
شيدا اسلامي
يازدهم تيرماه هر سال فصلي نو در فعاليت رسانهاي ايراني آغاز ميشود كه گوي سبقت را از بسياري رقيبان خويش ربوده است. پرستيوي گفتماني متمايز از رسانههاي جريان سلطه دارد و همين برگ برنده شبكهاي است كه اكنون در آستانه يازدهمين سال عمر خود ايستاده و يك دهه پرفراز و نشيب را پشت سر گذاشته است.
شايد پيشگامي معاونت برونمرزي رسانه ملي در راهاندازي شبكهاي خبري به زبان انگليسي در ميان رسانههاي خبري منطقه كه برخي مانند «الجزيره» حتي در حال انجام تداركات مقدماتي راهاندازي شبكه مستقل انگليسيزبان خود بودند، هم مزيت قابل توجهي در فهرست ويژگيهاي پرستيوي قلمداد شود اما بيش از هر چيز، اين متفاوت بودن در كنار حرفهاي بودن و احراز استانداردهاي بالاي خبري است كه پرستيوي را در قله نگاه داشته است. همين خصيصه است كه باعث ميشود پرستيوي برجستهترين چهرههاي موافق و مخالف ديدگاههاي رسمي ايران در وجوه و جنبههاي مختلف را مقابل دوربين خود بنشاند و مرجع انحصاري برخي اخبار از بحرانهايي شود كه عموماً رسانههاي جريان سلطه بر روي آنها چشم ميبندند يا مخدوش نمايش ميدهند يا به گونهاي منحرف از خط واقعيت به انعكاسشان ميپردازند و... . در نهايت آن كه مورد حمله و اقدامات بازدارنده صاحبان منافع و قدرتهاي جهاني و منطقهاي قرار گيرد كه سعي در افشاي روي پنهان اخبار مربوط بدانها دارد.
پرستيوي رسانهاي حقيقتگو است، صداي بيصدايان جهان است و خبر را از نگاهي نو به مخاطبان خود عرضه ميكند. پرستيوي به عنوان اولين شبكه خبري تلويزيوني انگليسيزبان ايران در 11 تير 1386 افتتاح شد. نياز به وجود ديدگاهي متفاوت در مسائل ايران و خاورميانه و شكستن سلطه و انحصار آزاردهنده رسانههاي گروهي غرب سبب شد تا شبكه پرستيوي در وهله نخست به خاطر قوت محتوا و همعرض با آن؛ ورود كاملاً حرفهاي و قدرتمندانه به عرصه شبكههاي خبري مشابه خود، مورد توجه و اقبال مخاطبان جهاني خويش قرارگيرد. متفكران مهم پست مدرن چون ژان بودريار معتقدند كه ما هم اكنون وارد عصر «وانمودهها» شدهايم. پرستيوي سدي در مقابل اين رويه ايجاد كرده است و اگر به آن لقب رسانه آلترناتيو دادهاند، بيسبب نيست.
بخش مهم و سرنوشتسازي از تحرك رسانهاي ايران در موضوعات گوناگون و مقاطع حساسي چون ماجراي غزه، بحران يمن، بحرين و پديده شگفتانگيز بيداري اسلامي در خاورميانه و جهان اسلام، شكلگيري و تطور تروريسم در برهههاي مختلف و بروز و ظهور داعش، انتخابات در امريكا و انگليس، انتخابات در ايران، برنامه هستهاي كشورمان و... از طريق شبكههايي چون «العالم» و «پرستيوي» اعمال شده؛ اقداماتي كه خيز اعتراضي و ممانعتي غرب و اذناب آن عليه دستگاه رسانهاي ايران را در پي داشته است. نگاهي به برخي مقاطع و جلوههاي اين دشمني، عمق تأثيرگذاري پرستيوي را بيش از پيش پديدار ميكند.
معارضه غرب عليه پرستيوي، يك جنگ بيسابقه و تمامعيار بود كه از ژانويه سال 2012 ميلادي و با اقدام آفكام (سازمان تنظيم مقررات مخابراتي و رسانهاي انگليس) شروع شد و در ادامه در ديگر كشورهاي اروپايي نيز تسري يافت.
