
به گزارش خبرنگار ما، دهم مردادماه سال 93، مأموران پليس در فاصله چند كيلومتري بررسي صحنه تصادف دو خودرو در جاده ملارد، جسد مرد جواني را كشف كردند كه ارتباطي با آن تصادف نداشت. آنها با بررسي مدارك شناسايي همراه جسد، دريافتند جسد متعلق به مرد 29 سالهاي به نام غلام است كه بر اثر عبور خودرو متلاشي شده اما اثري از خون يافت نشد. بنابراين شواهد نشان ميداد آن مرد در محل ديگري به قتل رسيده و جسدش به حاشيه جاده منتقل شده است. با انتقال جسد به پزشكي قانوني پرونده با موضوع قتل عمد تشكيل شد. در تحقيقات اوليه، همسر مقتول به نام مريم تحت بازجويي قرار گرفت، اما او گفت از مرگ شوهرش اطلاعي ندارد تا اينكه در مراحل ديگر بازجويي به رابطه پنهانياش با مرد 30 سالهاي به نام نبي اعتراف كرد و گفت: نبي دوست صميمي شوهرم بود و با همدستي او شوهرم را به قتل رساندم.
با اعتراف زن جوان، مأموران نبي را كه به خاطر شكستگي پا در بيمارستان بستري بود، بازداشت كردند. نبي به مأموران توضيح داد: مريم با شوهرش اختلاف داشت و ميخواست از او جدا شود. غلام راضي به طلاق نبود به همين خاطر مريم خواست با هم او را به قتل برسانيم.
متهم در ادامه گفت: چند روز قبل از حادثه، مقتول از من خواست همراه خانوادهاش به شمال برويم به همين دليل با نيسان پدرم آنها را سوار كردم و راهي شمال شديم. در سفر من و مريم نتوانستيم غلام را به قتل برسانيم، به همين خاطر هنگام برگشت از مسافرت، از مقتول خواستم پشت فرمان بنشيند تا كمي استراحت كنم. وقتي از ماشين پياده شد، مريم ماشين را خلاص كرد و از روي مقتول رد شديم. او هنوز نفس ميكشيد كه من چند بار از روي بدنش رد شدم. بعد از قتل، جسدش را در حاشيه جاده ملارد رها كرديم و به تهران رفتيم.
با اقرارهاي متهم، نبي به اتهام مباشرت در قتل و مريم به اتهام معاونت در قتل روانه زندان شدند و اين پرونده به شعبه چهارم دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شد. در آن جلسه بعد از درخواست قصاص از سوي اوليايدم هر دو متهم بار ديگر ماجرا را شرح دادند، اما نبي خلاف اظهاراتش در دادسرا همكاري همسر مقتول در قتل را انكار كرد. در آخر بعد از آخرين دفاع، هيئت قضايي با توجه به درخواست اوليايدم نبي را به قصاص و 99ضربه شلاق محكوم كرد و مريم نيز از اتهام معاونت در قتل تبرئه و به خاطر رابطه نامشروع به چند ضربه شلاق محكوم شد. اين حكم بعد از ارسال به ديوان عالي كشور توسط قضات شعبه 17ديوان نقض و به همان شعبه ارجاع داده شد. بنابراين پرونده روز گذشته روي ميز هيئت قضايي شعبه چهارم دادگاه كيفري به رياست قاضي عبداللهي قرار گرفت. ابتداي جلسه اوليايدم بار ديگر درخواست قصاص كردند، سپس همسر مقتول در جايگاه قرار گرفت و با انكار جرمش گفت: اظهاراتم در دادسرا به خاطر ديدن فرزند 10 ماههام بود. مأمورها مرا از پسرم جدا كرده بودند و اجازه نميدادند او را ببينم و به او شير بدهم. حالا ميگويم بيگناهم.
او در ادامه گفت: شوهرم مرد بيقيد و بندي بود و حاضر بود براي پول مرا بفروشد. او بارها از نبي پول گرفته بود و مرا وادار ميكرد با او ارتباط داشته باشم، اما من از ترس سكوت ميكردم و حرفي نميزدم. خانوادهام فهميده بودند، اما به خاطر دو فرزندم چارهاي نداشتم و بايد زندگي ميكردم. زن جوان در ادامه گفت: وقتي از سفر شمال برگشتيم، همان شب نبي به خانه ما آمد و گفت شوهرم را به قتل رسانده است. او ماجرا را تعريف و تهديد كرد، اگر با كسي صحبت كنم، مرا هم خواهد كشت. از ترس قبول كردم، اما بعد از آن با پدرشوهرم تماس گرفتم و همه ماجرا را تعريف كردم.
بعد از آن، نبي در جايگاه حاضر شد و با قبول اتهامش گفت: مريم در اين ماجرا بيتقصير است. آن شب از او خواستم در اين مورد با كسي صحبت نكند به همين دليل كينهاش را به دل گرفتم و در اظهاراتم گفتم او نقشه قتل را كشيده و در صحنه قتل همراهم بود، اما او بيتقصير است. متهم در ادامه گفت: به مريم علاقهمند شده بودم و از غلام خواستم با او ارتباط داشته باشم. غلام مخالفتي نكرد و هر بار به اين بهانه از من پول ميگرفت، اما مريم راضي نشد و هيچ وقت با من ارتباطي نداشت. روز حادثه وقتي از شمال برميگشتيم، حالم خوب نبود و مقتول به من چند عدد قرص داد. وقتي آنها را خوردم، حالم بد شد و گيج شدم. براي خوردن ناهار كنار جاده نگه داشتم كه مادر مريم معترض شد كه چرا با من به مسافرت آمدهاند. اين بهانهاي شد تا آنها با ماشين ديگري برگردند و من تنها شدم. ساعتي بعد مقتول تماس گرفت و گفت تو حالت خوب نيست و نبايد تنها رانندگي كني. قبول كردم و با هم راهي تهران شديم. در مسير قرار شد پشت فرمان بنشيند كه حين جابهجايي ماشين خلاص شد و از روي او رد شد. به خاطر خوردن قرصها در حال خودم نبودم، به همين دليل پياده نشدم و سراغ او را نگرفتم. بعد از آن به خانه مريم رفتم و ماجرا را تعريف كردم و از او خواستم با كسي صحبت نكند. در پايان بعد از آخرين دفاع هيئت قضايي وارد شور شد.