه در اطراف ما زندگي ميكنند فحش و ناسزا بدهيم؟!
با كدام دليل شرعي جرئت پيدا كردهايم كه به مردم بياحترامي كنيم؟ از زبان و دهان كدام روحاني و مبلغ ديني شنيدهايم كه مردم را دعوت به فحاشي كنند؟!
با چه مجوزي فضاهاي مجازي را پر كردهايم از حرفهاي زشت و زننده؟!
با چه جرئتي انگشتانمان بر صفحه گوشيها ميكوبند تا از تركيب چند حرف؛ معناي زشتي را بسازند؟! و چه زود، دير ميشود! و چقدر براي فهميدن دير شده است! زماني كه بدن بيجانمان را داخل قبر ميگذارند و تلقين ميدهند كه اسمع افهم يا فلان ابن فلان؛ بشنو و بفهم اي آقا يا خانم...
بياييد تا زندهايم و زندگي ميكنيم، حرفهاي خدا و فرستادگانش را بشنويم و بفهميم و توبه كنيم.
خدايي كه قدرت دارد زبان فحاش ما را لال كند اگر تاكنون با ما برخورد نكرده است يعني فرصتي براي جبران و توبه برايمان گذاشته است. پناه ميبرم به خدايي كه شنوا و بيناست.