حمله به پرستيوي و تلاش براي خاموش كردن صداي اين شبكه با حذف آن از ماهواره تنها محدود به سازمان رسانهاي دولت بريتانيا نشد. با اينكه شيپور جنگ عليه پرستيوي توسط بريتانيا به صدا درآمد، اما دولت آلمان نيز از قافله عقب نماند و عزم خود را جزم كرد تا به تبعيت از هم پيمان خود براي حذف پرستيوي از گيرندههاي مردم اين كشور اقدام كند.
حركت بازدارنده دولت بريتانيا به مثابه دستورالعملي به ديگر كشورهاي اروپايي هم ابلاغ شد. آلمان، فرانسه و اسپانيا هم در اقدامات بعدي دستي در آتش نقض آزادي بيان و رسانه وارد كرده و حذف پرستيوي را از ماهوارههاي خود در دستور كار قرار دادند تا اعلام كنند كه دولتهاي اروپايي يكپارچه و متحد خواهان جلوگيري از رسيدن پيام اين رسانه به شهروندان اروپايي هستند. با اينكه قطع شبكه سحر از يوتلست هم پيش از اين تحركات رخ داده بود اما در واقع تا آن زمان هيچ رسانهاي در تاريخ مانند پرستيوي اينگونه دولتهاي اروپايي را به هراس نينداخته و شعار آنها از آزادي بيان را پوچ و توخالي جلوه نداده بود.
سهشنبه 15 فروردين 91 (3 آوريل 2012) حدود دو ماه پس از لغو مجوز پرس تيوي در انگليس، اداره رسانههاي مونيخ بيالام (BLM)، طي تصميمي غيرقانوني شبكه انگليسي زبان پرستيوي را از ۷ بعد از ظهر روز سهشنبه ساعت 15 فروردين 91 به وقت آلمان از ماهواره سس آسترا قطع كرد. اقدام پرستيوي در پخش خبر ناآراميهاي اروپايي ناشي از رياضت اقتصادي و پوشش خبر شهادت شهيده حجاب(مروا الشربيني)، دولت آلمان را خشمگين كرد و بهانه را به دست اين دولت كه منتظر موقعيتي بود تا پخش برنامههاي پرستيوي را در اروپا متوقف كند، داد. 26خرداد 91 (15 ژوئن 2012) پرس تيوي، پس از رأي دادگاه اداري مونيخ در آلمان به پخش روي ماهواره سس آسترا بازگشت.
پرستيوي كه بيش از دو ماه قبل با حكم اداره رسانههاي مونيخ (BLM) از ماهواره سس آسترا حذف شده بود، پس از پيروزي در يك جدال حقوقي با BLM، پخش برنامههاي خود را در آن منطقه از اروپا از سر گرفت. اما ششم مهر 91 (27 سپتامبر 2012) آلمان دوباره پخش پرس تيوي را قطع كرد. اين رأي بحثبرانگيز درست دو ماه پس از آن صادر شد كه دادگاه اداري مونيخ دو بار، به نفع پرستيوي رأي صادر كرده بود و پرستيوي ميتوانست از ماهواره سس آسترا در اين كشور براي پخش برنامههاي خود استفاده كند.
در ادامه، موج ديگري از حذف شبكههاي ايراني از ماهواره رخ نمود. البته ردپاي صهيونيستها به نمايندگي ميشل دي روزن رئيس اسرائيلي شركت يوتلست كه با تهديد و اعمال فشار، ديگر شركتهاي ماهوارهاي كه پرستيوي را پخش ميكردند مجبور كرد تا اين شبكه را قطع كنند، در خط مقدم جنگ عليه پرستيوي آشكار بود. دي روزن در نامه خود به ديگر شركتهاي ماهوارهاي مانند اينتلست، آسيا ست، اورون، هيسپا ست، گلوب كست، STN، اوپتوس و غيره، آنها را براي حذف پرستيوي تحت فشار قرار داد. از سوي ديگر لابي صهيونيستي AJC هم كه در هجمه عليه پرستيوي نقش داشت، آشكارا از روند تلاش اروپا براي ساكت كردن صداي رسانههاي ايراني در اروپا حمايت كرد. اما اعتراضات به اين قبيل اقدامات مذبوحانه نيز كم نبود.
پس از قطع پرستيوي از ماهواره اسكاي بريتانيا به دستور آفكام، روزنامه گاردين نوشت: «سركوب پرستيوي وقيحانه است. آفكام بايد مجوز اين شبكه را دوباره صادر كند.» نويسنده اين مقاله جفري آلدرمن تاريخدان، روزنامهنگار و استاد سياست و تاريخ معاصر دانشگاه باكينگهام نوشت: «آفكام بنا به دلايل غيرصادقانه پرستيوي را ممنوع كرده و اين اقدام تنها به افزايش فشارهاي غرب عليه ايران كمك ميكند.»
آلدرمن در ادامه در تصريح به آزادي بيان غيرقابل انكار در پرستيوي نگاشت: «من باور دارم كه اين اقدام آفكام رقتانگيز و كاملاً بدبينانه است. بايد دو نكته را متذكر شوم. اول اينكه من با افتخار يك صهيونيستم. دوم آن كه ظرف كمتر از چند ماه از تاسيس اين شبكه به طور گاه گاه در برنامههاي مباحثهاي اين شبكه شركت كردم... وابستگي و تمايلات من به صهيونيسم به خوبي براي پرستيوي محرز است اما آنها هرگز مرا سانسور نكرده و يك بار هم سعي نكردهاند ديدگاه مرا به سمت و سويي سوق دهند. بينندگان قابل توجه پرستيوي در خاورميانه ديدگاهها و بحثهايي را دريافت كردهاند كه در جاي ديگر نميتوانستند ببينند... سركوب هر رسانهاي در هر جاي دنيا توهيني به آزادي بيان است و غير قابل قبول است. اينكه يك سازمان انگليسي مسبب چنين اقدام سركوبگرانهاي است به هيچ وجه قابل توجيه نيست.»
وي همچنين با اشاره به اينكه اين اقدام نقشهاي از پيش طراحي شده بوده و انگليس تنها منتظر فرصتي براي اعمال آن بوده است، نوشت: «دو سال پيش گزارش شد كه دولت بريتانيا قصد دارد تا ضربه سختي را به پرستيوي در جبران سانسور شبكههاي ماهوارهاي خارجي در تهران، وارد سازد... . خروجي پرستيوي هر چه باشد، ديدگاه خاصي را بيان ميكند و برايم مهم است كه به آن دسترسي داشته باشم حتي اگر بعضي مواقع ديدگاههاي آزاردهندهاي را ببينيم. مجوز اين شبكه بايد به سرعت بازگردانده شود.»
پيتر پرستون روزنامهنگار گاردين نيز در مقالهاي كه روز يكشنبه (7 اسفند، 26 فوريه) در اين روزنامه منتشر شد، نوشت: «آفكام با حذف پرس تيوي از طيف گسترده شبكههاي خبري ماهوارهاي كه از راشاتودي تا فاكس نيوز را در بر دارد، مرتكب سانسور شده است.» او همچنين تصريح كرد: «اي كاش در خصوص ناپديد شدن پرس تيوي از برنامههاي تلويزيوني انگليس اين قدر احساس ناراحتي نميكردم. اين شبكه خبري صدايي در اين مجموعه و بخشي از اين طيف بود.»
پرستون كه نويسنده و ويراستار سابق گاردين نيز است در ادامه افزود: «ممنوعيت پخش پرس تيوي بر اساس آنچه ضوابط و مقررات اداري خوانده شده به منزله خودخواهي محض است.»
وي با طرح اين سؤال به مقاله خود پايان داد كه «... و اين استدلال كه اين اقدام سانسور نبوده چراكه شما هنوز هم ميتوانيد اين شبكه را از طريق لپ تاپ خود دريافت كنيد، كاملاً احمقانه است. اگر اين طور است پس چرا خودتان از اين مجموعه خارج نميشويد؟»
فردريك پيترسون يكي از مشاوران سياسي كنگره امريكا نيز به پرستيوي گفت: «قطع پخش شبكههاي تلويزيوني ايران و جلوگيري از استفاده مردم از ديدگاهاي جايگزين، نشانه استبداد فكري است.»
فردريك پيترسون روز دوشنبه (۱۰ تير 92) در مصاحبه با پرس تيوي اظهار كرد كه « محدود كردن سخن و نارضايتي مخالفان و همچنين فعاليتهايي كه با هدف منزوي كردن مواضعي كه ممكن است كسي به لحاظ بينالمللي با آن موافق نباشد، نشانهاي از استبداد است.»
وي افزود: «محروم كردن مردم از فرصت دستيابي به حقيقت به وسيله تبادل ديدگاهها، مبادله آزادي با خشونت فكري است. اين راه، گريزي ساده براي مستبدان به شمار ميرود تا افكار مردم و اطلاعاتِ در دسترس آنان را محدود كنند و به آنان اجازه ندهند تا با توجه به صلاح و منافع خودشان تصميمي خردمندانه و منطقي اتخاذ كنند.» پيترسون گفت: «... من به شخصه از آنچه كه در داخل امريكا در حال رخ دادن است وحشتزده هستم. اين نمونه ديگري از يك تفكر مشابه يا بهتر است بگويم يك بيفكري يا رفتار قلدرمآبانه است كه به همين روش در جامعه بينالمللي نيز به كار گرفته ميشود.»
با اينكه در مقاطع گوناگون برخي از محدوديتها برداشته شدهاند، ماهوارههايي جايگزين ماهوارههاي حذف شده گرديدهاند و... اما در نهايت بينندگان و مخاطبان پرستيوي چه از طريق امواج تلويزيون و چه در فضاي مجازي از طريق وبسايت و شبكههاي اجتماعي وب و موبايل محور، نه تنها كم نشده كه رو به تزايدند. در همين حال؛ تضييقات و تحديدها و تهديدهاي غرب عليه شبكههاي ايراني و بهخصوص پرستيوي ادامهدار بوده و قطعاً متوقف نخواهند شد. اين امر به خودي خود نشاندهنده اثرات شگرف اين رسانهها در افكار عمومي كشورهاي ديگر است. اين نكتهاي است كه نبايد از آن غافل شد. يك رسانه خنثي، همراستا با جريان سلطه، بيتفاوت، فاقد قابليت پيگيري و افزايش جمعيت مخاطب، هرگز خشم جبهه غرب را آن هم در اين وسعت و با اين درجه جديت و حساسيت، برنميانگيزد.
غرب، پرستيوي را خطري بزرگ براي خود ميداند زيرا پرستيوي پشت پرده تبليغات رسانههاي متبوعش را آشكار ميكند. پرستيوي بازوي قدرتمند نظام جمهوري اسلامي ايران در معرفي سيماي واقعي ايران اسلامي و ديدگاههاي پيشرو و حقيقتمدارانه و عدالتطلبانه آن است. اتحاد و همدلي دستگاههاي اجرايي فرهنگي و سياسي و قانونگذار كشور در حمايت از شبكهاي كه فقط بايد بيرون از مرزهاي ايران باشي تا تأثيرات دامنهدار و عميق آن بر باورها و انگارههاي مردم جاي جاي دنيا را ببيني و دريابي، اكنون بيش از هر زمان ديگر ضروري است.
اكنون كه دنيا و منطقه خاورميانه در آستانه تحولي بزرگ است، رسانههاي حامي عدالت و حقيقتجويي در جهان را بايد دريافت و اجلاس اتحاديه راديو و تلويزيونهاي اسلامي نيز در آستانه آغاز يازدهمين سال فعاليت پرستيوي، در مشهد در جريان برگزاري است، جا دارد تا پرستيوي در كانون توجه حاميان حركت رسانههاي آزاده و متمايز عالم قرار گيرد.